خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


سلام سلام

سال نو مبارك

پارسال دوست امسال آشنا

خوبيد؟ خوشيد؟

انشاءالله كه سال خوب و پر بركتي داشته باشد و كبك همتون خروس بخونه.

ميدونم خيلي تاخير دارم . حق داريد خيلي تنبلم تو نوشتن. هي ميگم امشب هي فرداشب خلاصه اينجوريه كه اين روزنگار ما كم كم به دوسه ماه نگار رسيده. شما به خوبي خودتون ببخشيد.

سامي شيطون ما هم خوبه و مشغول شيطونيه. دومين سالي است كه با اين وروجك سال رو تحويل ميكنيم و خودش كلي لطف داره. سامي حالا ديگه 11 تا دندون داره. كلي كلمه ميگه. مفهوم بيشتر حرفها رو ميفهمه ولي نميتونه هنوز جمله بگه. چند تا كلمه دوتائي ميگه مثل : آب بازي ، ماشين بازي ، تاب تاب عباسي

من: سامي ؟ سامي ؟

سامي : بيه ( بر وزن بله )

من : بيا اينجا كارت دارم

سامي : نه نه نه

من : داري چكار ميكني؟

سامي: باژي

من : چه بازي؟

سامي: ماجين باژي

انهم گوشه اي از مكالمه من و پسركم.

سامي خيلي لاغر شده و كم اشتها . عاشق بازيه و اصلا سيرموني نداره.از صبح تا شب يك آدم بيكار ميخواد كه باهاش ور بره و سربسر بزاره. جديدا عاشق اين شده كه دمپائي بپوشه و بره تو راه پله و تق تق صدا كنه و دختر بچه طبق پائين (ستايش ) رو صدا كنه و هر چي هم قربون صدقه اش بري محاله رضايت بده بياد تو. روز سيزده بدر از ظهر با باباش بازي كرد تا 10 شب و هنوز سير نشده بود . خدا نكنه فضاي باز و محيط بيرون خونه ببينه از خودش بيخود ميشه و خلاصه ددر پدر مارو درآورده.

سامي و عيدي گرفتنهاش

امسال سال تحويل جاتون خالي شمال بوديم اولين سالي بود كه سال تحويل خونه خودمون نبودم.ولي با وجود شلوغي دوروبرم بازم بغض و گريه داشت خفه ام ميكرد. حس بدي كه تو اين چند سال دوري از مامان و بابا شدت پيدا كرده.

سرماي سختي خورده ام و راستشو بخواهيد حوصله تايپ كردن ندارم فعلا اين متن زير رو بخونيد تا بعد:

چهارشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٤ | ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog