خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


دو هفته پيش سفری داشتيم به گلپايگان ( ولايت پدری ابو سامی ) جاتون خالي. سری هم به خوانسار و سر چشمه اش زديم كه جای بسيار با صفائی بود ولی واقعا حيران ماندم كه مردم بخصوص قشر جوون تو شهرهای كوچيك بدون امكانات رفاهی چكار ميكنند . بنظر ما كه خيلی شهرهای دلگيری بودند.

سامی هم حالش خوبه و ديگه واسه خودش بخوبی راه ميره اما همچنان هم زمين ميخورد كه گاهی اوقات كمی هم دردش مياد و گريه هم سر ميده. ۱۱ تير هم دندونهای بالاش نيش زد. سمت راستيه بيرون اومد و سمت چپيه تو ليست انتظاره . گاز گرفتنهای سامی بيشتر شده و خلاصه از ممه گرفته تا دست و اسباب بازی شديدا در معرض گاز گرفتنهای اين بچه است.

سامی خيلی تلاش ميكنه كه حرف بزنه بعضی اوقات بعضی از كلمات رو خوب تكرار ميكنه بعضی اوقات هم هاج و واجه . برای باباش بيش از حد ذوق ميكنه و وقتی باباش مياد فقط چند بار با لحن خيلی بامزه ای ميگه بابا و سرو صورت باباشو ميبوسه.

راستی سامی به آهنگ عروسك اندی شرطی شده در هر حالی كه باشه و اين آهنگ رو بشنوه از خودش بيخود ميشه و ميرقصه. چند روز پيش عجله داشتم جائی برم و سامی خواب بود تو فكر بودم كه چطوری بيدارش كنم كه نحس نشه رفتم با لا سرش و شعر عروسك رو براش خوندم . چشمانش رو باز كرد ونشست سر جاشو شروع كرد دست زدن و خودشو تكون دادن بعد كه من خوندنم تموم شد دوباره

يكوری افتاد رو بالشش كه خيلی خنده دار بود.

چهارشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸۳ | ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |

 واقعا هر كار ميكنم كه به موقع مطالبم رو آپديت بكنم نميشه كه نميشه.

پسرك قند عسل من رسما راه رفتنش رو از 30 خرداد شروع كرد و ديگه براحتي در خونه جولون ميده و از اينور به اونور ميره ولي تا دلتون هم بخواد ميخوره زمين. دلم براش خيلي ميسوزه وقتي ميفته ولي معمولا محلش نميذارم كه لوس نشه.

اين بچه ما شديدا بچه دوسته و وقتي بچه ميبينه از خودش بيخود ميشه و به سمت اون ميره كه در آغوشش بگيره كه بستگي به جنبه بچه هاي ديگه داره بعضي هاشون خوششون مياد بعضي ها شديدا گريه ميكنند بقيه هم فكر ميكنند سامي قصد حمله داره و شروع به دفاع شخصي ميكنند. خلاصه بودن در محيط هايي كه بچه وجود داره كمي برام سخت شده.

سامي وقتي نخواد چيزي رو انجام بده محاله اون كار رو بكنه. اجزاي صورت را ميشناسه مثلا بهش ميگم چشماتو بخورم ميخنده و چشماشو ميبنده اما اگه بهش بگم چشمات كو محاله نشون بده رو عروسك اين كارو ميكنه اما رو خودش نه. كارهايي رو كه دوست داره ياد ميگيره و هر چيزي رو تقليد نميكنه. بعضي اوقات يكسري كلمات سخت را تكرار ميكنه ولي بعضي اوقات در كلمات تك سيلابي هم مكث و درنگ داره. نميدونم اين خصوصيت خوبه يا نه؟ ولي هر چي كه هست مامانش ديوونه وار دوستش داره و شديدا به وجودش معتاده.

شنبه ٦ تیر ۱۳۸۳ | ۱:٥۳ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog