خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


مثل برق و باد تعطيلات عيد تمام شد. ما كه چيزي نفهميديم. اول فروردين ( روز اربعين ) رفتيم بهشت زهرا خيلي حالم بهتر شد وقتي مدتي نميرم سر خاك عزيزانم يه چيزي مثل بختك رو قلبم سنگيني ميكنه. از همون طرف هم عازم گلپايگان شديم. من اصلا از اين شهر خوشم نمياد ولي عموي همسرم و خانواده اش را دوست دارم و باهاشون خيلي راحتم. البته اينبار بخاطر مسائل كاري رفته بوديم. چهار پنج روزي اونجا بوديم و بعد هم برگشتيم و ديد و بازديدمون به شيوه mp3 انجام شد كه البته هنوز هم باقيمانده داره. واي چقدر اين عيد ديدني خنده دار و تكراريه. پذيرائي كردنهاي تكراري و حرفهاي تكراري و قيافه هاي تكراري . واقعا مثل خاله بازي بچه هاي ميمونه. الان تو ميري خونه خاله فردا خاله مياد خونه تو و تكرار مكررات.

بهر حال گذشت. سال عوض شد و كنتور عمرمون باز هم شماره انداخت. ما پيرتر شديم. بچمون بزرگتر شده و روزها پشت سرهم و بدون وقفه در حال گذره.

سامي امسال معناي عيدو خيلي بهتر فهميد. براش چيدن سفره هفت سين جالب بود.

 كارت تبريك عيد مهد كودكش رو هم آورد گذاشت وسط هفت سين كلي هم سر عكس انداختن ادا و اصول درآورد. دائما به خوردن آبنبات و شكلات مشغول شد و توي همه عكساش يا دهنش يكوريه يا لباش جمع شده و در حال ميك زدن آبنباته.

قبل از رفتن به عيد ديدني كلي باهاش صحبت ميكرديم كه رفتي اونجا سلام كن بگو عيدتون مبارك. ميگفت باشه و خيلي قشنگ تمرين ميكرد كه چي ميخواد بگه اما وقتي به مقصد ميرسيديم عين آلو وا ميرفت.

سيزده بدر هم با جمعي از فاميل رفتيم پارك ساعي و خلاصه بساطي پهن كرديم.


اتفاقا اون سگه ( تيدورا ) هم كه قبلا راجع بهش نوشته بودم هم اومده بود سيزده بدر.


 واي سامي كه اصلا ترس و واهمه اي نداشت نميدونيد چقدر سگ بازي كرد گندترين كارش هم اين بود كه تكه اي سوهان كف دستش گذاشت و به پيشنهاد همسر گرامي گرفت جلوي سگه تا اون بخوره. حيوان زبان بسته هم شروع كرد كف دست سامي رو ليسيدن بعد كه تمام شد به يكباره سامي شروع كرد كف دست خودش رو ليسيدن. حالا اين وسط قيافه و حال من رو داشته باشيد در كنار چهره خونسرد ابو سامي !!! فقط خدا رو شكر تيدورا سگ بسيار تميزي است . مرتبا واكسنهاش زده ميشه و تست انگلش به موقع داده ميشه و تقريبا يكروز در ميان حمام ميشه ولي خوب اون بذاق دهانش حال آدمو بهم ميزنه. خلاصه فعلا كه هفتاد و دوساعت گذشته و خدا رو صد هزار مرتبه شكر كه سامي حالش خوبه. خدا رو شكر در اين سال سگ فعلا اخلاق سگي هم پيدا نكرده. اميدوارم فقط وفا ي سگ در سال سگ مسري باشه و بس.

پنجشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٥ | ۱:٠٩ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog