خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


مدتی است به واسطه آشنا شدن با دوست عزيزی با كتاب آرامش بخش و معجزه آسای  چهار اثر از فلورانس اسكاول شين  زندگی جديدی رو شروع كرده ام. حتما شما دوستان كتابخون خيلی پيشتر از منم با اين كتاب آشنا شده ايد. باور كنيد باورها و زندگی منو دگرگون كرده است. بد نيست شما هم امتحان كنيد.

اگر در زندگی به مشكلی برخورديم ، نگوئيم ای خدا من چه مشكل بزرگی دارم بلكه بگوئيم ای مشكل من خدای بزرگی دارم.

راستی هيچ كدوم نميدونيد برای درمان سينوزيت چكار بايد كرد؟ يكماهيه درگيرشم و دارم آنتی بيوتيك ميخورم ولی سردردهای گاهبگاه اذيتم ميكنه. نسخه مسخه نبود؟؟؟؟

دوشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٤ | ٥:۳٤ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |

ديشب فرصتی دست داد رفتيم يكی ديگه از تئاترهای گروه آيدا از سعيد خاكسار رو بنام مانكن ببينيم. از همون نمايشهائی كه گفتم فسفر های مغزتون ذخيره ميشند و فقط ميخندی و خوشي.  باحال بود. سامی كه اينبار از اول تا آخرش بيدار بود و با دقت موضوع رو دنبال ميكرد. يه بسته چيپس هم دستش بود هر وقت موزيك شروع ميشد تندی ميدادش دست منو با تمام وجود دست ميزد. در يك قسمت از اين نمايش همه بازيگرها روی سن بودند و ميرقصيدند. يكی هم نقش معتاد بود و يه گوشه ای مثلا خودشو تكون ميداد و اصلا زياد تو چشم نبود. وقتی اومديم خونه سامی دو زانو نشست گفت من نقش معتادم ( قيافه منو باباشو تصور كنيد). خلاصه كه بچه ها رو بايد خيلی بيشتر از اينها باور كرد واقعا با اين سن كمش همه چی رو خوب ميفهمه و گوشهاش خيلی چيزهائی رو كه فكرش هم نميكنيم رو ميشنوه. واقعا بايد باورشون كرد. در جائی از اين نمايش خواننده تصنيف  گل گلدون منو اجرا كرد كه من هميشه برای سامی زمزمه ميكنم. نميدونيد چه تعجب و در عين حال كيفی كرده بود ميگفت مامان گلدونيه ها !!!

يكی ديگه از حرفهای خنده دار سامی اينه كه وقتی از دستش عصبانی ميشم بهش ميگم اصلا من مامانت نيستم  .  تند تند ميگه نه مامانتم  مامانتم اينقدر اينو بانمك ميگه كه طی روز چندين بار منو باباش از مقام مادری و پدری استعفا ميديم تا اون بگه مامانتم - باباتم

يکی ديگه از کارهای که من ديوونشم که انجام ميده اينه که مياد دستاشو سفت دور گردن حلقه ميکنه و ميگه دوست دارم وای الهی قربونش برم

وقتی هم که قربون صدقه اش ميرم ميگه من خيلی پسر خوبيم !!!  خاله مريم تو مهد تودت به من ميگه پسر خوبم پسر گلم بشين .

راستی يكی از دوستان قديمی و بامعرفت روزگار جوونی ام هم به خانواده وبلاگ نويسا پيوسته كه در اون راجع به دخترك گلش هم مينويسه . آدرس وبلاگش اينه:

www.1safa-2vafa.blogfa.com

دوشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٤ | ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |

اينم چند تا عكس از سامي:

جديدترين عكس پسرك تغس

Image Hosted by Photo Hosting - Free Image Hosting" border="0" align="" hspace="1" vspace="1" alt="">

اينم مال دو ماه پيشه و پارك لاله

به يمن اين دوربين ديجيتال ما ديگه كيلوئی عكس داريم. اينو تازه پيدا كردم مال دوسال پيشه حيفم اومد نذارمش. قربونش برم وقتی تازه راه افتاده بود تو هر سوراخ سنبه ای ميرفت

جمعه ۱٦ دی ۱۳۸٤ | ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |

وای خدا هر كاری ميكنم نميتونم به روز باشم . سرعت پائين اينترنت و فيلتر شدن گاه بگاه و تنبلی در نوشتن و ده تا چيز ديگه هميشه دست بدست هم ميدهند تا من هميشه دير برسم.

سامی فسقلی من خيلی شيرينتر شده توی ماه گذشته پروسه از پوشك گرفتنش رو داشتيم كه البته همچنان ادامه داره. چقدر اين كار سخته. سامی خيلی خوب همكاری نميكنه. البته خودمون هم تقصير داريم چون مثلا شبها هنوز ميبندمش همچنين خونه يكی دو نفر از فاميل كه وسواسی هستند هم بسته ميمونه. خلاصه طفلكی هنوز نميدونه چرا بعضی وقتها توبيخ ميشه و بعضی وقتها هنوز مجاز به نمناك كردن خشتك مباركشه!!! مهد كودكش هم همكاری ميكنه اما اكثر اوقات يه شلوار خيش تو كيفش برای من به ارمغان آورده ميشه. مربی مهدش ميگه وقتی ميبريمش دستشوئی جيغ ميزنه نداره ولی ۵ دقيقه بعدش ميبينيم كه جاتره و بچه هم هست. خلاصه كه فعلا مشغوليم. هر چند دقيقه به چند دقيقه ميگه مامان من جيش ندارما . اولش فكر ميكرديم كه داره از افعال معكوس استفاده ميكنه ولی بعدا ديديم كه نه با فغان ميره و سر لگن ميشينه. خلاصه ما كه گيجيم نميدونيم كی چی داره؟

بسه ديگه بعد از يكماه اومدم چقدر فضا رو آلوده كردم.

سامی بعضی اوفات خيلی جيغ ميزنه و من نميدونم چيكارش كنم . والدين گرامی آيا شما ميدونيد چكار كنم. روش تنبيه و تشويق و بی اعتنائی و سلب امتياز و غيره همه انجام شده نتيجه نميده. برخلاف ميل باطنی از وجود نمكی و آقا بده هم استفاده كرده ام كه كمی مؤثر بوده اما روش جديد خريداريم نبود؟؟؟؟؟

حرف زدنش هم خيلی كاملتر و بهتر شده ديگه از باباش هم ايراد ميگيره. چند روز پيش باباش ميگفت امشب مسابقه فايناله سامی گفت نه فيناله!!!!

با كانالهای ماهواره  خيلی ور ميره و بعضی اوقا ميگه اينجا خوبه خانمه ماتيكيه!!!

عاشق شوی افشينه : عروسك بينمك و دمش گرم . خلاصه نيم وجبی برای ما تعيين تكليف ميكنه كجارو ببينيم كجا رو نبينيم.

اعداد يك تا سه رو  و كلمات آب - بابا - مامان - سامی رو براحتی ميخونه و دايره

و مربع و مثلث رو ميشناسه . خلاصه كه داره آدم ميشه.

ديگه جونم براتون بگه كه توی اين مدت كلی هم سرما خورديم كه بنده هنوز هم شديدا فين فين ميكنم و ناميزونم.

راستی سال نو ميلادی هم مبارك . يادش بخير پارسال اين موقع من و سامی تو بلاد كفر بوديم !!!

جمعه ۱٦ دی ۱۳۸٤ | ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog