خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


این روزا  فکرمون درگیر ونگرانه چون پدر شوهرم بعلت گرفتگی عروق قلب در بیمارستان بستریه و قراره که عمل قلب باز انجام بده. امیدوارم که خداوند همه بیماران رو شفا بده و ایشون هم بعد از یک عمل موفقیت آمیز صحیح وسلامت به خونه برگرده. التماس دعا

به قول سامی خدایا قبل بابائی رو خوب کن  الهی آمین

---------------------------------------------------------------------------------------------

سامي: هيچكس حرف نزنه  ميخوام يه چيزي بگم!!! اگه گفتيد حس لامسه چيه؟
ما: نميدونيم
سامي: حس لامسه همون دسته ديگه كه نرمي و زبري رو باهاش ميفهميم حالا اگه گفتيد بويائي چيه :؟
 ما: نمدونيم چيه
سامي : خوب بويائي همون بينيه ديگه بيني هم همون دماغه يعني شماها نميدونيد بيني چيه  بيسوادا !!!!
ما:

یه چندتا ئی عکس از سامی میذارم به مناسبتهای شب یلدا و کریسمس

شب يلدا و هندوانه مقوائي اهدائي مهد كودك كه سامي شديدا هم بهش گير داده بود

 يه روز سرد زمستون توي حياط

كريسمس درمنزل پدر شوهرم ( خواهر شوهرم هم مثل من فقط  عاشق مراسم كريسمس و درخت كريسمس و تزئيناتشه پس در مسلمون بودنمون شك نكنيد)

سه‌شنبه ۱٩ دی ۱۳۸٥ | ۱:٠٩ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |

يكي از كساني رو كه مايلم در يلدا بازي شركتش بدم يكي از بستگانمونه  در وبلاگ                  حرف حساب که به شدت کامپیوتریه و در این زمینه به پیشرفتهای خوبی رسیده اما حیف که در زمینه وبلاگ نویسی فقط نقش یه مولف رو داره امیدوارم به این طریق وادارش کنم که ناگفته های خودشو  در کنارهمسر گلش و پسر باهوشش  بنویسه. پس آقا رضا بسم الله.

این ساروی کیجای عزیز هم بالاخره آپ کرد کاشکی به دعوت عده زیادی از دوستان لبیک بگه و در بازی یلدا شرکت کنه.

دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٥ | ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |

شب يلداي امسال هم اي بدك نبود برادرم هم ميهمان ما بود و تا نيمه شب نشستيم وخورديم و فال حافظ گرفتيم و تلويزيون نگاه كرديم ولي بنازم حافظ را كه شرح حال مرا چقدر خوب بيان كرد :  ابيات مربوط به  يادباد آن روزگاران ياد باد

خوب مثل اينكه اين يلدا بازي بدجور بهمه گير ميده حالا همه كه داداش وفا و سميه جان قرعه به نام ما هم زدند.

۱- بابا خوب چيكار كنم هر چي رژيم ميگيرم لاغر نميشم. مردم از بس دكتر تغذيه رفتم ورژيمهاي جورواجور گرفتم. پياده روي درپارك كار با دستگاه خوردن مكملهاي غذاي  قرص و هزار كوفت ديگه اصلا ببينم مگه همه بايد لاغر باشند خوب اگه ما تپلها نباشيم لاغرها كه به چشم نميان (بزرگترين دغدغه زندگي من )

۲- خوب چيكار كنم اشكم دم مشكمه. زرتي اشكم در مياد فيلم ميبينم ناراحتي كسي ر رو ببينم حتي گاهي اوقات در مراسم شادي هم اشكم درمياد . نميدونم غدد مترشحه اشكي ام مشكل داره يا رافت قلبم

۳- خيلي دوست بازم. البته درسالهاي جواني و قبل از ازدواج وحشتناك دوست باز بودم والان خيلي كم شده ولي باز هم مي ميرم براي دوست جماعت

۴- عاشق حرف زدن با تلفنم. نميدونم چرا از بچگي از اينكار خوشم ميومد. هميشه مكالمات تلفني ام زياده. برعكس همسر عزيزم كه از تلفن بيزاره.  اگه يه روز زنگ تلفنمون به صدا در نياد غمباد ميگيرم و فكر ميكنم فراموش شده ام

۵- حساس و زودرنجم البته خيلي بهتر شده ام ولي هنوزم متاسفانه در قبال بار عاطفي كه نثار خلق الله ميكنم متوقعم و انتظار دارم خيلي هم بده دارم رو خودم كار ميكنم انشاءالله درست ميشم

۶- راستي من عاشق كتاب خوندن در توالتم.وقتي بچه بودم كيهان بچه ها و بزرگتر كه شدم خوندن رمان و مجله فيلم. مامانم از اين كار من خيلي بدش ميومد واسه همين هميشه كتابم رو زير بلوزم قايم ميكردم وبعد ميرفتم دستشوئي. وقتي ازدواج كردم همسرم بار اول كه ديد دارم با مجله ميرم تو توالت چشماش گرد شده بود ولي الان اين عادتم كمتر شده و البته همسرم هم ديگه عادت كرده!!!

خوب من كمي دير وارد اين بازي شدم وديدم همه يه جورايي دعوت شده اند فقط ديدم صفا جونم در يك صفا و دو وفا چيزي ننوشته پس يا علي صفا جون !!!!

سه‌شنبه ٥ دی ۱۳۸٥ | ۱:٢٠ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog