خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


اوروجك ما خيلی زبون درآورده و حرفهای آنتيكی ميزنه. مثلا تو جريان اسباب كشی يه روز من يه گوشه نشسته بودم كه سامی هی ميومد سراغم. بهش گفتم اه سامی اعصابمو خورد نكن بذار فكر كنم ببينم چيكار ميخوام بكنم. رفت و چند لحظه بعد اومد و منو بغل كرد و گفت. مامان خوبم فدای قربونت بشم فقط بمن فكر كن  حرفاتو به من بزن باشه

با اين سريالهای ماه رمضون هم كه حكايتی داره. تا افطار ميشه. مامان بزنم ۲ الان مودت داره . ديشب داشت همين سريال آخرين گناه و ميديد صحنه ای كه بهرام و خسرو اومدند به محل اختفای مدت و ندا يدفعه سامی گفت وای حالا مودت نيست اينا ميفهمند كار دختره است.  (قيافه ابوسامی اينقدر ديدنی شده بود كه نگو)

تا آخرين گناه تموم ميشه :

مامان بزنم ۳ الان فرج داره. همش كلانی هستش پس چرا اسدی نمياد.

ديشب تبليغ سريال اولين شب آرامش رو ميديد  تا مهتاج نجومی رو نشون داد گفت: بابا اينتو هم مامان پريا شوكت خانم هستش

خلاصه اين پسرك دو كيلو و هشتصد و پنجاه گرمی هنگام تولدش كه من تا چند وقت گريه ميكردم كه اين بچه اينقدر ريزه كه من نميتونم بزرگش كنم حالا در سن سه سال و نيمه گی اش  مثل آدم بزرگها ميشينه و راجع به سريالها و زندگی ما نظر ميده و بلبلی ميكنه ماشاءالله.

 

یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٥ | ۱:٥٠ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |

آره بالاخره ما تو خونه جديد مستقر شديم و اين كابوس وحشتناك اسباب كشي و جابجا شدن دست از سرم برداشت. واقعا بعد ازر اثاث كشي بود كه فهميدم ما اين چند سال اخير و تو اون خونه كوچك انبار داري ميكرديم و نه زندگي چرا كه حالا با وجود اينكه خونه بزرگ شده و انباري بزرگي هم داريم ولي عملا ميبينيم كه همه جا پر شده گر چه خونه بزرگ دردسر اضافه كردن يكسري اثاثيه هم داره ولي واقعا براي ما زندگي در جاي وسيع نعمت بزرگي است كه واقعا جاي شكرداره الهي كه خدا همه بيخانمان ها را صاحبخانه و صاحبخانه هارا بهتر از قبل عطا كنه الهي آمين. آره ما جمعه 13 مرداد اومديم اينجا كه البته لازمه از همه كساني كه تو اين مدت گرفتاري و بدو بدو هاي مربوط به خونه ما رو در نگهداري سامي ياري كردند واقعا تشكر كنم از جمله مادر پدر همسرم خواهران همسرم دوست قديمي دوران دبستانم هاله بچه محل قديمي و دو ست دوران خوش خانه پدري ام رزيتا و زهره همسايه و دوست منزل كوچكمان و برادرم كه بدون كمك اين عزيزان كار ما با اين وروجك پيش نميرفت كه نميرفت . بهرحال بعد از نقل مكان اولين كار ثبت نام سامي در مهد كودك بود كه بسيار هم با خونه نزديك بود. روزهاي اول با ذوق و شوق راهي شد ولی بعد از يه مدت بازی درآورد. ولی فعلا از اول مهر داره بهر ترفندی هست راهی ميشه.

پنجشنبه ٦ مهر ۱۳۸٥ | ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog