خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


خوب نیستم . 

اینجا را خواندم ، فایل صوتی این پدر را شنیدم و گریستم .

از کامنتهایش به اینجا رسیدم و داغون شدم.

مدتی پیش هم این وبلاگ رو کشف کرده بودم و با خوندن آرشیوش ، خاطرات تلخ بیماری مادر و درد فراق آتیشم زده بود. امروز هم پست جدیدش رو خوندم و زار زدم.

به این نتیجه رسیدم که قصر دررفتن از حوادث زندگی سخت ترین کاریه که میشه تو این دنیا انجام داد. چقدر تلخه فراق چقدر سخته بیماری چقدر دور از انتظاره زندگی بدون داغ دیدن .

به قول دوستم یلدا ، گاهی وقتا فکر میکنیم خودمون و خانوادمون چقدر قاچاقی داریم زندگی میکنیم.

امروز فکر کردم که اگه شایعه تمام شدن دنیا ، راست باشه چقدر خوبه. چقدر خوبه که همه با هم نباشن . خیلی بهتر از اینه که تو باشی و عزیزی نباشه.

خوب نیستم .....

 

                                                      خدایا

گاهی تو را بزرگ می بینم و گاهی کوچک

این تو نیستی که بزرگ می شوی و کوچک

این منم که گاهی نزدیک می شوم و گاه دور . . .

 

 

 


دوشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩۱ | ۸:٢٠ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog