خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


قاطی پاطيم نازنين!!!!

از باخت ايران خيلی دلم گرفت. کلی گريه کردم سامی هم نگاش به من بود و تا چهره منو گريان و ناراحت ميديد خودشو می انداخت تو بغلم و ميگفت مامان گل خورديم.

من سواد فوتبالی ندارم اما مثل همه شما ميديدم که ايران ۱۰ نفره بازی ميکرد و ترکعلی دائی واسه خودش قدم ميزد. تو بازی برزيل رونالدو تعويض شد اونوقت ما بايد اين موجود از خود راضی رو تحمل ميکرديم. اميدوارم اگه از پرتغال گل خورديم از آنگولا هم بخوريم تا تکليف خودمونو بهتر بدونيم.

پنجشنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٥ | ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |

از اول تا پنجم خرداد فرصتی پيش اومد رفتيم محمود آباد. جای همگی خالی هوا بسيار عالی بود و آرامش اين مجتمع تفريحی شركت نفت هم كه غوغائی است. البته  اخلاق  سامی افتضاح بود. به اندازه همه عمرش تو اين چند روز گريه كرده و بهانه گرفته و نق زده. البته بخاط آنتی بيوتيك هم بود كه تقريبا روانی شده بود. اصلا برای ما سابقه نداشت كه با سامی اينقدر مسافرت زجر آور باشه. البته لازم به ذكره كه سامی از بدو پا گذاشتن به سه سالگی بسيار خودمختار و استقلال طلب و پررو و شيطان شده. ماشالله آرام و قرار نداره و اين برای مادر بی حوصله ای مثل من يك رويداد علمی تخيلی است كه اصلا در مخيله ام نميگنجه.

 

پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٥ | ٤:٢۳ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog