خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


کلی تبلیغ و وعده وعید و تبریک و آگهی و مصاحبه تو روزنامه و سایت و هزار کوفت دیگه همه بخاطر راه اندازی شبکه ای بنام کودک. ما که واقعا نفهمیدیم منظور از این شبکه چیه. کانال 2 از ساعت 9 تا 11 صبح همون برنامه های مزخرف و بیخود همیشگی مثل خاله شادونه و کارتونهای بیخود . از ساعت 11 تا 1 هم شبکه 5 برنامه فوق مزخرف رنگین کمان با شعرهای تکراری وسرسام آور و صدای جیغ و جیغی خاله نرگس ( راستی من چقدر از صدای این هومن حاجی عبداللهی بدم میاد جای ده تا کارکتر هم حرف میزنه همه هم شبیه هم چپول و پنگول و چند تا جک و جونور دیگه ) دوباره عصر هم روزهای زوج عمو پورنگ روزهای فرد هم دائی جون سلیمون. حالا بنظر شما تفاوت این برنامه ها با برنامه های ی قبلی چیه؟ مفهموم شبکه کودک یعنی چی ؟ والله تا اونجا که عقل ناقص ما قد میده میدونیم که شبکه کودک باید یه چیزی تو مایه کانال بومرنگ و baby tv باشه نه برنامه های تکراری و همیشگش. خلاص که ما منت کش شدیم از بس بابت راه اندازی این شبکه استثنائی سرمون منت گذاشتند ولی بخدا قسم ما نمیدونیم اون شبکه کجاست ؟؟؟؟

دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٧ | ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |

13- میگم بالاخره سیزده تائی شدا . من نمیام نمیام وقتی میام بقول رشتیه آما داره ها !!!!

12- چند وقت پیش فرصتی دست داد و برای اولین بار رفتیم موزه حیات وحش دارآباد. چقدر فضای سبز بیرون موزه زیباست و چه چشم انداز زیبائی به شهر تهران داره. جای جالبیه. حیوانات تاکسدرمی شده عجیب و غریب و زیبا.

راستشو بخواید اول که رفتم اونجا یاد فیلم طعم گیلاس کیارستمی افتادم که همایون ارشادی نفر سومی رو که برای دفنش انتخاب میکنه کارمند همین موزه بود یادتونه؟؟؟ بگذریم تالار مربوط به آبزیان و مارو سوسمارشم بسیار زیبا بود. موزه پروانه شم حرف نداشت. وقت کردید یه سری بزنید. ما که خوشمان آمدلبخند

11- روز اول باز گشائی نمایشگاه گل به اتفاق سامی و پسر دختر دائیم رفتیم اونجا. گل ها بسیار زیبا بودند. غرفه گلفروشی زعیم (‌سر نبش میدان پاستور قرار دارد) بسیار زیبا بود. نمایشگاه در 4 طبقه و بسیار شیک و مدرن ساخته شده بود البته کمیت نمایشگاه قابل مقایسه با نمایشگاههائی که کرباسچی در محل نمایشگاه بین المللی ترتیب میداد قابل مقایسه نبود ولی ارزشش رو داشت البته بازم میگم اینجور جاها بدون بچه خوبه. خیر سرمون گفتیم شازده رو ببریم یه کم ازش عکس بندازیم که بازم نق و نوق و بیحوصلگی بچه اعصابمونو خرد کرد. خلاصه یه توپ دادیم دستشو با آرمان ( پسر دختر دائیم ) مشغول بازی شد تا من و همسر جان هول هولی یه چرخی زدیم و چند تا عکس هول هولی تر انداختیم.

 

10- حدودا یکماه پیش یه آگهی با تبلیغاتی وسیع روزنامه های کثیرالانتشار و کانالهای مختلف تلویزیون رو پوشش داد. این آگهی مربوط میشد به مؤسسه خلاقیت کودک و نوجوان و در خصوص یه آزمون سراسری از بچه های رده سنی 4تا 12 سال بمنظور تخمین و کشف استعدادهای نهفته بچه ها. ما هم مثل هزاران والدین دیگه که فکر میکنند بچشون خیلی باهوشه تصمیم گرفتیم که سامی رو تو این کنکور شرکت بدیم. داشته باشید شرایط ثبت نام رو : پرداخت 5000 تومان وجه نقدی بانضمام دو قطعه عکس 2 در 3 و کپی شناسنامه و پر کردن فرم درخواست مندرج در روزنامه. قرار بود در تاریخ هشتم شهریورماه این ازمون برگزار بشه تا روز هفتم شهریور هیچ خبری نشد که نشد تلفن مؤسسه یا اشغال بود یا کسی جواب نمیداد. یکی از دوستام برای دوتا پسرهاش ثبت نام کرده بود و بنده خدا خیلی پیگیری میکرد. کم کم به این نتیجه رسیدیم که مؤسسان این مؤسسه راه کشف استعداد رو بهمون فهموندند یه آگهی فرمالیته و واریز میلیونها تومان بحسابشون. خلاصه که بعد از چند روز دیگه یه نامه برامون اومد که امتحان به پانزدهم شهریور موکول شده و روز سیزدهم باید بیائید بدفتر موسسه و کارت ورود به آزمون رو بگیرید. همسرم هم در روز مقرر رفت اونجا شاید حدود پنج شش هزار نفر مادر پدر الاف و سردرگم اونجا بودند. هیچ کارتی صادر نشده بود. مسئولین گفته بودند که کارتها گم شده اند. تکه ای مقوای بیمصرف که روش جای نام و نام خانوادگی داوطلب و شماره شناسنامه خالی بود میدادند دست ملت که خودتون پرش کنید. روز جمعه هم ساعت 12 آزمون بود که باید یکی از والدین بعنوان منشی با بچه به محل امتحان میرفت. همسرم و سامی عازم شدند. سامی خیلی هیجانزده بود از صبح هی سؤال میکرد مامان برام مداد قرمز هم گذاشتی ؟ پاک کن ماهیم رو بزار. خوراکی و آبم برام بزار . خلاصه که پدر و پسر وقتی برگشتند ساعت نزدیک 3 بعد از ظهر بود. گویا جلسه آزمون نظم بیشتری داشته. سه تا مدرسه رو اجاره کرده بودند. سؤالها هم چهار جوابه بوده هم نقاشی بوده. قرار بر این بوده که هیچ کس به بچه اش کمک فکری نکنه. همسرم میگفت سامی فقط یه سؤال رو جواب نداد و کلی هم از امتحان لذت برده. خلاصه که قراره آخر شهریور نتیجه امتحان رو اعلام کنند. ببینیم کنکوری ما چه کرده و این آزمون چه اثری داشته. بهتون خبرش رو میدم.

9- آقا من شدیدا به دیدن لاست معتاد شدم. لاکردار آنچنان منو مجذوب خودش کرده که از هر فرصتی برای دیدنش استفاده میکنم. سامی تا میبینه دارم لاست میبینم میگه عشق لاست باز داری اینو میبینی؟ فضای مبهم و پر از رمز و راز فیلم بدجوری آدمو بدنبال خودش میکشونه. چیزی که تو این سریال جالبه اینه که آدم حتی نمیتونه یه پلانش رو پیش بینی کنه و همیشه سورپرایز میشی از دیدن اتفاقات جدید. من که فعلا در اواسط دی وی دی 1 سیزن 3 هستم هم دلم میخواد تند تند ببینم هم دلم نمیاد به پایانش نزدیک بشم از طرفی هر شب هم تا نیمه شب باید قسمتی از اونو ببینم. چند روز پیش سحر که پاشدم سحری خوردم و بعد از نماز هم نشستم پای لاست دیگه خودمم از کارم خندم گرفته بود. بقول همسرم دعای سحر و افطار من شده لاست. همسر من که فعلا همون دی وی دی 1 از سیزن یک رو دیده و با وجود سریالهای آبکی ماه رمضان هنوز فرصت ادامه دادن رو نداشته.

یه مجله سینمائی دارم ویژه نامه لاست . تعریف جالبی از این سریال نقل کرده از این قرار:

گمشده سریال غریبی است. نوعی تقدیر این آدمها رو کنار هم قرار داده که از آن گریزی نیست. آنها هریک گناهی رو مرتکب شده اند که توانسته اند از آن فرار کنند و حالا جزیره محل عقوبت است. آنان که گناهشان نابخشودنی بوده در گذر داستان جانشان را از دست میدهند و آنها که باید در آزمون شرکت کنند سخت ترین آزمونها رو در جزیره پشت سر میگذارند. در واقع همه آنها در فضائی چون برزخ بسر میبرند.

هنوز شخصیت محبوب من جک شفرده. با وجود اینکه خیلی جاها از دستش حرص میخورم ولی بنظرم دوست داشتنی تر از بقیه است. از بچه کلیر هم خیلی خوشم میاد شدیدا خوردنیه. سعید هم کم کم برام جذاب میشد که بدجوری خورد تو ذوقم. میگم این سریال یعنی چیزی ورای شک معقول. هیچ چیز اونی نیست که فکر میکنی و نقطه قوتش هم همینه.

اینقده حال میکنم با کسی که لاست دیده راجع به حوادث و کاراکترهاش حرف بزنم که نگو. دوسه شب پیش دوستان خوبم پیشمون بودند. نقل مجلسمون فقط لاست بود و بس. تو لاست دیدن فعلا وفا جلوداره بعد صفا بعدشم من. اونشب برادرم اینا هم پیشمون بودند. اینقدر صحبت لاست شد که زن برادرم شدیدا تصمیم به دیدنش گرفت. جالبه که اصل این دی وی دی ها مال برادرمه و ما کپی کردیم ولی خودشون بخاطر اون وروجک بلا بامداد شیطونک عمه فرصت فیلم دیدن پیدا نمیکنند. برادرم هم مدام میگفت این بچه امون نمیده ما مثل آدم بشینیم فیلم ببینیم که دائما با تلویزیون و کنترل ور میره.

خلاصه که همه لاستی میشویم.

8- ده روز پیش مسابقه پرسپولیس و ذوب اهن بود. بازی در ورزشگاه آزادی. پدر و پسر رفتند استادیوم. سامی صورتشو نقاشی هم کردو با یه پرچم طویل قرمز با یه بوق خر صدا مجهز و آماده رفت استادیوم.

همسرم میگفت سامی برابر با بزرگترها هیجان زده میشده و پرسپولیسو تشویق میکرده. اینقدر از دو تا گل قرمزها هیجانزده شده بوده و جیغ زده بود که وقتی اومد خونه حسابی وا رفته بود. خلاصه این اومد و رفتهای استادیومی هم بدچیزی شده. گلاب به روتون روم بدیوار خودمونو آماده کردیم اگه سامی جونمون حرفهای قشنگ قشنگ زد بفهمیم از کجا آب میخوره.

عشق به فوتبال پدر بدجوری پسر رو هم درگیر کرده. فوتبالهای خارجی رو هم دنبال میکنه . بازی ارسنال و نیو کاسل رو هم تا آخر دید وبعدشم رفت عکس و رنگ پیراهنهای دو تا تیمو نقاشی کرد و اومد بمن گفت که اسم تیماشونو زیرش بنویسم. پیش خودشم هی تکرار میکرد . ولی فردا صبحش کله سحر اومد منو بیدار کرد که مامان فوتبال دیشب تیم ارسلان بود با چه تیمی ؟؟؟؟
عشق به ورزش بدجور گریبانگیرشه بدجوری هم عرق ملی داره. بسکتبال جوانان رو هم کاملا دنبال میکرد و لحظات آخر هی به بالش مشت میزد و میگفت وای باید ایران ببره. بعدشم که کلی دور اطاق دویده و ایران ایران کرده. دعا میکنم با این ذوقش حتما تو زمینه ورزش چیزکی بشه.

7- امروز فیلم مردان پرسپولیس رو دیدیم. یه مستند راجع به تیم پرسپولیس و عملکرد افشین قطبی در قهرمان شدن پرسپولیس ( در لیگ گذشته ). خیلی جالب بود. از افشین قطبی خیلی خوشم میاد واقعا منش و شخصیتش تومنی صنار با بقیه مربیان فرق میکنه. جنتلمنی اش کاملا مشهوده. چقدر تصویر تماشاچیان در دقایق پایانی بازی پرسپولیس - سپاهان جالب بود. قسمتی از فیلم بازیکنان رو نشون میداد که با اتومبیلهاشون میان دم در هتلی و مصاحبه کوچکی انجام میشه. بنازم بی ام دبلیو با سقف کروکی نیکبختو عجب چیزی بود لامصب. من که خیلی پرسپولیسی نیستم اینقدر موسیقی و ضرباهنگ این فیلم بوجدم آورده بود که با دیدن گل قهرمانی پرسپولیس اشک شعفم جاری شد. همسر جان هم کلی ذوق کرد که من رو غرق در شادی برد قرمزها میدید.

6- چه میکنید با این سریالهای آب دوغ خیاری ماه رمضان. واقعا امسال گند زده اند با این برنامه سازیشون. عطاران که افت محسوسش نسبت به کارهای گذشته اش آزار دهنده است. سریال بینمکی که فقط نعش کشی و اعتیاد و جنگ خانوادگیه. البته از بازی خوب مرجانه گلچین نمیشه گذشت که بسیار طبیعی است. ماشالله بزنم به تخته نسبت به سالیان گذشته فرقی نکرده. بهر حال حضورش یادآور روزگار کودکی و نوجوانی ما و دیدن سریال آینه است. نیکی نصیریان دخملک بازیگر فیلم بسیار حرفه ای و طبیعی کار میکنه. میره که آینده پرباری داشته باشه. سریال کانال 5 مامور بدرقه هم که واقعا دیدن و ندیدنش فرقی نمیکنه هرجای سریال بزنی کانال 5 میتونی بفهمی چی شده. فقط من موندم این بهاره رهنما ئی که تو فیلم نان و عشق و موتور هزار از شدت ظرافت در شرف شکستن بود چرا بدتر از من اینقدر حجیم شده؟

کانال دو و سریال داداشی هم که خفمون کرد از بس در گیر محمد علی و محمد حسن و محمد امین و محمد حسین و داداشی شدیم. خدا حفظ کنه بی بی رو اگه حاجی خدا بیامرز زنده بود حالا حالاها میتونست فرزندان ذکور داشته باشه با پسوند اسم مبارک محمد.

فقط ای از سریال روز حسرت بدم نمیاد آدم دنبال خودش میکشونه فقط من نمیدونم این پوریا پورسرخ چرا وقتی  حرف میزنه اینقدرنفس نفس میزنه همش احساس میکنی یا دویده یا ترسیده. مهراوه شریفی نیا هم که دقیقا کپی رایت مادرشه. که چون از مادرش اصلا خوشم نمیاد بناچار از این طفل معصوم هم زیاد خوشم نمیاد. چیز عجیب غریب دیگه فیلم هم قربون صدقه های افراطی مادر شوهر از عروس قطع نخاعه. بنظر شما این کار شدنیه؟ من که باورم نمیشه.

البته وقتی آدم میتون لاست ببینه چرا باید سریالهای ایرونی این شبها رو دنبال کنه. تازه اونم با قطع برق و یه تلویزیون کوچک شارژی.

5- میگم این سیم کارت ایرانسل شاید از جهاتی مزخرف باشه و خیلی کلاس نداشته باشه و به ارسال و دریافت پیامکش هم اطمینانی نیست ولی همه این اشکالات یه طرف آقا این دسترسی به اینترنتش یه طرف دیگه. خیلی راحت و در هر مکانی با قیمتی بسیار ارزان میتونی بری تو اینترنت و برای خودت گشت بزنی. فقط ایرادش اینه که نظرات وبلاگ رو باز نمیکنه. البته جدیدا اینطور شده قبلا اونم عملی بود.

4- چند روز پیش با سامی رفته بودم دکتر پوست و مو. دستان سامی دچار اگزما شده بود. خودمم میخواستم یه ویزیت برای موهام بشم. مدتی قسمت جلوی سرم بشدت کم پشت شده و کلی اعصابم رو درگیر کرده. دکتر بهم گفت که باید بهت یه قرص بدم بشرط اینکه تا زمانی که این دارو رو میخوری حامله نشی. دیگه نمیخوای بچه دار شی؟ گفتم اصلا و ابدا یدفعه سامی فریاد زد چرا میخواد. باید بچه بیاره. خلاصه من و دکتر غش کردیم از خنده. دکتر بهم گفت برو تکلیفتو با پسرت روشن کن اگه بهت اجازه داد که دیگه بچه دار نشی بیا نسخه ات را بنویسم. میبینید این پسر خاله زنک من چه سوتی هائی میده. نگران نباشید قرصها را گرفتم. هورا زنده باد تک فرزندی.

3- جمعه شب منزل برادرم بودیم. سامی با خواهرزاده زن برادرم ( مملی ) خیلی جوره . کلی شیطونی کردند. که یدفعه دیدیم صدای جیغ سامی بلند شد. دستش رو گذاشته بود پس سرش و نعره زنان اومد پیش ما. دیدیم واویلا دستش غرق بخونه. نگو از بالای تخت بامداد پریده بود روی صندلی بادی و دوباره پرتاب شده بود و پس سرش خورده بود به لبه تیز گوشه تخت. من که با دیدن خون و گریه سامی اصلا از حال رفتم . پاهام چسبیده بود به زمین و فقط ناله میکردم. همسرم سریعا با دستمال پشت سر سامی رو گرفت و فشار میداد. نفهمیدم با چه سرعتی و چجوری رانندگی کردم و سامی رو رسوندیم بیمارستان. من حتی نتونستم برم تو قسمت اورژانس اینقدر که ترسیده بودم تمام لباس سامی و باباش غرق بخون شده بود. خوشبختانه سر ش نشکسته بود. با یه پانسمان قضیه حل شد. ولی خدائیش مردیم و زنده شدیم.

 همونجا از خدا خواستم که هر امتحان و اتفاقی میخوای برامون پیش بیاری با بچمون نکن . دردو بخودمون بده. خدایا بحق همین ماه عزیزت همه بچه های مریضو شفا بده که بد دردیه.

2- چند شب قبل از ماه رمضون تولد پانته آ جون بود. من قبلا هم گفتم زیاد دختر دوست نیستم ولی دوتا دختر هستند که کلا نگرش منو نسبت به دختر تغییر میدن. اولیش یسنا بود و حالا پانته‌ا . ماشالله این دخملی چقدر ناز و بانمک شده. چه قر و اطواری داره برای خودش. کیف کردم وقتی میدیم چقدر بدون خجالت و در کمال راحتی و ریلاکسی تا بهش میگن برقص میرقصید بلا نگرفته اونم از همه نوعش. ایرانی و قاسم آبادی و عربی تازه هر کدام هم با لباس مخصوصش. یادم میاد منم کوچک که بودم در زمینه حرکات موزون بسیار حرفه ای بودم فقط ایراد بزرگم این بود که موقع رقصیدن همش این و اونو نگاه میکردم و یدفعه وسط رقص خودمو لوس میکردم که من خجالت میکشم اینا منو نگاه میکنند. خدا بیامرزه مامانم رو که چقدر حرص میخورد و میگفت خیلی لوس بازی درمیاری و کلا رقصتو بیمزه میکنی با این کارات. اما حالا این دخمل برنزه ما آنچنان دلبری میکرد که نگو. منکه دهانم باز مانده بود طوریکه وفا میگفت چیه بدجور رفتی تو کار دختر ما؟؟!! چه کنیم پسر داریم و هر جا میریم چش و چارمون میچرخه و دخترهای مردمو برانداز میکنیم دیگه ؟ مشکلیه داداش؟؟؟

1- وقتی بهش فکر میکنم حس غریبی منو فرا میگیره. نمیدونم راضیم و خوشحال یا نگران و ترسان یا بی تفاوت و تسلیم. همیشه تو این حول و حوش دنبال راه فراری میگردم که هرگز وجود نداره. به چشم برهم زدنی میرسه و بازم بهم تلنگر میزنه که هی + یکسال دیگه . از تولدم میگم. بیست و یکم شهریوره که منو اینجوری بازی میده. انگار همین چند روز پیش بود که از احساس تولد پارسالم و تقارنش با روز ملی سینما نوشته بودم. بازم رسید. باورم نمیشه اربیتالهای سی و شش سالگیم هم پر شد. وای 36 سال . تصاویر مربوط به جشنهای تولد پر مهمون و یا خودمونی ام تو این سالها از جلوی چشمام میگذره. بوسه های گرم پدر و مادرم بهمراه آرزوی 120 ساله شدنم. چه زود گذشت. وای خدایا من 4 سال دیگه یه زن 40 ساله ام. باورم نمیشه. خدا رو شکر روحیاتم و حال و هوام کمتر از این سن و سالهاست ننه. گاهی اوقات این حس بهم دست میده که دوست ندارم سن واقعی ام رو بگم همون حس آشنای زنانه که از یه سنی به بعد از گفتن سن واقعیشون ابا دارند گاهی اوقات هم نه میگم چرا دروغ بگم مگه قراره برام خواستگار بیاد بابا 36 سالمه دیگه خدا رو شکر که تا این لحظه خوب زندگی کرده ام. سالمم همسر بسیار مهربان و دوست داشتنی دارم. در این لحظه مادر پسرکی سالم و شیرینم. فقط دلم میخواست بازم روز تولدم از طرف پدر و مادرم اون بوسه ها رو میگرفتم و آرزوهای کوتاه و بلندشون رو پذیرا میشدم. دلم میخواد روز تولدم برم سر مزارشون و از اینکه منو بدنیا آوردند ازشون قدردانی کنم ولی حیف که عمه پیرم همون روز نذری پزون داره و منو بدجور برای کمک طلبیده. دلم میخواد تا شب تولدم مامانم اینا یه بار بخوابم بیان و بازم مثل قدیما با هم باشیم. چه بخوام و چه نخوام عمرمون همچنان کنتور میندازه و حس نوستالژیک روز تولد سال بسال اگه عمری باشه منو همراهی میکنه.

راستی امسال به روش پیشخور بهترین کادوی عمرم رو از طرف همسر عزیزم و سامی جونم گرفتم. دست گلتون درد نکنه که خیلی مزه داد.ماچقلب

 

 

 

سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸٧ | ٢:٢٤ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |

آقا این سریال لاست بدجوری منو درگیر خودش کرده. هرشب تا بوق سگ بیدار میمونم و در سکوت و آرمش باید یه دی وی دی لاست رو تموم کنم تا خوابم ببره. مزخرف تر از همه اینه که امروز بخاطر بیخوابی دیشبم حس رفتن به یوگا رو نداشتم و در کمال خونسردی نشستم و دو اپیزود دیگه اونو دیدم. اینقدر ماجرا بالا و پائین داره که بدجوری درگیرت میکنه. بخصوص که من از این دکتر جک هم بسیار خوشم میاد. اولین باره که از فیلمی باداشتن اینهمه خالیبندی اینقدر خوشم اومده. خلاصه ما که حرف دوستان رو گوش نکردیم و آلوده شدیم شما بپائید که یوقت لاشتی نشیدا داداش اژ ما گفتنه!! چند روز پیش رفتیم فیلم همیشه پای یک زن در میانه اصلا خوشم نیومد. فقط بازی کیانیان متفاوت بود. گلشیفته مثل همیشه زیبا و خوب بود ( البته من چشمان سیاه خودشو بیشتر دوست میدارم ) کلاه گیس حبیب رضائی هم که خیلی مصنوعی بود کله طاسش تو سریال خانه سبز دوست داشتنی تر بود. مهران مدیری هم که بنظرم خیلی متفاوت نبود. بهر حال برخلاف آنچیزی که فکر میکردیم فیلم جالبی نبود. همسرم شدیدا اصرار به رفتن به سینما آزادی رو داشت ولی من بخاطر سامی مخالفت کردم چون این بچه وقتی وارد سالن سینما میشه فکر میکنه اومده پیک نیک باید یه توبره خوراکی ببریم و دائما مایعات و جامدات به خورد این بچه بدیم تا بشینه و بزاره ما فیلم ببینیم حالا اون وسط جیش داشتن و حوصله سر رفتنش هم به کنار. القصه که ما شنیده بودیم که بردن قاقالی لی به داخل سالنهای سینما آزادی ممنوعه پس باز هم از رفتن به این مکان پر خاطره واماندیم و بهمان سینما فلسطین بسنده کردیم.
یه دوسه تائی هم فیلم دیدم. بالاخره نامادری ( اینو دیگه واقعا آلوچه داده بود ) رو دیدم با بازی جولیا رابرتز. یه فیلم سالم و خانوادگی با همراهی سوزان ساراندون. ای بدک نبود. فیلم Mina Lisa smile رو هم دیدم اونم با بازی جولیا رابرتز دوباره که از این فیلم هم خوشم نیومد. راستی بنظر شما این جولیا زیباست؟ بنظر من که چهره جالبی نداره فقط دندانهای ردیف و بزرگش هنگام خندیدن زیباست وگرنه حالم از لب بالائیش هنگامیکه دهانش بسته است بهم میخوره. خلاصه بعضی ها شانس دارند که اینقدر قیافه اشان محبوب و زیبا جلوه میکنه. یه نیم ساعتی از فیلم بادبادک باز رو دیدم زیاد خوشم نیومد موکول کردم به زمان بعد که فکرم درگیر لاست نباشه تا بتونم دنبالش کنم. همسرم شاکیه و میگه تنها تنها فیلم میبینی و مارو تحویل نمیگیری. خدا وکیلی شما بگید من چکار کنم که همیشه بعد از شام آقا یه بالش زیر سرشه و چشماش خمار و خواب آلود میشه و یه ربع بعد از تماشای صفحه جادوئی تلویزیون بیهوش میشه جالبه که اصرار هم داره که حتما فیلم و سریال هم ببینه . اونوقت من میمونم و خماری ندیدن فیلم. چیکار کنم اون خودش اگه بخواد میتونه لاست رو از قسمت سوم دنبال کنه منم همچنان پیشتاز به سیزن دو رفته ام. هورا.

راستی شما چکار میکردید اگه یه پسر بچه 5 ساله دیوونه بازی داشتید که به هیچ عنوان از بازی سیر نمیشه بعنوان مثال : چند روز پیش ستایش دختر دوستم اومد خونمون از حوالی ساعت 7 غروب قرار شد شب پیش سامی بمونه. بنده خدا تا ساعت 1 نیمه شب داشت با سامی بازی میکرد بعدش که از خستگی در حال بیهوشی بود سامی نق و نوق میکرد که من بازی میخوام خلاصه بهش گفتیم که ستایش فردا هم پیشت میمونه. راضی شد که بخوابه فردا صبحش ساعت هشت و نیم صبح مثل اجل معلق نشست بالا سر دختر بیچاره و اونو بیدار کرد و خلاصه دوباره بازی شروع شد هر وقت هم که ستایش بنده خدا خسته میشد سامی بهش میگفت برای چی نشستی تو اومدی خونه ما که با من بازی کنی نیومدی که بیکار بشینی سرتون رو درد نیارم بنده خدا بی وقفه تا ساعت 8 شب بازی کرد. به محض اینکه از خونمون رفت سامی آویزون باباش شد که باید بیای با من بازی کنی. قیافه من و باباش شوک زده بود. منکه دیگه حالم از کلمه بازی بهم میخورد نشون به اون نشون که یکی دو ساعتی هم باباشو گیر انداخت تابه زور شام خورد و دیگه بیهوش شد. خوب نگفتید شما چکار میکردید؟

یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٧ | ٢:٠۱ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog