خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها



 

آرتور اش
قهرمان افسانه ای تنیس
هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد.
طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند.

یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود: "چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟"

http://redlink1.com/mydocs/images/07viv.jpg

آرتور اش، در پاسخ این نامه چنین نوشت:
در سر تا سر دنیا
بیش از پنجاه میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه مند شده و شروع به آموزش می کنند.
حدود پنج میلیون از آن ها بازی را به خوبی فرا می گیرند.
از آن میان قریب پانصد هزار نفر تنیس حرفه ای را می آموزند
و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت می کنند
پنج هزار نفر به مسابقات تخصصی تر راه می یابند.
پنجاه نفر اجازه شرکت در مسابقات بین المللی ویمبلدون را می یابند.
چهار نفر به مسابقات نیمه نهایی راه می یابند.
و دو نفر به مسابقات نهایی.
وقتی که من جام جهانی تنیس را در دست هایم می فشردم هرگز نپرسیدم که "خدایا چرا من؟"
و امروز وقتی که درد می کشم، باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم :"چرا من؟

 
پینوشت :
ممنون از دوست عزیزی که این ایمیل رو برای من فوروارد کرد. اینقدر تحت تاثیر قرار گرفتم که یه ده دقیقه ای فقط گریه میکردم. بنظرم بی نظیره.
خدایا بابت هر آنچه که عطا کرده ای و هر آنچه دریغم میداری ، ممنونم.
چهارشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٩ | ٩:٢٩ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |

ذهنم خیلی درگیره ....

درگیره یه عالمه سوال بی جواب یا پاسخهایی که مجابم نمیکنه. بلاتکلیفم.  با شروع ماه رمضان دغدغه ها و سوالهای ذهنی من بیشمار میشه.

- چرا باید روزه بگیریم ؟ جواب چون واجب است 

مگر نماز واجب نیست پس چرا در طول سال دو رکعت شکرانه هم بجای نمی آورید چه برسد به نمازهای واجب !!! ولی در ماه رمضان حرف از واجبات میزنید!!!

 -روزه بگیر ، لاغر میشی!!!

هر بار که دکتر رژیم رفته ام به من  توصیه کرده اند بجای 3 وعده ، 6- 7 وعده بخورم اما درست باندازه . کم کم خورده شود تا غذا براحتی هضم و جذاب شود. اونوقت چطور ممکن است 16 ساعت گرسنه بمانی . آب که نقش کاتالیزور در متابولیسم دارد را ننوشی ، بعد افطار له له بزنی و رژیمت رو هم رعایت کنی و مداد قندی نخوری ، برنج 6 قاشق بخوری و نان یه کف دست اونوقت سحر هم پاشی دو عدد میوه بخوری و یه ظرف سالاد و یه تکه گوشت آب پز شده و دوباره 16 ساعت صبر کنی تا یه چای تلخ بخوری و مواد قندی نخوری و ........

اونوقت سردرد و معده درد و بقیه چیزها را چه کنی؟ اگه هم که بخوای افطار و سحر بخوری که در آخر ماه رمصان سر جمع 4 کیلو بیشتر از الانت هستی کما اینکه کمتر کسی را میبینی که بعد از این یکماه لاغر شده باشد

تو مرداد ماه ، همه پزشکان توصیه به خوردن حداقل 8 لیوان آب میکنند اونوقت چطور 16 ساعت لب تشنگی میتونه برای بدن مفید باشه.

-با تحمل گرسنگی و تشنگی میتوان به حال ضعفا و فقرا پی برد.

وقتی 2 ساعت مونده به افطار از جلوی نانوائیها نمیشه رد شد بسکه شلوغه و نیم ساعت بعد از افطار دیگه هیچ جا اش رشته و حلیم پیدا نمیشه، معلومه که چقدر همه بفکر گرسنگان هستیم . دغدغه اکثرمون اینه که عین زنان باردار برای افطار ویارونه های رنگارنگ بزاریم تا مبادا خدای ناکرده کمی ضعف و گرسنگی فشاری بهمون بیاره

-در ماه رمضان ، باید دلت رو از پلیدیها و دلخوریها و قهر و جدلها پاک کنی

چند نفرمون میریم با اونایی که ناسازگاریم ، دست دوستی میدیم ؟؟؟؟

-به ساده زیستی عادت کنیم

خدائیش هممون تو ماراتن پذیرایی برتر شرکت میکنیم و تو انداختن سفره ای رنگارنگ برای میهمانان ، کاپ طلایی سلیقه رو تو فامیل یدک میکشیم!!!

- تو ماه رمضون فرصت خوبیه که روی رفتار و گفتارمون تجدید نظر کنیم

نظارت به رفتار و گفتار و کردار باید همیشگی باشه تو یکماه میخوایم چه کنیم. تازه ثابت شده که گرسنگی خیلی به سیستم عصبی فشار میاره دوسه ساعت به افطار کافیه که تو خیابون موقع رانندگی با کسی درگیر بشی. اوج اخلاق خوش رو اونجا میشه دید!!!

- تظاهر به روزه خواری ممنوع است.

اگه قبول کنیم که درصد بالایی از افراد جامعه رو کودکان و افراد سالمند و کسانی که منع پزشکی در گرفتن روزه دارند تشکیل میدهند ، چرا با شروع ماه رمضان آبسرد کنهای بانکها هم جمع میشه. اگه قرار باشه روزه داری که بخاطر رضای خدا دهان از خوردن و نوشیدن بسته نگاه داشته با دیدن آب خوردن کسی ، عنان از کف بدهد خوب این چه آزمون و سربلندی است که از آن دم میزنیم

- در قرآن آمده است که روزه واجب است مگر آنگاه که برایتان ضرری داشته باشد

چگونه میشه تو مغز اون انسان باصطلاح روشنفکری که یکسالی میشه شدیدا علامه دهر شده و کلاسهای چنین و چنان عقیدتی و سیاسی میرود و دیدگاه سیاسی اش را کاملا تغییر داده و مدعی به فهم و کمال در همه جوانب است ، و شب به شب باید قرآن بخواند و در معانی آن غور کند بفهمانی که آقا جان روزه برای تو که آنقدر غلظت خون داری که وقتی رفتی سازمان انتقال خون و خون دادی ، کل خون اهدائی ات روانه سطل آشغال شد از بس که غلیظ بود و بهت هشداد داده شده که باید کلیه هایت حتما چکاپ اساسی بشه وگرنه کار به نمونه گیری استخوان میرسه، ضرر داره چون نخوردن مایعات اونم برای 16 ساعت خونت رو غلیظ تر میکنه ولی ماشالله اینقدر عالم هستی که بگی دکترها چیزی حالیشون نمیشه و این به اون ربطی نداره و من باید روزه ام را بگیرم وگرنه گناه کبیره است ولاغیر  .  پس ماهم میگوئیم بگیر آقا جون یگیر تا .....

 

 

یه عالمه سوال تو ذهنم وول میخوره . ترو بخدا اگه جواب درست درمون و متفاوتی دارید برام بنویسید. اجرتون با خدا

دوشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸٩ | ۳:٤۸ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |

١- دوسه سال پیش یه کلیپ از اندی ساخته و پخش شد که انیمیشن بود و نشون میداد که مثلا ایشون وارد تهران شدن و از فرودگاه تا استادیوم 100 هزار نفری ملت ایستادن و گل میریزن و هیاهو میکنن تا خواننده محبوبشون براشون بخونه یادتون اومد؟ همه اینا رو گفتم تا اشاره کنم به این نمایشگاه مشارکتهای شهروندی که چندروزی تو بوستان گفتگو دایر شده بود و شب جمعه ای به اصرار همسر نمایشگاه دوستم ( همسر بنده علاقه وافری به رفتن به هر نمایشگاهی داره از نمایشگاههای تخصصی تا غیره متاسفانه )  یه سر رفتیم اونجا. هیاهو برای هیچ تا دلتون بخواد!!! غرفه های متعددی از محصولات غذایی که برای تست کردن یه اپسیلون از محصولشون ، ملت صف کشیده بودند بیا و ببین . یه جا غرفه شهروند بود با 20 % تخفیف که ملت فقط سبداشون رو پر میکردند و تو اون خفقان جمعیت ساعتها تو صفهای تموم نشدنی میایستادن تا خوشحال و خندان خرید ارزان انجام بدن . غرفه گل فروشی و عرضه کود رایگان و نانهای نان آوران و آتش نشانی و هزار جنگولک بازی دیگه ...

بگذریم تو این میون گویا عمو پورنگ و امیر محمد هم اجرای برنامه داشتند که گفتنی نیست که ملت چطور ایستاده بودن تا بچه هاشون اینا رو ببینن. کودک بازیگوش ما هم که فقط تو قسمت بازی وسایل بادی بود و هی بپر بپر میکرد. در همین گیروواگیر غرفه بستنی میهن توزیع رایگان بستنی آلاسکا رو شروع کرد. ای خدا قیافه مردم دیدنی بود. کسانی که حتی قیافه هاشونو میدیدی میگفتی کمتر از لکسوس سوار نمیشن رفتن تو صف بستنی که صف نگو دیوار چین بگو تازه با موبایل هم بقیه فک و فامیل پلاس در نمایشگاه رو هم پیج میکردن که مبادا یه آلاسکا 150 تومانی رایگان رو از دست بدن. حالا این وسط کودک ما رو هم داشته باشید که اومد پیشم و با نق و ناله گفت منم بستنی میخوام . بهش گفتم منو بکشی نمیرم تو صف خودت برو میگفت نه نمیرم. خلاصه به زور و بلا از لابلای صف رد شدم و رفتم دم غرفه میهن گفتم آقا فروشی ندارید اقا هم گفت خانوم هول نزن به همه میرسه برو ته صف . منم با توپ پر اومدم سراغ کودک و بهش گفتم خودت میدونی و شکم خودت من نمیرم تو این صف بایستم . حالا همه اینا یه طرف ، داشته باشید یکهو کنسرت علی لهراسبی رو !!!!!

به شوهرو غر زدم که من میخوام برم اصلا حوصله این ازدحام رو ندارم. تو مسیر برگشت از جلوی محل کنسرت رد شدیم. وای جمعیت فاجعه بود. طرف دو کیلومتر با سن فاصله داشت گردنشو مانند زرافه بالا و پائین میکرد تا با موبایل فیلم بگیره. یه عالمه جوون رفته بودن رو سقف تانکرهایی که مربوط به غرفه فضای سبز بود ، ایستاده بودن و دستاشون رو بهم گره زده بودن و آهنگ دلنوازان رو زمزمه میکردن. دخترا جیغ میزدن و همدیگرو بغل میکردن و میگفتن حال من دست خودم نیست .... جالبه که مسیر برگشت کلی با آقای لهراسبی فاصله داشت و چیزی نمیدیدی و ملت اونجا هم ایستاده بودن و انگار دارن به سی دی گوش میدن و احساساتی شده بودن .

دلم به حال خودمون سوخت . به حال همهمون که چه دلخوشی های کاذب و مزخرفی داریم. به اینکه چه به تب راضی شدیم تو این میون. اونجا بود که دیدم اندی دل خوش نداشته که اون کلیپ رو ساخته در خودش و این مردم میدیده این پتانسیل  رو !!!

2- تالار سنگلج یه نمایش گذاشته بنام " سر آشپز پیشنهاد میدهد " نمایش زیبایی است . همه روزه به غیر از شنبه ها . ساعت شروع 8 شب . بهای بلیط 6000 تومان

یه نمایش روحوضی بانمکه که انصافا گروه بخوبی اجراش میکنن. من که خیلی خوشم اومد. سامی هم همینطور البته.

 

یکشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٩ | ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |

تو این دوسال گذشته ، خیلی از هنرمندان رو از دست دادیم ولی رفتن دوتاشون خیلی خیلی متاثر و متاسفم کرد. اولی ، خسرو شکیبائی عزیز که در زمان خودش کلی نوشتم و حالا هم زنده یاد :                  استاد محمد نوری.

وقتی دختر کوچکی بودم مامانم برام ترانه نازنین مریم رو زمزمه میکرد. بعدها برام گفت که این ترانه باصدای محمد نوری خونده شده. مامانم تو روزهای دور جوونیش کلی با این صدا خاطره داشت از زمانیکه استاد تو باشگاه افسران اجرای برنامه کرده بود و متانت و حجب و حیای این مرد نازنین و حنجره طلائیش و چشمان سبزش دل خیلی از دخترای اون دوران رو برده بود. یه نوار کاست سبز رنگ و رو رفته هم داشتیم که یه طرفش از رادیو پر شده بود. خودم عاشق ترانه " اگه یکشب ترا در خواب بینم " شده بودم که بعدها فهمیدم تیتراژ سریال مراد برقی بوده که در زمان خودش شدیدا بیننده داشته. بعد ها  تو اوایل دوران جوونیم کاست کامل استاد بدستم رسید که باهاش روزگاری داشتم. چقدر صدای ضبط صوت رو بلند میکردم و فریاد میزدم : دوست دارم یه دست از آسمون بیاد ما دوتارو ....

وقتی عروس شدم ، برادرم اون باندای سیاه کذایی ضبطش رو گذاشت تو ایوون خونمون و وقتی من و همسرم برای مراسم عقد وارد حیاط خونه شدیم ، ترانه گل بریزید رو عروس و دوماد با صدای استاد عزیز ، خاطره ساز یکی از زیباترین روزهای زندگیمون شد.

تو مراسم عروسی دوستانمون " صفا و وفا " دو سه باری ترانه نازنین مریم به درخواست صفای عزیز توسط خواننده ارکسترشون اجرا شد گرچه به پای اجرای یونیک استاد نمیرسید ولی این ترانه هم برایمان بازهم خاطره ساز شد.

امروز به همراه دوست عزیزم یلدا جون ، به مراسم تشییع پیکر استاد در تالار وحدت رفته بودیم. جمعیت زیادی جمع شده بود. از همه قشر و همه سنی. همه چشما اشکی بودند و قیافه ها شدیدا غمزده. صدای ماندگار استاد زینت بخش مراسمش بود. همه به آرامی زمزمه میکردن

 " خون دلها خورده ایم

 وقتی پیکر استاد را وارد صحن تالار کردند دیگر صدای هق هق طرفداران ایشان بلند شده بود. امروز از طریق یلدا که نسبت خویشاوندی نیز با استاد داشتند فهمیدم که چه زندگی عاشقانه ای در کنار مینا خانوم همسر نازنینشون داشته اند. حیف که درخت عشقشون به بار ننشسته بود با این وجود عشق استاد به همسرش مثال زدنی است.

استاد محمد نوری عزیز، روحتان شاد. خوشا بحالتان که در عزایتان یک چنین فوج عظیمی عزادار بودند و با عشق از شما یاد میکردند و یاد خواهند کرد.

 بابت تمام لحظه های نابی که با صدای جادوئی اتان به من و امثال من هدیه کردید ممنونم

نمیشه غصه مارو یه لحظه تنها بزاره

نمیشه این قافله مارو تو خواب جا بزاره 

دوشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸٩ | ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |

چند وقت پیش وبلاگ حاج بارون رو باز کردم دیدم نوشته وقتی غیبت آدم طولانی میشه، این صفحه هم غریبه میشه  . راست میگه والله...

بعد از جام جهانی هم روال زندگیمون بحالت اول برگشت. اتفاق خاصی نیفتاده. پسرک دوروز در هفته میره اردویی که محل کار پدرش برای فرزندان کارمندان برگزار کرده و از اول صبح میره فوتبال و شنا و کامپیوتر و نقاشی و چندتا چیز دیگه دو روز در هفته هم که میره کلاس فوتبال. بقیه روزها رو هم میشینه تنگ دل من و نق میزنه به جونم که حوصله ام سر رفته.

خدا بخواد یه کمی کمر گرمای وحشتناک تابستونمون شکست و لااقل کولرهای آبی آبسال خونگی در برودت زایی جواب میدن!!!

باورتون میشه من لاست زده هنوز این سریال رو تموم نکردم؟؟؟؟ یه قسمت مونده ولی دلم نمیاد تمومش کنم خوب!!! فعلا دارم اسپارتاکوس رو میبینم و از موضوعش هم خیلی خوشم اومده. معجونیه از جلوه های ناب ویژه و خشونت و درام و س .ک.س  و عشق و جهالت!!!

دو سه هفته پیش ، دوست صمیمی سامی ، مبین تصادف شدیدی کرد و بچه حسابی صدمه دیدو حالمون و گرفت. خداروشکر خطر رفع شده و خدا خیلی به اون و مامان باباش رحم کرد. تروخدا مراقب رانندگیتون در شب باشه و حواستون هم خیلی به این راننده های سبک مغز کامیون باشه که 12 شب به بعد براحتی تو سطح شهر تردد میکنن و تازه با هم کورس میزارن و فکر سلامت مردم نیستن

نمیدونم چرا اینقدر نوشتنم نمیاد. بی حوصله ام. تو یه فرصت بهتر میام.

 

 

پینوشت :

 

 امروز بعدازظهر لاست تموم شد. یه جورایی دلم گرفت بالاخره یه دوسالی باهاش همراهی کردم . تو اپیزود آخرش فضای منبع نور و انرژی جزیره ، یادآور فیلمهای ایندیانا جونز بود. دوست نداشتم اینجوری تموم بشه البته هیچ ایده ای هم برای یجور دیگه تموم شدنش ندارم.

خداحافظ جک شپرد عزیز ،   که شخصیت محبوب من تو این سریال بودی.

 

خداحافظ جان لاک عزیز  ، که همسرجانم خیلی دوستت داشت البته قبل از اینکه جسمت به تصرف در بیاد.

 

  البته خیلی دوست دارم یه نقد درست و درمون راجع به این سریال بخونم چون خیلی جاهاش برام ابهام داشت و نفهمیدم چی به چیه؟ بهرحال که یکی از جذابترین سریالهایی بود که تو عمرم دیده بودم. مرسی از سازندگانش.

 

چهارشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٩ | ٢:٠٩ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog