خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


چند شب پیش فیلم زیبای " The curious case of Benjamin Botton "  رو دیدم خیلی خوشم اومد. درواقع نسبت به فیلمهای اخیر هم متفاوت تر هم عجیب تر بود. گریم و بازی براد پیت شایان توجه است. فقط دلم میخواد بدونم آیا بازیگر سالهای اول زندگی بنجامین هم براد پیت بود یا خیر؟ چون هم بسیار ریز نقش تر و قد کوتاه تر از براد بود ولی شباهت صورت مشهود بود.

پینوشت : سامی شدیدا سرما خورده و بیحوصله است . لوزه هایش متورم و عفونی شده و شبها وقتی میخوابه بدجور خر خر میکنه. دیروز یه 6.3.3 بهش تزریق شد و دو تا شیشه اریترو مایسین هم مهمونشه.  دکترش معتقد بود که لوزه سوم سامی حتما باید برداشته بشه. دیروز موقع تزریق آمپول پسرکم دردی کشید و جیغی زد و گریه ای سر داد که با چشمان اشکبار و قلبی دردمند خدا را قسم دادم که هیچ مادر پدری را شاهد و ناظر درد کشیدنهای فرزندانشان بر اثر بیماریهای صعب العلاج نکنه که وحشتناکه. خدایا بابت نعمت سلامتی که به خودم و خانواده ام دادی شدیدا شاکرم  و باشد که همیشه در یادم بماند که بزرگترین اصل خوشبختی بهره مندی از نعمت سلامتی است.

سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ | ٢:۳۳ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |

1- روزهای واپسین  سال گذشته هم مثل همه سالهای گذشته پر از شتاب زدگی و تکاپوبود انگار اگه نمی جنبیدیم سال تحویل نمیشد. شستیم و شستیم و جارو کردیم  و ریخت و پاشهای خانوادگی رو بارها و بارها جمع کردیم . غر زدیم و غرشنیدیم

یه ساعت مونده بود به تحویل سال لوله  فاضلاب آشپزخونه گرفت و من بدو بدو رفتم ار سوپر سر کوچه محلول لوله باز کن صاف و چنته خریدم  بیچاره فروشنده طوری به من نگاه کرد که فهمیدم تو دلش میگفت  این هنوز خونه تکونیش ادامه داره  و  تازه رسیده به لوله باز کردن . خلاصه که تا  آغاز سال نو ما با این لوله درگیربودیم . سال تحویل شد با شبکه سه که نفهمیدیم کی چی شد فقط از ترقه زدنهای بچه محل ها فهمیدیم  که این اتفاق افتاده. از همون شب هم بساط دید و بازدید شروع شد  مشرف شدیم و شرف یاب شدند عین همه این سالهایی که گذروندیم فقط تفاوتش تو کسر ابدی یه سری از آدمها و اضافه شدن یه سری تازه وارد کوچولو بود.
2- چهارم عید هم به اتفاق یرادرم اینا راهی شهر گنبد کاووس شدیم . این اولین سفر استانی ما به خطه سرسبز استان گلستان بود. نکته قابل توجه حضور پلیس راهنمایی رانندگی در تمام مسیر بود .

این شهرستان  در بخش شرقی استان گلستان واقع شده و از طرف شمال به جمهوری ترکمنستان ، از طرف غرب به شهرستان های علی اباد ، آق قلا و گرگان ، از طرف شرق به شهرستان های کلاله و مینودشت و از جنوب به شهرستان های ازاد شهر و رامیان محدود است  جمعیت شهرستان گنبد کاووس را ترکمن ها ، مهاجران ترکی آذری و اقوامی از خراسان ، سمنان و سیستان و بلوچستان و ... تشکیل می دهند

از صنایع دستی هم قالی ، قالیچه و قارچین شهرستان گنبد به ویژه فرش های سرخ رنگ و مرغوب ترکمن که مظهر پایداری این قوم است ، دارای شهرتند . پرورش اسب هم در منطقه رایج بوده و اسب ترکمن از معروفیت جهانی برخوردار است. جاتون خالی مسابقات بهاره اسب سواری هم شروع شد و اولین روزشو رفتیم خیلی هیجان انگیز بود

از آثار قدیمی شهرستان گنبد مقبرة قابوس بن وشمگیر ه که محل اقامت ما هم درست پشت همین گنبد بود . پوشش زنان گنبدی - ترکمن هم بسیار جالب بود.    همشون پیراهنهای تنگ و بلندی میپوشند و روسریهای بزرگ ترکمنی رو بدون گره زدن بسر میکنند. تفاوت ظاهری زنان ترکمن با دختران در گذاشتن حلقه گرد زیر روسری است بنام آندقی که تمامی زنان ترکمن از لحظه عقد موظفند که آنرا بسر بگذارند حتی اگر روز بعد از عروسی خطبه طلاق جاری بشه بنده خداها باید این حلقه را روی سر نگهدارند. دختران ترکمنی در هنگام عقد قیمت گذاری میشوند و خانواده داماد در واقع مبلغ پیشنهادی را به خانواده دختر میپردازند. جالب توجه اینکه قیمت زنان ترکمنی از دختران آن بسیار گرانتر است چرا که معتقدند زن ترکمن داری تجربیات مفید زندگی است که بیشتر میارزد. نکته قابل توجه در زنان و دختران ترکمنی باریک اندام بودن آنها بود تو اون 5 روز اقامت ما محض رضای خدا یک زن یا دختر ترکمن حتی تپل ندیدیم همه نسبتا بلند و باریک  ( میبینید ترو خدا تو مسافرت هم حسرت باریک بودن ما رو ول نکرد !!!! ) جالبه که غذای اصیلشون هم برنجی است بنام چکدرمه که مخلوطی از برنج و روغن و گوشته. یعنی به ازای هر 3 پیمانه برنج یک پیمانه روغن داخل برنج ریخته میشود حالا تصور کنید اگه من نوعی یه همچین بمبی رو بخورم چهارچوب در را باید در چه ابعادی بسازند تا من ازش رد بشم ؟؟؟؟؟

حدود 85 کیلومتر که  از گنبد دور میشی میرسی به مرز اینچه برون  که مرز مشترک ایران و ترکمنستانه. کلی از اهالی گنبد تعاریف مبسوطی در خصوص بازارچه مرزی اینچه برون شنیده بودیم گفتیم الان بریم اونجا باید یه وانت بگیریم اجناس خریداری شده امان رو بار بزنه. چشمتون روز بد نبینه که آت آشغالتر از این اجناس عرضه شده تو این بازار چیزی ندیدیم . همه اجناس درجه ده روسی و چینی  و بنجول و تقلبی فقط دروغ نگم یه شیر جوش استیل خریم که اونم فقط خوشگل بود وگرنه میدونستیم که جنس نداره. بعدشم رفتیم به سمت تالاب آلاگل که همون نزدیکی ها بود و برادرم و پسردائیم همون دوروبرا کمی شتر سواری کردند و کودکان کمی دویدند و ما هم عکاسخانه را فعال کردیم و با شکمی گرسنه به سمت گنبد برگشتیم و خوشبختانه در کنار دریاچه مصنوعی شهر گنبد هتل رستوران بسیار زیبائی بود با غذاهای بسیار عالی و خوشمزه که کلی به همه چسبید.

منطقه زیبای مینو دشت هم یه منطقه بسیار زیبا با طبیعت بکر بود که همش گفتیم وای جون میده واسه سیزده بدر. روز هشتم هم فوتبال ایران - عربستان رو در گنبد دیدیم و دسته جمعی حالمون گرفته شد و فرداش هم جمع کردیم و بسمت گرگان و نهار خوران روانه شدیم. در میانه راه سری به آبشار زیبای شیر آباد در شهرستان خانببین زدیم. برای رسیدن به آبشار باید یه مسیر 45 دقیقه ای رو که تقریبا تو مایه های درکه ولی باصفاتر بود رو بالا میرفتیم. بعد از 8 سال دوباره کوهنوردی چقدر چسبید البته  تو بعضی از قسمتها و سر بالاییها هن هن افتادنم نشان از حجیم شدن و تنبل شدن میداد که گفتیم بیخیال و ادامه دادیم. سامی هم خیلی خوشش اومده بود و هی به باباش میگفت من دیگه عاشق کوه نوردی شدم رفتیم تهران منو بازم ببر کوه فقط بشرطی که خسته شدم کولم کنی. خلاصه جایتان خالی.

گرگان هم واقعا شهر زیبائی است تو مناطق شمالی ایران من از لحاظ شهر نشینی کلاس مردم رشت و گرگان را پسندیدم. ساختمانهای بسیار شیک مردمان بسیار با کلاس . منطقه نهار خوران هم که بهشت بود. توصیه میکنم به رستوران گردان جنب نهار خوران سر بزنید با آنکه غذاهایش گران است ولی بسیار لذیذه و چشم انداز رستوران هم حرف نداره.

دیگه حدود ساعت 5 بعدازظهر بسمت تهران روانه شدیم تو مسیر دیدیم فلش زده شده بندر ترکمن 10 کیلومتر دیدیم حیفه نریم اونجا خلاصه سر مرکبو کج کردیمو و رفتیم دم اسکله که دیدیم واویلا انگار همه مسافران اومده بودند اونجا اینقدر شلوغ بود که جا پارک پیدا نمیشد. سامی هم تو ماشین خوابش برده بود هوا هم عجیب سرد شد و باد وحشتناکی هم وزیدن گرفت منکه پیاده نشدم همسرم سری به بازارش زد  و عکسی انداخت و اومد بعدشم تخت گاز برگشتیم تهران حول و حوش 2 نصفه شب بود که دور از جونتون جنازه وار رسیدیم خونه و ولو شدیم.

3- روز سیزده بدر هم ما هم مثل تمام ملت طبیعت دوست بدون باغ و باغچه راهی بوستان درون شهری شدیم و بساطی پهن کردیم و چادری برافراشتیم و به ملت الکی خوش اطرافمان خیره شدیم و با خانواده شوهر آن روز را گذراندیم و با بدنی دردناک از ولو شدن روی زمین به خانه برگشتیم و غرق در این تفکر ماندیم که براستی آنهمه بدو بدوی قبل از سال تحویل برای چیست؟ به چشم برهم زدنی تعطیلات گذشت تعطیلات که چه عرض کنم فروردین هم داره نفسهای آخرشو میکشه. ای عمر عزیز طی شدنت مبارک.

پیوست 1-  روز 29 اسفند خبر دارشدم همسر دوست داشتنی قدیمی ترین دوست دوران دبستانم بعلت بیماری لوسمی دربیمارستان بستری شده. خبرش مثل پتک تو سر من و همسرم فرود اومد. اینقدر این مرد نازنین و دوست داشتنیه که وقتی این خبرو شنیدم صدای هق هقم یه شوک بزرگ هم به همسر خودم وارد کرد. امسال لحظه سال تحویل تنها سالی بود که حتی برای مادر پدرم هم طلب آمرزش نکردم و هیچ دعایی به زبانم جاری نشد الا استدعا برای شفای این دوست عزیزمان . حتی تو همه لحظات شاد سفر هم مرتب به یادش بودیم و من احساس عذاب وجدان میکردم ازاینکه سرحال و خوشیم و دوستم با حال گرفته بر بالین همسر بیمارشه

پیوست 2-  سریال مرد دو هزار چهره را هم من دوست میداشتم . با وجود اینکه زبان طنزش قدرت سریال پارسال رو نداشت ولی از آنجائیکه من مهران مدیری رو خیلی دوست دارم با این سریالش هم خیلی حال کردم. کلاه قرمزی رو هم کم و بیش میدیم و پسر عمه زا منو کشته بود!!! سریال ماه عسل رو هم از رو ناچاری دیدم با آنکه محمد مطیع یکی از بازیگران محبوب من بوده ولی نقشش رو تو این سریال زیاد دوست نداشتم.

پیوست 3-  ادامه سریال لاست یعنی سیزن 5 هم جسته گریخته رسیده دستم چون خیلی با فاصله میبینم دوباره معتاد نشدم خلاصه که من هنوز پاکم و با ووجود مواد خیلی آلوده نشدم. البته تو این تعطیلات لاست گریبان همسر و سامی رو گرفت و اونا تخت گاز دارن به من نزدیک میشن

پیوست 4- تو سال گذشته تو اون دورانی که خیلی کم مینوشتم خیلی هم فیلم دیدم فقط برای یاد آوری به خودم اسماشونو مینویسم البته تا اونجا که یادم میاد: the devil wears prada با بازی بینظیر مریل استریپ-   27 dressses    -  الفی با بازی جود لاو  ( که بسیار دوستش دارم ) ویکی کریستینا بارسلونا با شاهکار بازی پنه لوپه کروز که واقعا اسکار حقش بود – the break up   با بازی جنیفر آنیستون که چقدر مشاجرات زن و شوهریش عین ایرانیها بود و همینم خیلی جالبش میکرد -  devdas  یه فیلم هندی بسیار زیبا با بازی شاهرخ خان و آشواریا که بیننده غرق در حیرت میشه از دیدن زیبائی این زن جل الخالق – همچنین sleeping with enemy    با بازی جولیا رابرتز که بسیار زیبا بود

پیوست 5 – چند روز مونده بود به پایان سال با دوستان با وفا و با صفای وبلاگی و همینطور یلدا جونم رفتیم کنسرت علیرضا عصار تو تالار کشور. تالار پر پر بود ما هم تقریبا در مرتفع ترین قست سالن نشسته بودیم. دیدن فواد حجازی که عجیب شباهتی هم به سیامک انصاری داره و همینطور علیرضا عصار و شور و حال جمعیت خیلی چسبید سامی که خیلی حال کرد بخصوص وقتی به دعوت عصار قسمتهایی از ترانه هایش را ملت همراهی میکردند سامی هم فورا حفظ میکرد و با تمام قوا فریاد میزد خلاصه خوش گذشت

پیوست 6 – دیروز خبر دار شدم خانم یکی از دوستان قدیمی و خانوادگی امان در عرض یکهفته دچار بیماری واریس مری و سیروز کبدی شد و فوت کرده. خیلی ناراحت کننده بود. بخصوص که دو تا بچه کوچک دبستانی داره. دیروز تو بهشت زهرا کلی حالم دگرگون شده بود و فقط از خدا خواستم سایه پدر مادرها لااقل تا زمانی که بچه از آب و گل در نیومده رو سر بچه هاشون بمونه. الهی آمین

پیوست 7 - سال 84 تو نشریه داخلی ارگانی که برادرم کار میکنه باهاش مصاحبه کرده بودند که از نظر شما مهمترین اتفاق سال 83 چی بوده گفته بود اینکه خواهرزاده ام سامی تونست منو دائی صدا کنه !!! اونروز ما خیلی خندیدیم ولی از اواخر سال 87 که بامداد برادرزاده ام منو عمه خطاب میکنه اینقدر بشوق میام که تازه مفهوم حس برادرم رو میگیرم

پیوست 8 - عکسهای سفر و نوروز 88 تو فیس بوک موجوده

یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸۸ | ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog