خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


اينم جديدترين عكس سامي با عروسك استوارت ليتل. با موهاي بلندش بي شباهت به دخترها نيست مگه نه؟

دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٥ | ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |

مديريت مهد كودك سامي رو خانم تسليمي به عهده دارد ايشون خواهر دومي هم دارند كه معون مهد است و تازگيها هم بيني اش را عمل كرده است. چند روز پيش سامي بهم گفت مامان ما دوتا خانم تسليمي داريم يكيشون دماغش درد ميكنه يكيشون دماغش درد نميكنه. يكي دوروز بعد هم گفت راستي مامان دماغ خانم تسليمي ديگه درد نميكنه ها چون چسبشو ورداشته.

عصرها كه ميرم دنبال سامي حكايتي داريم. تقريبا آخرين نفراتي هستيم كه از مهد مي آئيم بيرون. ول كن نيست كمه نيست تا با همه بچها بازي نكنه كمي بزن بزن نكنند كمي تاب نخوررند چرخ وفلك سوارنشه كمي .... خلاصه بيچارمون ميكنه تا بياد خونه بعدشم پروژه خريد از سوپر سركوچه رو داريم كه با آرين همكلاسي اش كه در همسايگي امان هم هست ميروند داخل و خلاصه شيون و واويلا كه از اين ميخوايم از اون ميخوايم. بعدشم كه مياد خونه كلي ببخشيد و قول ميدم و پيشي بود كه تودلم رفته بود و مامان دوستت دارم دوباره دل ما رو بدست مياره و از فردا دوباره تكرار مكررات

سه‌شنبه ٧ آذر ۱۳۸٥ | ۳:٢٠ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog