خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


اميدوارم سال جديد را به خوبي شروع كرده باشد و تا به امروز بهتون خوش گذشته باشد. اي به لطف خداوند براي ما هم بد نبود و خدا را شكر خوش گذشت.

كريسمس امسال ببخشيد سال تحويل امسال مثل هميشه دماغ من از شدت گريه عين يك لامپ قرمز بود. نميدونم اين چه حس غريبي است ولي بخدا دست خودم نيست دلم بدجوري ميگيره . اين چند سال اخير هم كه بي نهايت دلتنگ مامان و بابام هستم و خلاصه بهونه خوبي دارم براي ونگ زدن در اول سال.

سامي رو از خواب خوشش بيدار كرديم و نشونديمش سر سفره هفت سين . هاج و واج مونده بود چه خبره . خيلي دلش ميخواست همه چي رو بريزه بهم ولي خوب ما سفت نگهش داشته بوديم كه جم نخوره. بعد از فوت مامان و بابا اين اولين سالي بود كه هفت سين ميچيدم و اونم به لطف وجود گل پسرم بود.

دوسه روز اول رو به رسم ديرينه به ديدار بزرگان رفتيم. سوم عيد هم سالگرد مامانم بود كه به بهشت زهرا رفتيم و با بهت و ناباوري اشك حسرت را بر سه سال غيبتش روانه ساختيم. امسال من 8 تا ظرف سبزه گذاشته بودم از طرف خودم و سامي براي خودمون و مامان و بابام و بقيه اهل قبور . شب دوم عيد گذاشتمشون تو بالكن تا هواي خنك بهشون بخوره تا فرداش ببريمشون سرخاك . صبح ديدم واي يك فوج كبوتر نشسته اند توي بالكن و جز يكدونه اش بقيه را له كرده اند و تا حدود زيادي هم نوش جان . خلاصه يك گواراي وجود گفتم و فقط ظرف سامي را از دستشون قصر بدر بردم.

سوم فروردين مصادف بود با خاكسپاري هنرمند فقيد مهدي فتحي. بهشت زهرا و قطعه هنرمندان ( مزار پدر من هم در همين قطعه ميباشد ) مملو از جمعيت بود بطوريكه ما نتوانستيم بر مزار بابا آبي بريزيم و شاخه گلي بگذاريم. جمعيت هنردوست در آن هنگام كه براي آقاي فتحي نوحه ميخواندند و در باره اش مرثيه سرائي ميكردند مشغول امضا گرفتن از هنرمندان محبوبشان بودند. واقعا خنده دار بود. آقای فتحی خدا بيامرز هنرپيشه محبوب من نبود ولی واقعا نميتونم منکر بازی بينظيرش در نقش عمرو عاص بشم.

به لطف وجود سامي كه همه جا دوربين به همرا داريم عكسهاي زير را برايتان ميگذارم به عنوان نمونه:

چهارم فروردين راهي استان گيلان شديم. دوسال پيش سفري بسيار خاطره انگيز به اين خطه داشتم و طبيعت بينظيرش واقعا مدهوشم كرد. اما امسال اون طبيعت را نديدم. البته سفر قبليم مردادماه بود وهمه جا سبز سبز بود ولي اين بار هنوز خيلي جاها لخت و تنك بود. يادمه دوسال پيش جنگل گيسوم در جاده رشت آستارا اينقدر زيبا بود كه منو به گريه انداخت و كلي فيلم گرفتم ولي اينبار حتي از ماشين پياده هم نشديم.

برادرم كه كلي از من تعريف شنيده بود پاك نا اميد شد. از حق نگذريم عملكرد ضعيف استانداري و شهرداري در گيلان واقعا بچشم ميخوره. شيرونيهاي زنگ زده و خونه هاي تيره و كهنه و خيابانهاي خراب و صعب العبور. واقعا اگه شهرداري يه كم بيشتر توجه كنه و محله ها و شهر هارو رنگ و جلا بده خيلي جالبتر ميشه. فقط محله اعيون نشين گلسار رشت كه اونم معلوم بود بضاعت مالي ساكنينش به داداش رسيده واقعا ديدني بود.

ماسوله متل هميشه زيبا و ديدني و مملو از مسافر بود.

بازار آستارا افتضاح. هيچوقت وسوسه نشويد واگر گذارتون به شمال افتاد اين راه طولاني رو نرويد چون شديدا پشيمان ميشويد.

جاتون خالي تو انزلي به سيرك هم رفتيم . سيرك ايروني خليل عقاب . بنيانگذار سيرك در ايران و خاور ميانه . البته الان مديريت و اجراي برنامه هاي سيرك به عهده ابراهيم عقاب فرزند اون مرحوم بود كه واقعا هم جوان با استعداد و موفقي است.

سيرك در ورزشگاه تختي انزلي برگزارشد كه بوي حيوانات موجود در اين سيرك آدم رو از زندگي سير ميكرد.

جالبه بدونيد كه مدرسه سيرك در ايران داير شده و محلش هم چادر دائمي سيرك خليل عقاب در اول جاده كرج چالوس ميباشد.

اندر حكايات اين مسافرت بايد بگم كه سامي بچه بسيار خوش سفري بود و اصلا اذيتمون نكرد فقط كمي شيطونتر شده كه تازه داره كمي حرص ميده . براحتي بلند ميشه و ميايسته و يكي دو قدم هم گهگاهي راه ميره.متاسفانه دندوناش هم هنوز در نيومده ويكي دو روزه كه بنظر ميرسه كمي آزارش ميده چون مدام انگشتاش تو دهنشه و نق ميزنه.

چند تا عكس فعلا اينجا ميگذارم و بقيه حرفها باشه براي بعد. پس فعلا..

اينم چهره ترسان سامی هنگام قايق سواری روی مرداب انزلی که چند لحظه بعدشم خوابش برد

چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸۳ | ۱:۱٩ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog