خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


به اينجا يكسر بزنيد خيلی بامزه است ( به راهنمائی وبلاگ مامان خاتون)

http://www.maennerseiten.de/wirbelbaby3.htm

 يادتون باشه حتما speaker  روشن باشه

سه‌شنبه ٢۳ دی ۱۳۸٢ | ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |

اينم عكسهاي جديد سامی در پايان ۸ ماهگی

امروز به اين نتيجه رسيدم كه احتمالا سامی از اون بچه تغسهای شيطون ميشه چون نميدونيد برای اسباب بازيهايی كه ميانداخت زمين و يا با رورواكش زيرشون ميگرفت چه نقها و چه جيغهايی زده. امروز با رورواك اومد توی آشپزخونه و منو كلی خنده انداخت چون آروم و قرار نداشت لحظه ای به سمت در لباسشوئی ميرفت لحظه ای ديگر خودشو توی شيشه جلوی اجاق گاز ميديد و خنده سر ميداد و لحظه ای ديگر به روميزی آويزون ميشد خلاصه داره كم كم آتيش ميسوزونه. راستی يه چيز خيلی جالب اينه كه سامی ديگه عادت شست خوردنشو ترك كرده يعنی اون از بدو تولد تا سن هفت ماه و نيمه گی دائما شست ميخورد و اينكار حكم پستانك را برايش داشت بطوريكه نصه شب من از صدای مكيدن انگشتش ميفهميدم كه گرسنه است و يا حتی وقتی روی پايم ميانداختمش كه بخوابد انگشتش را به دهانش ميگذاشتم و او با مك زدن خوابش ميبرد و حالا در كمال تعجب طوری ترك كرده كه اگر آنرا به دهانش نزديك كنم جيغ اعتراض ميكشد. خلاصه خيال تمام كسانی را كه به اين كار سامی معترض بودند را راحت كرد.

درضمن يادتون باشه كه هنوز هيچ كدوم از شما دوستان بابت نحوه  لينك به وبلاگهای ديگر هنوز منو راهنمائی نكرده ايد ها؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!

یکشنبه ٢۱ دی ۱۳۸٢ | ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |

ميبخشيد اينقدر سؤالات فنی وبلاگی ميكنم ها !! خوب ببخشيد بيلميرم

اندر حكايت لينك دادن به وبلاگ دوستان ، متاسفانه عاجزم. همانطور كه ميبينيد لينكهايی را كه داده ام باز نميشوند.
ميشه بهم بگيد فرمول لينك به وبلاگ  چيه؟؟/

سامی عشق دست دسی شده و مرتبا برای خود شيرينی اينكار را ميكند. دو روزه ميبينم وقتی سرم شلوغه يا مثلا دارم با تلفن حرف ميزنم و زياد باهاش ور نميرم مياد جلوم و شروع ميكنه دست دسی تا مثلا دل ببره و توجه جلب كنه.

واقعا اگه من سامی رو نداشتم چكار ميكردم؟ اكثر اوقات بهش ميگم بابا سامی چون حس ميكنم هم بابامه و هم مامانم.خلاصه خدا بچه های همه رو در پناه خودش حفظ كنه از صدقه سر همه مال مارو هم همينطور.

جمعه ۱٩ دی ۱۳۸٢ | ۳:٢۱ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |

سامی كم كم داره فضول ميشه و دوست دار با همه چيز بازی كنه. عاشق كنترل تلويزيونه و با رورواكش كه تو خونه فسقليمون جولون ميده كلی بايد دنبالش راه بيافتيم كه به وسايل روی ميز دست نزنه.

دست دستی را تازه ياد گرفته و كلمه بابا را به وضوح ميگويد بعضی وقتها هم كه سرحال باشه اهنگ كلمه ای را كه ازش ميخوام بگه ادا ميكنه. خلاصه تو اين سن خيلی خوراكيه.

 

دوشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٢ | ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |

بهم ميگن اينقدر تلويزيونو نگاه نكن و گريه نكن برای شيری كه به بچه ميدی خوب نيست!!!

بهم ميگن اگه اينقدر اعصابت رو بهم ميريزه خوب نگا نكن!!!

بهشون ميگم  سه روزه دارم ميگريم بجای اون مادری كه ۴تا بچه اش و همسرشو و مادرشو از دست داده و اونقدر شوكه است كه هاج و واج بود و نميتونست گريه كنه .

امروز به عزيزی ميگفتم حالا كه مادر شده ام شايد بيشتر اين عمق فاجعه را ميفهمم. حدود يكماه و نيم فكر و ذكر من اين بوده كه چرا سامی سرفه ميكنه و چرا آبريزش بينی داره اونوقت چطور اين بخت برگشتگان ميتوانند در عرض ۱۲ ثانيه از جگر گوشه هايشان از تمام هستی اشان از پدرشان مادرشان بگذرند و عزيزانشون رو به گورهای دسته جمعی بسپارند؟

در كار اين كمك رسانی هم در عجبم كه در گزارش امروز صبح شبكه خبر هنوز عده ای معترض بودند كه امدادگر نيست و شب بسيار سردی را بدون هيچ امكاناتی گذرانده اند. امشب در شبكه جام جم برون مرزی از بيمارستانهای تهران گزارش پخش ميشد از هركدوم از زلزله زده ها كه پرسيده ميشد كی نجاتتون داده همشون از برادر و دائی و پسر خاله و اقوام نام ميبردند وهيچ كس از اين گروه امدادگر چيزی نميگفت!!!

یکشنبه ٧ دی ۱۳۸٢ | ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |

گريستم و می گريم. ميگريم بر قهر زمين و خشم طبيعت. آيا ميتوان اينهمه صحنه دلخراش و دردآور را ديد و گريه نكرد. باز هم فاجعه ای دردناك رخ داد و اينهمه ويرانی و مرگ و زخم و درد و رنج و بی كسی و بيخانماني.

باوركنيد از ديشب تا حالا اشك من خشك نشده و قلبم از ديدن اينهمه درد و رنج شكسته و دردمنده. ديشب تو برنامه پنجره شبانه و تصاويری رو پخش كردند كه خيلی اثرگذار بود.

خدا به همه بازماندگان اين زلزله هولناك صبر عنايت كنه و به تمام مجروحين هم رحم كند الهی آمين

شنبه ٦ دی ۱۳۸٢ | ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |

كريسمس بر تمام مسيحيان مبارك

پسر كوچولوی من ديگه كاملا غلت ميزند و تلاش بسيار ميكند تا سينه خيز رود ولی طفلكی هنوز نميتواند. بسيار برايم شيرين است و وابستگی عجيبی نسبت به او دارم كه از اين همه دلبستگی و وابستگی واقعا ميترسم.

الان روی پايم نشسته و با كنجكاوی به تايپ كردن من خيره شده و با دستان كوچكش به روی ميز ميكوبد.

چهارشنبه ۳ دی ۱۳۸٢ | ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog