خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


فردا تولد 39 سالگیمه.

زود گذشت. من شاید گذران 27 یا 28 سالشو حس کردم اینو عمیقا میگم.  شعاری حرف بزنم میشه اینکه : دلت باید جوون باشه وگرنه این اعداد هی بالاتر میرن .

39 ساله میشم خیلی کارها رو پارسال همین موقع عهد بستم که انجام بدم چندتاشون شد چندتاشون نشد. امسال هم مثل همه این سالها که اومدند و رفتند ، روش . چی میشه مثلا"؟؟؟

یه چیزو دارم مزه مزه میکنم جدیدا و تجربه ایضا" که زندگی رو نباید سخت بگیری . دنیا میگذره و چه بهتر که راحت تر بگذره. بزرگ شدم . بانویی در یک قدمی 40 سالگی اما خدا وکیلی هنوز نفهمیدم که بایکسری از آدما چطور برخورد کنم؟ اونایی که دورو و موذیند بخصوص. یا اونایی که بهشون لبخند میزنی و اعتماد میکنی بعد از یه مدت با دهان چهارطاق بازشده به رفتارشون خیره میشی ..... اگه شما فهمیدید به منم بگید . پیر شدیم و نفهمیدیم!!!

از خدا متشکرم که تا الان 39 سال رو بهم ارزانی کرده و خداروشکر بی خطر و بیماری بوده. الهی که باقیمانده اش هم ختمی به خیر بشود.

یکشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٠ | ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |

چند روز پیش دوستم صفای عزیز ؛ برام از قوانین شهروندی در کانداد یا نمیدونم امریکا میگفت که درواقع زمانی که تو به جمع شهروندان اون کشور میپیوندی چند تا چیز هست که ملزمی که رعایتشون کنی ، اینکه از کسی سنش رو نپرسی ، از دین کسی نپرسی و در اخر اینکه   اگر در کنار کسی در جای عمومی نشستی که طرف مشغول مطالعه است ، بهیچ عنوان سرت رو درون اون متن مورد نظر نکنی و نخوای که بفهمی چی میخونه !!!! چون بقول معروف تو به privacy  دیگران تجاوز کردی.......

من  یک شهروند ایرانیم . این مساله بماند که آیا به ملیتم افتخار میکنم یا نه ؟؟؟ اما طی هفته گذشته اتفاقاتی رخ داد که ...........؟؟؟؟

تعطیلات عید فطر را تهران نبودیم . غروب روز جمعه که به خانه برگشتیم خرابی آسانسور برایمان عجیب بود. وقتی داخل خانه شدیم متوجه شدیم که آب گرم هم نداریم. به همسایه طبقه دوم زنگ زدم او گفت که روز قبل ساعت 5 صبح ، کابلهای برق که از جلوی خانه ما رد میشدند اتصالی کرده و منجر به قطع برق کل کوچه شده بود. با تماس با اداره برق ؛ گویا گروهی تعمیرکار پیمانکار به محل اعزام میشوند و اقدام به تعمیر این خرابی میکنند که در این حین یه نوبت قطع و وصل جریان برق با شدت تمام ایجاد میشه که منجر به سوختن پمپ شوفاژخانه + آسانسور + یخچال طبقه دوم + کامپیوتر طبقه دوم + بخچال و لپ تاپ طبقه اول + شارژرهای طبقه پنجم و لپ تا پ و .... میشود.  ما هم هراسون وسایل برقی امان را چک کردیم که دیدیم دی وی دی پلیر سامی سوخته و پمپ کولرمان هم نیمسوز شده که تا روشن کردیم بوی داغیش راه افتاد. القصه قرار شد که کارشناسان شرکت برق منطقه ای برای بازدید و تخمین صدمات تشریف بیاورن. روز شنبه 2 نفر از همسایگان به اداره مزبور مراجعه کردن و اونا بخشنامه ای را در روی دسکتاپ خود نشان دادن که کنتور استاندارد باید 25 آمپر باشد و ساختمان ما 15 آمپر است. ( داشته باشید که این بخشنامه به هیچ کدام از ما تابحال ابلاغ نشده بود ) و دلیل خرابیها خودمان میباشیم بنابراین هیچ خسارتی بهمون پرداخت نمیشود .

من یک شهروند ایرانیم .........

یک چهارراه جلوتر از منزل ما ، در خیابان اصلی و جنب مدرسه سامی ، ساختمان در حال احداث هیات رزمندگان اسلام در حال قد برافراشتن است. بگذریم که گودبرداری این ساختمان پارسال چه تبعاتی برای این دبستان پیش آورد. حیاط مدرسه نشست کرد و ضلع غربی دبستان تعطیل شد. بین کلاسها دیوار کشیدند و تا آخر سال تحصیلی هم دانش آموزان و هم معلمان با اعمال شاقه ادامه دادند. هیچ راهکار قانونی هم وجود نداشت . هرجا شکایتی برده میشد اینان زودتر از شاکی اونجا میخشان را محکم کرده بودند.  حالا این هیات بلند پایه ، بلندگوی خرصدای خفنی را کارسازی کرده اند که اذان را با بدترین کیفیت و بلندترین صدای ممکن پخش میکند. حتی سحرگاه. دقیقا اینکار را بعد از پایان ماه رمضان انجام داد. پریشب با هول و تکان از خواب پریدیم دیشب با طپش قلب. نمیتونید تصور کنید که چقدر این صدا بلند و گوشخراشه. سحر امروز ، بلافاصله با 110 تماس گرفتم . آدرس گرفت گفت پیگیری میکنند. امروز ظهر باز این صدا ی گوشنواز شنیده شد. همسایگان همه به 110 زنگ زده بودند . اعلام شد بما ربطی نداره باید به کلانتری محل مراجعه شود. من به کلانتری زنگ زدم گفتند بما ربطی نداره باید به دادسرا شکایت کنید.  به دادسرا زنگ زدم گفتند مستقیم به خودشون بگید بما ربطی نداره.  و اینجاست که من افتخار میکنم که بلند فریاد بزنم من یک شهروندم .......

و اینجاست که به این سوالم پاسخ داده میشه که چرا همه کسانی که از وطن کوچ کردند و در غم غربت وطن اشک میریزند و بحال جمع پر از صمیمیت ما ایرانیها غبطه میخورند ، هیچکدام هم کاسه کوزه رو جمع نمیکنن و برنمیگردن که دوباره همینجا زندگی کنن؟؟؟؟؟؟

دوشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٠ | ٦:۳۳ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog