خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


امروز بعدازظهر بالاخره طلسم این نمایش شکسته شد و من و سامی با هم همراه شدیم. از دوست عزیزم صفا جون ممنونم به خاطر اطلاع رسانیش.

نمایش بسیار خوش ساخت و حرفه ای بود. بازیها همه عالی . منکه عاشق دلقک ( مریم بیدختی ) شدم سامی هم عاشق سرباز ( داریوش موفق ). فردا آخرین اجراست تئاتر دوستاش بشتابند که ارزش دیدن داره.

پینوشت 1 : فیلم سنگسار ثریا رو دیدیم. بسیار اعصابم رو بهم ریخت. نه تنها بخاطر صحنه شنیع سنگسار بلکه بیشتر بخاطر زشت نشان دادن چهره ایرانیان. آخه خدائیش کجای ایران رسمه که وقتی کسی بمیره بریزن و خونشو غارت کنند ؟!!! یا آیا بهمین راحتی و الکی میشه کسی رو سنگسار کرد فکر نمیکنم !!! چرا از این اتفاق که بارها در کشورهای عربی مثل سودان و عربستان انجام میشه کسی فیلم نمیسازه؟؟؟ خدائیش بسه دیگه چقدر مارو تحقیر میکنند !!!!! در ضمن چقدر بازی پرویز صیاد ضعیف و کمرنگ بود. یه سوال دیگه چرا شهره آغداشلو در این فیلم اینقدر به زبان انگلیسی اونم تو اون دهات کوره مسلط بود؟؟؟

پینوشت 2 : فیلم شیرین کیارستمی رو دیدم. میشه یکی به من بگه حالا اینی که ساخته بود یعنی چه ؟؟؟؟ 90 دقیقه فیلم از کلوزآپ چهره 114 نفر از بازیگران زن که مثلا دارن به نمایش خسرو و شیرین نگاه میکنند ولی در واقع به صفحه سفید یک کاغذ و اونا با توجه به شنود داستان دارن تصویر سازی میکنن و میخندن و تعجب میکنن و گریه میکنن. جائی خوندم که در فرانسه بعد از اکران عمومی تمشاگران قیام کردن و پول بلیطشون رو خواستند !!!!

پینوشت 3: از فیلم کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد  بهمن قبادی بسیار لذت بردم. بخصوص بازی حامد بهداد که بی نظیر بود.

پینوشت 4 : بالاخره فیلم جاده فلینی رو دیدم و چقدر دلم برای جلسومینا سوخت. یادمه زمانی که از تلویزیون پخش شد من ندیدمش ولی اینقدر تعریفش رو شنیده بودم که خیلی مشتاقش بودم.

پینوشت 5 : دوباره فیلم original sin  رو دیدم خدا بدور . مادر این آنجلینا خانم  چه میکنه ؟؟؟ یعنی واقعا براد جون این فیلمو میبینه چی میگه هان !!!!

چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸ | ٩:٢۱ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |

تلفن زنگ میزنه گوشی رو برمیدارم :

- بله ؟

یه صدای کودکانه بم میگه :

- الو سلام

-سلام خوبی؟

- الو منم

- شما؟

- منم دیگه!!!

- خوب عزیزم اسمت؟ باکی کار داری؟

- با اون بچتون

- کدوم بچه؟

- همون پسرتون دیگه. بچهه کلاس اوله

- اسمشو چرا نمیگی؟

- اسمش یادم نمیاد

- ای وای پس شماره چجوری گرفتی؟

- خودش بهم داده

- خوب اسم تو چیه؟

- ای بابا گفتم که !!! منم دیگه امیرمهدی غفاری

- آهان یادم اومد همون پسر کپلچه کلاس

- آره گوشی رو بدین به بچتون دیگه

- عزیزم بچم  اسمش سامی . یادت اومد

- آره بابا - زودباش دیگه بچتو صدا کن تعجب

مادر بچه گوشی رو میگیره و با کلی عذرخواهی میگه که شماره شما رو پسرتون به بچه ام داده و اون امروز غایب بوده میخواد ببینه کلاس چه خبر بوده

خلاصه ......

به این فکر افتادم که چند سال دیگه میتونه تلفن زنگ بزنه و اینبار یه صدای نازک دلبرانه  پسرم رو بطلبه؟

پینوشت :

غیبتم طولانی شده ببخشید. ولی تو مود نوشتن نیستم. حوصله نوشتن ندارم. باشه تا یه موقع بهتر بیام.

درواقع حال همه ما خوب است ولی تو باور نکن

چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸ | ۸:٤۳ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |

 

دیروز من و یکی دیگه از مادرا سفره شب یلدا رو درست کردیم و تجربه جدید بودن با بچه های شیطان کلاس اولی رو داشتیم. وای که چقدر سخته کنترل 28 تا پسر بچه شیطون

باورکنید پدرم درومد تا از تک تکشون عکس بگیرم. ژستاشون خیلی خنده دار بود. دائما هم یکی دوتاشون عین زیرنویس از جلوی دوربین رد میشدن. عکس پائین رو ببینید تعجب

 

 

همینجا هم از زحمات و حوصله و صبر سرکارخانم احمدی آموزگار دوست داشتنی کلاس 1/1 تشکر میکنم.

سه‌شنبه ۱ دی ۱۳۸۸ | ٩:۱٩ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog