خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


سال نو بر همه شما عزيزان مبارك باد.

اميدوارم كه سال ۱۳۸۳ سرشار از سلامتی و خوشبختی و بهروزی برای همه باشد. انشاءالله

پنجشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٢ | ۳:٥٤ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |

خسته آم خيلي خسته ام . بالاخره اين خانه تكاني لعنتي داره تموم ميشه. بدبختي اينقدر خونمون كوچيكه و خرت و پرتهامون زياده كه نميتونم كارگري هم بيارم براي كمك چون فقط خودم بايد اسباب و اثاثيه رو جابجا كنم و بس. يك چيزي هم كه ميخوام بايد ده تا چيز ديگه رو هم بردارم تا به مقصود برسم خلاصه امون از جاي كوچك!!!

سامي هم الحمدالله بهتره . بعد از مصرف يك دوره آنتي بيوتيك سفيكسيم و بهبود عفونت گوشش , الحمدالله شيطتنت را از سر گرفته است. حدودا ده روز پيش دستش را به ميز گرفت و ايستاد و هرازگاهي دوباره اينكار را ميكند. ديشب لبه ميز را گرفت و بلند شد من و باباش هم شديدا ذوق زده بوديم و داشتيم قربان صدقه اش ميرفتيم كه دستش را ول كرد و در چشم بهم زدني نقش زمين شد و پشت سرش به زمين خورد خلاصه از گريه ريسه رفت بغلش كردم آروم نميشد فقط رنگ صورتش كاملا پريد و لبهايش بيرنگ شد و يكعالمه هم استفراغ كرد . داشتم از ترس قالب تهي ميكردم . با گريه زنگ زدم اورژانس كه بهم اطمينان دادند كه علت استفراغش ترس و سر گيجه بوده ولي بايد تا 4 ساعت هواشو داشته باشيم. الحمدالله بعد از ده دقيقه حاش جا اومد و شير خورد و بازي كرد و خوابيد ولي استرس و ترس اون لحظه پدر خودمو درآورد حتي صبح هم كه از خواب پاشدم سرگيجه و دلشوره داشتم.

خلاصه اين وروجك ما خيلي شيطون شده به همه چيز كار داره . مرتب در ويترين تلويزيون را باز و بسته ميكند و محكم به شيشه آن ميزند. جديدا هم شديدا ناناي ميكند و خودش را به چپ و راست تكان ميدهد خيلي هم دوست دارد كه به ساز ناناي ناناي من برقصد در حاليكه فعلا ما به ساز او ميرقصيم.

شديدا دنبالم مي آيد و مرا تعقيب ميكند حتي ببخشيد توالت رفتنمان هم با اعمال شاقه شده پشت در بسته آنقدر گريه ميكند كه مجبورم در را باز كنم كه آنوقت قيافه خوشحالش شديدا ديدني است.

پخش مجدد سريال معصوميت از دست رفته هم ديشب به پايان رسيد. من سري اول را نديده بودم ولي اينبار خيلي لذت بردم چقدر بازيها و ديالوگها حساب شده بود. امين تارخ هيچوقت بازيگر مورد علاقه ام نبوده ولي اينجا ثابت كرد كه استاد بازيگري است و خلاصه بسيار بازي ستودني ازخود نشان داد و مطمئنا زين پس كارهاي او را با اشتياق دنبال خواهم كرد.

پنجشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٢ | ٦:٢٥ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |

بازم بچه ام طفلكی مريض شده الهی بميرم براش!

شنبه گذشته واكسن سرخك و هپاتيتش رو زديم . دكتر گفت كه احتمالا يكهفته تا ده روز ديگه تب ميكنه ولی طفلكی بچه ام از دوشنبه شب تب كرده تا الان. خيلی بيحال و آروم شده. دكتر بردمش گفت ربطی به واكسنش تداره گلوش چرك داره خلاصه دوباره براش آموكسی سيلين رو شروع كرده. جالبه كه كاملا دارو رو ميشناسه و نحوه خوراندن اونو و شديدا“ مقاومت ميكنه. دكتر سفارش اكيد به پاشويه و حمام ولرم داشت. امشب بردمش حمام اومد بيرون اول ازهمه كلی بالا آورد بعدشم يكساعت خوابيد وقتی بيدار شد شديدا“ بيقرار بود و شده بود عين لبو درجه گذاشتم ۳۹ درجه تب داشت داشتم سكته ميكردم خلاصه به ضرب و زور استامينوفن و پاشويه حالش ميزوون شد. خلاصه حسابی گرفتاريم. توی اين چند روز به هيچ عنوان به كارهای خونه نرسدم جيب بهانه گير شده و بايد مطابق ميلش رفتار كنم. يا روی پامه دارم تكونش ميدم يا بغلش كرد ه ام !

فردا دوباره ميبرمش دكتر ببينم وضعش چطوره؟ مدام بالا هم مياره و چيزی نميخوره خلاصه نگرانشم

شنبه ٩ اسفند ۱۳۸٢ | ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog