خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


چند روز پیش بحث مبسوطی با یار غار خودم یلدا جون داشتم و تو این هیر و گیر داشتیم راجع به زندگی مشترک خیلی از آدمایی که میشناسیم صحبت میکردیم و جفتمون به نتایج جالب توجهی میرسیدیم و چشمانمان گرد میشد و دهانمان باز میماند و بعدش میگفتیم ای وای این همون آدمه که اونجوری ادعاش میشد و من و تو فکر میکردیم چه خوش شانس بوده و عجب شریک زندگی با فهم و کمالاتی نصیبش شده و نوبت میرسید به نفر بعدی خلاصه بعد از کلی کله پاچه این و اونو بار گذاشتن واقعا فهمیدیم که چقدر آدمای ناشکری هستیم و چقدر از همسر و زندگیمان غافلیم. خود من گاهی اوقات چشمانم را روی تمام خوبیهای همسرم میبندم و مثلا اگه یه روز بمن بگه چرا حواست نبوده مثلا میوه های داخل یخچال در شرف خراب شدن هستن میخوام زمین و زمان را بهم بدوزم که شوهر قدر نا شناسی دارم و نمیتونه بفهمه که من هر هفته که یخچال رو مرتب میکنم دیگه مدعی موجودات ذره بینی نیستم که باعث تخمیر نارنگیهای این فصل میشوند. و اینجاست که میگم وای چقدر شوهرم غرغر میکنه و پیش خودم میگم نگاه فلانی با وجود اینکه چه ها میکنه بازم شوهرش فلان و بهمانه. یا بقول یلدا تمام اختلاف ما با همسرانمان محدود به اختلافات سلیقه میشه نه اختلافات زیر بنائی ولی ما ناشکریم.  واقعا به این نتیجه رسیدم که چشمها را باید شست و جور دیگر باید دید و قدر داشته هامان رو بدانیم و به شوهران خوبمان عشق بورزیم .

پی نوشت :

١- از دوست جدید و عزیز وبلاگیم والریای عزیز کمال تشکر را دارم که درپست قبلی برای من کامنت بسیار جالب توجهی گذاشتند و تازه بدوران رسیدن منو یادآوری کردند امیدوارم این نقصان بنده را به اصالت آبا و اجدادی خودشان ببخشند که گوشه ای از آن در بی هویت بودن آدرس وبلاگش مشهوده. از تو هم ساروی کیجای عزیزم ممنونم که بیاریم شتافتی فقط عزیزم تند رفتی نا سلامتی خودم هم خواهر شوهرم  ها  !!!!

٢- فیلم زنها فرشته اند را دیدم با بازی امین حیائی - مهتاب کرامتی و نیکی کریمی

خیلی بامزه بود و چسبید در ضمن نیکی جون اینجا خیلی خوشگله

٣- دارم از کافی نت کلاس شنام میلاگم و فرصت کافی ندارم چون چند دقیقه دیگه کلاس یوگام شروع میشه . کامپیوتر خونه تا اطلاع ثانوی بای بای . اگه دیر بدیر آپ شد بدونید چرا

سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳۸٧ | ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |

1- متاسفانه کامپیوتر خونه یه خورده دیوونه شده و بخاطر همینه که دیر به دیر آپ میکنم.  نمیدونم چرا حوصله نوشتن ادامه سفرنامه رو هم ندارم شاید دلیلش اینه که دوستان همسفرمان زحمت این کا رو در وبلاگشان میکشند و منهم بهشون لینک میدم. پس گزارش مبسوطش رو اونجا بخونید اگه چیزی از قلم افتاد یادآوری میکنم. البته وقتی اوضاع کامپیوتر بهتر بشه سفر به روایت تصویر رو خواهم داشت .

2- بارها گفتم سفر رفتن خیلی خوبه ولی امان از وقتی که برمیگردی که نمیدونی با حجم زیاد لباسهای شستنی و اثاثیه چه کنی. یه هفته ای طول کشید تا چمدانها به سرجای خود رفتند و لباسها شسته و جمع شدند و کمد دوباره مرتب چیده شد و در واقع خونه به وضعیت عادی برگشت.

3- قبل از سفر پروژه تعمیر و تعویض پارچه مبلمان راحتی خونه انجام شد. خدا رو شکر بالاخره انجام شد. چقدر خوبه یکی از مسائلی که دائما رو اعصابم رژه میرفت از حرکت ایستاد و قصه اش تمام شد.  امیدوارم در پایان سال 87 وقتی گزارش سالیانه از کارهای در دست اقدام میدم اکثر خواسته ها انجام شده باشه ( بخصوص روند کاهش وزن  آه  میشه یعنی !!!! )

4- جمعه ای که گذشت سالگرد فوت پدر عزیزم بود که یاد و خاطره اش واقعا گرامی باد. جمعه انگار نصف جمعیت تهران به زیارت اهل قبور رفته بودند و من نمیدونم چرا. از میانه راه اتوبان ترافیک شروع میشد. اینقدر داخل بهشت زهرا شلوغ بود که ما نتونستیم به سر مزار مادرم برویم. ماشین رو سه کیلومتر دور تر پارک کردیم و پیاده رفتیم سر مزار پدر. همیشه تو قطعه هنرمندان عده ای سر مزار فردین نشسته اند و با صدای بلند ترانه های ایرج را میخونند و تمرکزت رو برای راز و نیاز با پدر بر هم میزنند.  چقدر دوست داشتم به سر مزار خسرو شکیبائی بروم که فرصتش پیش آمد. جالبه بدونید که سر مزار او بود که بغضم بالاخره ترکید و غم از دست دادن پدر دوباره برایم زنده شد.  البته دیدن سنگ مزار خسرو  شکیبائی هم بسیار دردناک بود. قطعه سنگی بسیار معمولی با بیت شعری که بهیچ عنوان با او هماهنگ نبود  و بعد ها فهمیدیم که این قطعه سنگ رو مردم بر روی مزار او اندخته اند و به سفارش خانواده ش نبوده. دیدن مزار داود اسدی هم خیلی برایم غم انگیز بود. خدایشان بیامرزد.

5-  هفته گذشته به اتفاق همسر رفتیم به دیدن نمایش خدای کشتار در تالار سایه.  البته الهام عزیز بسیار شرمنده امان کرد ودر گیر و دار بازار سیاه بلیط نمایش مارو دعوت کرد که بسیار شرمنده و ممنونش شدیم. نمایش طنز بسیار زیبائی بود با بازی آلهام پاوه نژاد و بهاره رهنما که هر دویشان را بسیار دوست میدارم. البته باید به شجاعت اذعان کرد که بار اصلی نمایش بر دوش الهام بود که بسیار هنرمندانه و زیبا به اجرای نقشش پرداخت.  الهام جان بازم بهت تبریک میگویم.

۶- دیشب فیلم کوهستان سرد با بازی نیکول کید من و جود لاو  رو دیدم. خیلی تاثیر گذار بود . تا صبح داشتم خوابشو میدیدم. آخی .....

یکشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٧ | ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog