خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


فعلا خيلی شلوغ پلوغم کابوس اثاث کشی دست از سرم بر نميداره. نميدونم چرا اينقدر بنظرم پروژه بزرگی مياد. تا جابجائی و استقرار در خانه جديد خدا حا فظ

یکشنبه ۱ امرداد ۱۳۸٥ | ۱:٤٧ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |

امسال سومين ساليه كه ديگه اسما و رسما مادر شده ام و پسر كوچولوي شيريني مامان خطابم ميكنه. امروز وقتي رفتم مهد كودك دنبال سامي از پله ها اومد پائين و گلهاي كاغذي رنگارنگي دستش بود كه روش تبريك روز مادر نوشته شده بود. با خوشحالي داد دستمو و گفت مامان روزت مبارك. خيلي شيرين بود درك اين مطلب كه پسركم آدم شده و مناسبتها رو داره ياد ميگيره و به زبون بياره. اما .

اما با تمام اين حلاوت و شيريني باز نميدونم چرا تمام مدت چشمام خيس بود از غم نبود مادر خوبم. خيلي عجيبه 5 سال گذشته و لي هنوزم كه هنوزه بيشتر اوقات غم نداشتنش بدجوري دلم رو به آتيش ميكشه. اومدم خونه تلويزيون رو روشن كردم داشت موزيك بيكلامي رو پخش ميكرد كه مربوط به يكي از ترانه هاي عارف بود :

نشسته ام باز كنار تو اومدي كنارم    نگاه تو روشنه شبهاي بيقرارم

اين آهنگ محبوب مامانم بود . هر وقت حوصله داشت مينشت لبه تختشو اين آهنگو زمزمه ميكرد. صداش و صورت مهربون و بيمارش دوباره برام زنده شد اونوقت بغض فرو خورده ام شديدا سر باز كرد چند وقتي بود اينطوري گريه نكرده بودم سامي اينقدر هاج و واج منو نگاه ميكرد كه نگو اومد بغلم كرد و گفت : مامان گلم عزيز دلم فداي قربونت بشم من كه كار بدي نكردم تو گريه ميكني . باز شيريني مادر بودن كامم رو شيرينتر كرد اما ماما ن عزيزم هيچ چيزي جاي نگاه مهربون تو رو برام پر نميكنه
روز تو عزيز دلم و تمام مادران خوب اين سرزمين مبارك باد.

یکشنبه ۱ امرداد ۱۳۸٥ | ۱:٤۳ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog