خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


متاسفانه من تا دمر نخوابم خوابم نمیبره و خیلی کیف میکنم که به محض دمر شدن نی نی لگد میزنه و حتما پیش خودش میگه خجالت بکش زورت به من رسیده برو با هم قد خودت درگیر شو. و بالاخره منو وامیداره تا این پهلو اون پهلو بشم.

راستی کسی نمیدونه میشه طاقباز خوابید یانه‌ ؟ توی کتابهای جدید در مورد بارداری فرضیه خفه شدن نی نی با بند ناف بر اثر طاقباز خوابیدن رد شده اما تجربه های سنتی خانوادگی شدیدا بر این موضوع تاکید دارد.

شنبه ٢۸ دی ۱۳۸۱ | ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |

بالاخره این نی نی تنبل ما در ساعت 30/15 روز دوشنبه به تکون افتاد و دل این مادر نگرانش رو حسابی شاد کرد. چقدر لذتبخشه وقتی حس میکنی یه کوچولوی دوست داشتنی داره دست و پای کوچولوشو تو دلت کش و قوس میده و تو اونو حس میکنی . دقیقا از اواخر هفته بیستم شروع به فعالیت کرد همون چیزی که توی کتابا و مطالب متعدد اینترنتی خونده بودم. دفعه آخر که دکتر بودم ازم پرسید حرکتشو حس کردی یا نه و منهم با نگرانی گفتم که نه. و اون گفت طبیعیه ولی به خدا اطرافیان دیوونم کردند. مثلا من یه زن دائی دارم که خیلی مهربونه بهش میگم خاله . خیلی تو این مدت هوامو داشته بلاور کنید اگر در طی روز چهار دفعه هم بهم زنگ بزنه هر دفعه میپرسه تکون مکون میخوره یا نه . هی ماهم باید توضیح بدیم که زوده . جالبه که خودش تجربه 5 زایمان رو داشته و میگه که بچه اولش تا 7 ماهگی تکون نخورده بوده !!!!!

خلاصه دکتر گفت خانم تا موقع زایمانت تمام اطرافیانت متخصص زنان و زایمان و سونوگرافیست خواهند بود . اینو راست میگه . چون هفته پیش منزل عمه ام مولودی بود . ملت قبل از شروع مراسم همه رفته بودند تو کار من و متفق القول میگفتند قیافه ات نشون میده پسره. خلاصه اینهم از حال و روز ما.

پریروز که بابای نی نی اومد خونه بهش گفتم مژده بده یه خبر خوب . کلی فکر کرد و اول فکر کرد خواهرش که پا به ماهه زایمان کرده بعد دو سه تا حدس دیگه زد در مورد کارهای اداریش و در انتها به لگد زدن نی نی اشاره کرد و خلاصه از ذوق کردن من کلی خنده اش گرفت ولی باور کنید خودش خیلی بیتاب بود و میگفت کو پس چرا از رو لباس معلوم نست . دوباره توضیحات من شروع شد که زوده فعلا بصورت نبضه ولی ماه دیگه میتونی حسش کنی.

بگذریم این نی نی ما کلی من یکی رو گذاشته سرکار. آخه من واقعا عاشق بچه کوچولو هستم و فامیل میگویند تو که برای بچه های دیگران اینقدر تو حظ و کیفی براب بچه خودت چکار میکنی؟

چهارشنبه ٢٥ دی ۱۳۸۱ | ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |

مثل اینکه دوستان از نوشتن من نا امید شده اند چون هیچ کدوم از دیروز بهم سر نزدند!!!!

دیروز رفتم دکتر. ایندفعه صدای قلب نی نی یه چیزی شبیه نفس نفس زدن خیلی تند بود . دکتر میگفت از این به بعد هر دفعه صدای قلبش یه جوره . اینهم حکایتی است.

راستی چکار کنم با این وزن گیری زیادم . با وجود اینکه مواد نشاسته ای را محدود کرده ام ولی این ماه هم 3 کیلو اضافه کرده بودم که خیلی حالم گرفته شد. دکتر میگفت فقط مواد نشاسته ای و شیرینی را محدود کن و پیاده روی کن ولی با این وجود نگرانم. میترسم ماه آخر تبدیل به یک اوران گوتان شوم . لطفا توصیه های ایمنی خود را بفرمائید.

چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۸۱ | ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |

نی نی تنبل ما هم همچنان در سکوت بسر میبره و من حرکت واضحی حس نکرده ام البته چندبار حرکات مشکوفی ( بقول مش قاسم در دائی جان ناپلئون ) حس کرده ام که نمیدانم خودش بوده یا نه ؟ امروز وقت دکتر دارم و میرم ببینم صدای قلبش بچه چطوره؟

راستی من امروز مجددا به کار قبلیم برگشتم فعلا توافق کرده ایم که زمان کارم کوتاه بشه تا ببینیم چی میشه !!!!

سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳۸۱ | ۱:۳٦ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |

از ديروز يكشنبه ديگه نرفتم سركار و فعلا با همكارام خداحافظي كردم تا ببينم بعد چي ميشه
حسن اين خونه موندن اينه كه آدم لااقل يه خواب درست و حسابي ميكنه.
اول دي اين ني ني ما پا به 5 ماهگي گذاشته ولي تنبل اف هنوز تكون نميخوره البته به گفته دكترش هنوز تا 20 هفتگي مهلت داره گرچه هر كس اين تكونهاي اوليه رو به چيزي تشبيه ميكنه ولي من هنوز چيزي نفهميدم.
دوشنبه ٢ دی ۱۳۸۱ | ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog