خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


دیروز تو اتوبان اصفهان  ، رو یه بیلبورد بزرگ نوشته بود :

 

در کلاس حفظ تقوی و شرافت

دختران چون درند و چادر چون صدف

اونوقت حالا میخواستم بدونم مائی که چادری نیستیم تکلیفمون چیه:

الف ) بی تقوی  هستیم

ب ) بی شرفیم

ج ) مورد الف و ب

شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٩ | ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |

یه جورایی آدم به خونه و زندگیش عادت میکنه. به اطاقش به حیطه زندگیش ، به چیزایی که داره و بهشون دلبسته است.  این خونه میتونه یه چهار دیواری باشه که توش نفس میکشی و یه سقفی داره که تو و عزیزانت رو پناه میده و هی تیر و تخته توشو زیاد و کم میکنی و دور خودتو شلوغ میکنی و بعضی وقتا کلافه میشی ولی خوب به داشته هات هم عادت میکنی. این خونه میتونه مجازی باشه . جایی باشه که تو از حال و احوالتو و احساساتت و روزای خوب و بدت مینویسی تا برای خودتو و پسرکت بیادگار بمونه. حالا دیگه 8 ساله که این خونه رو دارم . از سن کنونی پسرکم هم بیشتره و معلومه که بهش عادت کردم. تو این خونه یه عالمه دوستای دیده و ندیده پیدا کردم. از خیلی هاشون همدلی دیدم و از بعضی ها هم نارو . چه کنم این خونه هم بخش کوچکی از این دنیاست . پر از خوبی و بدی پر از حضور آدمای خوب و بد فقط فرقش اینه که این خونه یه کلید داره که میتونه درو رو بعضی ها باز بزاره رو بعضی ها هم ببنده. ولی امان از وقتی که چشم نامحرم از پشت پنجره این خونت به داخل دوخته میشه و تو با پرده های ضخیم هم نگاه هیز و عوام فریبانشونو نمیتونی قایم کنی.

پی و ستون این خونه 8 سال پیش ریخته شد و اونموقع اینقدر آپارتمان سازی تو دنیای وبلاگستان مد نشده بود . هنوز داشت خونه های ویلایی  ساخته میشد. از وقتی آپارتمان سازی تو این فضا ایجاد شد، ارتباط همسایه ها هم بیشتر شد . خوبه خیلی خوبه چون خیلی وقتا همین همسایه های مهربون این خونه هستن که غبار دلتنگی و غم رو از دل من صاحبخونه برداشته اند. همین همسایه ها هستن که تو شادیها و غمهای من شریک شدن و من فهمیدم که بابا تو این خونه تنها نیستم.

تو این 8 سال خیلی ها باهام ستیز کردن و اومدن رو دیوار این خونه برام بد و بیراه نوشتن، بهم تهمت زدن و باهام لج کردن . جسته و گریخته شناختمشون ولی خوب هرجا زندگی کنی هستن آدمهایی که نمیتونن با آرامش ببیننت و باید بهت زخمی وارد کنن.

8 سال پیش تو این خونه صدای یک نوزاد طنین انداز شد و حالا درودیوار این خونه نشان از یک پسرک کلاس دومی داره که داره برای نفس کشیدن تو فضای این خونه بهت روح میده.

نمیدونم تا چند وقت میتونم صاحبخونه اینجا باشم. چند وقت دیگه طول خواهد کشید تا کلید ورود به این خونه فقط تو دستای خودم باشه. ولی امیدوارم که بتونم کدبانوی خوبی هم باشم تا حوصله مهمونام سر نره.

 

شنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٩ | ٩:۳۳ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |

ما خوبیم . بارون میباره . هوا سرد شده. پیچ رادیاتورها رو یه نمه باز کردیم. کودک مست خوابه . در واقع بیهوش شده. همسر هم بقول اونور آبیها " از یوژوآله "چشمک. منم یه کنترل دستمه ، کانال من و تو بدجور عادتمون داده بخصوص من و پسرک رو. غیر از تکرار مکرر برنامه هاش ، میشه گفت دیدنیه. تی وی پرشیا داره با یه مشت خواننده کلنجار میره. دلم شیر قهوه داغ میخواد. همینطور چندروزیه شدیدا دلم ترانه وعده ما لب دریای داریوش رو میخواد. سرچ کردم هر چی لینکه فیلتر واسه دانلودش. میشه اگه دارینش برام بفرستید یا یه لینک باز شدنی برام بفرستید؟؟؟

سه‌شنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٩ | ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |

 

حرف تازه ای نیست . قصه همیشگی منه . با توجه به این پستم  و احوالات سخت مریضم ، خواستم بگم اون غربالگری رو باید زودتر از اینا شروع کنم.  وقتی میبینی که همخونه ات ، لیوان آبش رو به زور در کنار ظرفهای انباشته سینک جا میده و طبق معمول هرشب ازت انتظار سفره و شام گرم داره و بعد از خوردن هم طبق معمول هرشب کنار سفر ه دراز کش میشه و حتی ظرفاش رو هم جمع نمیکنه ، دیگه تو میمونی که تو این روزای بدحالی از پسرک 7 سال و نیمه ات چه انتظاری میتونی داشته باشی . پس با حال نزارت میشینی و برای درج در تاریخ اینجا و خطاب به همه اونایی که تو براشون جانفشانی میکنی و هیچ دریافت میکنی ( از خونه خودمون شروع میکنم به بعد ) بگی که ممنون

دلا خو کن به تنهایی              که از تن ها بلا خیزد

دوشنبه ۳ آبان ۱۳۸٩ | ٦:۳٩ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog