خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


راجع به باخت ايران اينقدر كارشناس نيستم كه بخوام تحليلش كنم و لي هرشب تا ساعت 2 نيمه شب پاي تحليل عملكرد تيم ملي در جام مينشستم و مشاقانه اين بحثو دنبال ميكردم و با خودم ميگفتم خنده داره كه اين همه ضعف هاي محرز در اين تيم و تشكيلاتش وجود داشته و اينقدر دلبسته به بردش بوديم!!!   تو همين گير و دار هم فيلم آفسايد جعفر پناهي رو ديدم كه بعضي از سكانسهاش فوق العاده بود و با ديدنش گفتم خدا ازتون نگذره كه با اينهمه احساسات پر شور ملت ايران براي حضورتون در جام جهاني بازي كرديد. من بعضي وقتها منكر عرق ( شايدم علق باشه نميدونم ) ملي خودم ميشم و خيلي وقتها از حضور در ايران و ايراني بودن بدم مياد. حتي پارسال كه يكماه و نيم دور از وطن بودم بيشتر حسرت زندگي در غربت رو ميخوردم تا داشتن غم غربت و دوري از وطن. ولي يه جاهايي به خودم ميگم نه بابا عاشق ايرانم و خودم خبر ندارم. سر همين بازي فوتبال بهم خيلي چيزها ثابت شد يا مثلا موقعيكه اين سرود اي ايران رو ميشنوم كه هميشه خدا صورتم شديدا خيش اشك ميشه و شديدا به ايراني بودنم ميبالم.

من برخلاف دوست عزيزم آلوچه خانم شديدا از اين آقاي اسكولاري مربي پرتغال خوشم مياد قبلا هم كه مربي برزيل بود هم دوستش داشتم نميدونم چرا حتي از ديوونه بازيش هم كنار زمين و از شلوغ كاريش هم خوشم مياد بخاطر همين در بازي پرتغال و هلند شديدا طرفدار پرتغال بودم ( البته در مقابل تيم ايران واقعا و از ته دل آرزوي برد ايرانو داشتم ) و زيباترين بازي كه ديدم البته از لحاظ هيجان همين بازي بود ناجوانمرد بازيهاشونم اون وسط ديدني بود. بهرحال شديدا طرفدار دوتيم پرتغال و برزيل هستم و و در انتها باز هم طالب برد تيم برزيل هستم. همسر گرامي هم كه اين وسط شديدا درگير امتحانات دانشگاهشه و مسابقات جام را هم زير چشمي و همزمان با درس خوندن دنبال ميكنه. البته اون طرفدار هلند بود و خلاصه بازي پرتغال هلند شديدا با كري خوندنهاي دو طرفه همراه بود كه همين هم خيلي چسبيد.

-----------------------------------

و اما كمي هم از سامي:

۱-    تو پارك بوديم يدفعه سامي فرياد زنان گفت بابا بيا اين پيشي رو ببين چشماش شبيه چشماي منه سبزه !!!

( اين عکس مربوط به سفر ماه پيش به محمود آباده )

       ------------------------------------
۲-    بابا منو بغل ميكني؟

       نه پسرم كمرم درد ميگيره

       خوب عوضش منم كمرتو ميمالم ديگه

       -------------------------------------

۳-   اين پسرك ما همانطور كه قبلا گفتم با سه ساله شدنش وحشتناك لجباز و خودراي شده. تمام لباسهاشو بايد خودش انتخاب كنه ومتاسفانه توي اين گرماي تابستون شديدا گير داده به پوشيدن شلوار بلند و كفشهاي گرم و جلو بسته . خلاصه هر جا ميخوايم بريم كلي با هم كلنجار ميريم تا بالاخره لباس بپوشه. ديروز كه طبق معمول با شلوار بلند رفت مهد كودك:

    - من: خاله نسرين باز اين پسر ما با شلوار بلند اومده مهد

    -خاله نسرين : اي واي سامي چرا لج ميكني ديگه دوستت ندارما

    - سامي : چرا؟ تو كه خوشگلي بلائي

جمعه ٩ تیر ۱۳۸٥ | ٩:٤٩ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog