خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


سامی با موهای فشن

شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٦ | ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |

۱- بالاخره خونه تکونی ما تموم شد. همه خونه یه طرف اطاق سامی یه طرف. یه دو روزی کار داشت آخرهای کار دیگه کمرم دولا مونده بود. واقعا تو دنیا چیزی مزخرفتر از اسباب بازی وجود داره؟ همه اطاق پر از حجم وسیعی از این اسباب بازیهای ریز ودرشت. خدا خیر بده به این اخوی ما که هر دفعه سامی رو میبینه باید یه لپ لپ بهش بده. اونم در اندازه های متفاوت از کوچیک گرفته تا بزرگ بزرگ. هر جک و جونوری که بگید از تو اینا دراومده ریز و درشت. که حالا نیمی از آن داغون شده اند و بنده جرات بیرون انداختنشون رو ندارم چون فضولچه ما سامی آمار همشون رو داره. با سامی اتمام حجت کردم اسم اسباب بازی بیاره همه وسایلش میره تو یه گونی بزرگ و گذاشته میشه دم در. خلاصه که پدرملان درامد.

۲- فیلم دیدنی  و اینک آخرالزمان  را دیدیم . فیلمبرداری بینظیر بود. مناظر بکر و تصاویر فوق العاده.  موضوع فیلم هم جالب بود. البته پر از لحظات خشونت بار که مجبور شدیم دیدنش را به زمان خواب سامی به تعویق بیندازیم. وروجک آنچنان تو بحر فیلم رفته بود که بیا و ببین. خیلی کم ازش کتک میخوریم و دست و پا حوالمون میکنه حال میکنه از دیدن صحنه های بزن بزن و خشن.

۳- به علت فوت ناگهانی پسر عمه جوان همسرم سفری فوری فوتی به گلپایگان داشتیم. چقدر دیدن مرگ جوونا سخته. دیگه جنبه گریه کردن زیاد هم ندارم سر دردهای عجیبی میگیرم.

۴- از این حال و هوای دم عید هم خوشم میاد هم کلافه میشم. شور و حال الکی میون همه است. فروشگاهها قیامته قیمتها سرسام آوره. با سامی خرید رفتن مکافاته. جاتون خالی دیروز رفتیم خرید پدری از ما این بچه دراورد که من و همسرم توبه کار شدیم بسکه این بچه نق زد و عر زد و اظهار بیحوصلگی کرد. منکه خریدهامو اکثرا صبح تا ظهر میرم که بچه مهده  و اینجوری واقعا راحتترم. گرچه دوست دارم سامی در مورد وسایل شخصی اش اعمال نظر کنه ولی به دردسرش نمی ارزه.
۵- اینجور که بوش میاد باید عید تهران بمونیم. بلیط های هواپیما و تورها قیمت خون باباشونو دارند. ویلا  میلا هم که نداریم. کسی هم دعوتمون نکرده پس سنگین و رنگین سر جامون بشینیم بهتره. دید و بازدیدهای مسخره و روبوسیهای افراطی و فیلمهای تلویزیون ای بد هم نیست.
۶- سال موشه. طبق طالع بینی سال منم هست تا ببینیم امسال چرخ گردون چجوری میچرخه؟؟؟؟
۷- دیروز سامی رو بردم سلمونی. آرایشگاه پر بود از چند تا پسر مو فشنی و ابرو برداشته. سامی هم نشست زیر دست آرایشگر و خلاصه نیشش تا بناگوش باز مونده بود. طرف هم نامردی نکرد و کله بچه رو آخر فشن کوتاه کرد . آرایشگر دیگر هم مشغول مرتب کردن ابروی یه پسره بود. یه لحظه خجالت کشیدم چرا که ابروهای نامرتب من در مقابل ابروهای اون پسره فاجعه بود. خلاصه اصلاح سامی هم تمام شد و آرایشگر با سشوار و تافت و واکس مو افتاد به جون کله سامی. القصه دست آخر قیافه اش بحدی خنده دار و جالب شده بود که نگو. تمام سر عین برق گرفته ها و چتریها به یکطرف خوابیده. قیافه تابلو تابلو. از تو همون آرایشگاه عکس گرفتن مردم شروع شد. تا در خونه دیگه اکثر مردم بر میگشتند و با لبخند نگاش میکردند. چند نفری هم با موبایل عکسش رو گرفتند. یه بچه حدودا ۵ ساله با قد نیم وجبی با یه کله سیخ سیخی خنده دار. باباش که اومد و کله اونو دید اول حسابی باهام دعوا کرد که الان که با این نیم وجبی این کارو میکنی سن بلوغش چجوری جلودارش میشی؟ ولی بعدش کلی با این فشنچه حال کرد.
دوشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٦ | ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |

۱- تکاندن خونه ما همچنان ادامه داره. خدا رو شکر ۸۰ درصدش حله . البته بیشتر جاها فقط تمیز شده ولی هنوز بهم ریخته است. البته بزرگترین دغدغه این روزهای من هنوز انجام نشده. پروژه اطاق سامی که وحشتناک شده. تحت هیچ عنوان این بچه ما حاضر نیست اطاقش رو مرتب کنه. هرچی قربون صدقه میرم- بین خودمو خودش مسابقه میزارم - براش جایزه تعیین میکنم- تهدید میکنم - داد میزنم ابدا تاثیر نداره فقط قیافه اش را به حالت زار و نزار میگیره که من نمیتونم خسته میشم ولی در همون حال به چشم بر هم زدنی میتونه هم اطاقش رو به هال منتقل کنه و بازی کنه. خلاصه که تنبل خان بد تنبلیه.

۲- عجب هوائی شد این دو روز تعطیلی به قول اون خانم کارگره آخ که این هوا فقط جون میداد برای ملافه شستن. ما که این دو روز دربست ماندیم خونه و سابیدیم

۳- فیلم Cast Away رو دیدیم فیلم جالبی بود با بازی فوق العاده تام هنکس و یه فیلمبرداری فوق العاده که براحتی ۴ ساعت رو مجذوبت میکرد که یه ضرب بشینی پاشو ببینی. بنظر من برداشت نامحسوسی از فیلم رابینسون کروزوئه داشت.

۴- سنتوری رویت شد. آقای مهرجوئی واقعا متاسفم بخاطر عرضه شدن قاچاق این فیلمتون . اما چکار کنیم که فیلم شما برامون حکم میوه ممنوعه رو پیدا کرده بود. آقا نتونستیم بر نفسمون فائق بیایم و فیلم که بدستمون رسید درنگ نکردیم و دیدیمش. بهر حال خسته نباشید. فیلم خوبی بود. بازی رادان زیبا بود. گلشیفته هم مثل همیشه خوب بود. آخ که من چقدر این دختر و صداشو دوست دارم. البته خنده هاش کاملا روی اعصاب یورتمه میرفت و زیاده از حد بود ولی خوب من دوسش دارم دیگه. چقدر هم این دختر هنرمنده. پیانیست- ویولونیست آفرین. صدای چاووشی هم به خوبی روی صورت رادان نشسته بود. آلوچه جون باهات کاملا موافقم. صحنه رویاروئی علی سنتوری و پدرش بسیار رقت انگیز و متاثر کننده بود و واقعا مو بر تن سیخ میکرد. به قول دوستی ( فکر میکنم امیر در خاطراتی برای فردا ) این فیلم مهرجوئی لااقل پایان مشخصی داشت و تماشاچی رو وادار به حدس و گمان درباره چگونگی پایان داستان وانمیدارد.

۵- امشب فیلم فریاد مورچگان مخملباف را دیدیم. چقدر این آقای مخملباف از چهره گذشته خودش فاصله گرفته اصلا قابل باور نیست که این نویسنده و کارگردان همان آدم است با سابقه پیشینش. فیلم پراست از پرسشها و دغدغه های فکری یک انسان نسبت به درک وجودی خدا. تصاویر محله های فقیرنشین هند بسیار رقت بار است. بخصوص مراسم مرده سوزی در کنار رودخانه گنگ. از هنرپیشه مرد فیلم هم که فامیلش یادم رفت فقط میدونم اسمش محمود بود اصلا خوشم نیومد بازیش تصنعی بود. لونا شاد هم در بعضی از سکانسها خوب بود و در اکثر جاها نه. او را در مقام مجری گری بیشتر دوست میدارم با آن لهجه اصفهانی شیرینش. قبل از شروع فیلم تیزر فیلم دیگر مخملباف بود بنام سکس و فلسفه که باید اونم دیدنی باشه.

۶- سال داره تموم میشه و خیلی از خواسته هایم که قرار بود در امسال انجام بشن همچنان در لیست انتظار سال آینده قرار خواهند گرفت:
- کاهش چندین کیلوی ناقابل وزن ( آرزو بر جوانان عیب نیست هر چند غیر ممکن باشد )
- تعویض مبلهای راحتی که فکر میکنم طلسم شده
-مرتب کردن انباری منزل که از وقتی که اثاث کشی کردیم فقط درشو باز کردیم همینجوری ریختیم توش. خدا میدونه توش چه خبره
-تعویض درب آپارتمان که من همچنان دارم رو همسر گرامی کار میکنم بلکه ازش دل بکنه و سر کیسه رو شل کنه
-تعویض گلاب به روتون توالت فرنگی
- یه برنامه ریزی حساب شده برای گذران وقت
-ترتیب دادن یه مهمونی برای دعوت از چند تا از دوستای خیلی قدیمی و قدیمیم

۷- از این سریال یه مشت پر عقاب خوشم میاد. یه جورائی خوبه. حامد بهداد  هم دوست داشتنیه. البته اوندفعه که تو خانه هنرمندان دیدیمش خیلی بچه پررو بنظ میرسید ولی چهره مظلومش تو این فیلم دلنشین تر از خود واقعیشه

شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٦ | ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |

۱- شدیدا مشغول خونه تکانی هستم و اصلا هم حال و حوصله کار دیگه ای رو هم ندارم. دوتا قورباغه گنده تو خونه تکانی ما وجود داره اولیش قورباغه گنده آشپزخونه بود که ۴ روز طول کشید تا قورتش دادم و دومیش اطاق سامیه که در این مودد نه دیگه میلی به خوردن قورباغه دارم نه هنوز قورباغه قبلی هضم شده ولی چه کنم که با دیدن زلزله ۷ ریشتری اطاق سامی افسردگی های ادواریم به سراغم میاد.
۲-  کتاب طراحی نظم رو خوندم و همون شب تصمیم گرفتم که عملیات فینک شویی رو انجام بدم و تونستم تا حد زیادی کمدها رو خلوت کنم و از یه سری چیزها دل بکنم. چقدر لباس با سایزهای کمتر ریختم بیرون. همه رو نگاه داشته بودم برای اون روزهای باشکوه که کیلوهای اضافی دور دورتر بشن ولی زهی خیال باطل. کلی مجله و کاغذ و کفش و کیف و .... ولی خودمونیم چه حالی میده وقتی میبینی بدبخت کمدها و کشوها دارن نفس میکشن .
۳- یه عالمه کتاب نخونده و یه عالمه دی وی دی ندیده. ولی انقدر شب خسته ام که حس و حالش نیست. فقط پرسپولیس مرجان ساتراپی رو دیدم که بنظرم کار نوئی بود و کلی هم خنده دار بود.
۴- مراسم اسکار دیشب برگزار شد و من مطلع نبودم امروز گزارش رادیوی اونو از شبکه جوان که توسط مهران دوستی اجرا میشد شنیدم و کلی افسوس خوردم. ولی آلوچه جون بهم این نوید رو داد کهامشب تکرارش پخش میشه. دیدم ولی با جان کندن و از لای نویز وحشتناک در واقع جز صدای قرچ قروچ صدائی نداشتم فقط دلم خوش بود که مثلا مراسم رو دیدم!!

۵- داداش وفا فعلا حس نوشتن راجع به کتاب و آهنگ نیست خسته ام  . از اینکه مرا به بازی دعوت کردید ممنونم

سه‌شنبه ٧ اسفند ۱۳۸٦ | ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog