خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


کمتر از 24 ساعت مونده به پابان سال 92 ، دوباره یکسال گذشت و تموم شد و دوباره هی تکرارکردیم که وای چقدر زود گذشت انگار همین دیروز بود که چنین شد و چنان شد !!!

چقدر دوباره وبلاگ نویسی برام سخت شده. فیس بوک میل به نوشتن رو کم و بیش ارضا میکنه. لااقل تو فیس یوک این امکانو داری که خوانندگانت رو گلچین کنی نه مثل اینجا که در خونه بازه و همه به حریمت  سرک میکشند  و به خودشون اجازه میدن که قضاوتت کنن و در بخش نظرات ، براحتی بی حرمتی کنن و میل به نوشتن رو در تو کمرنگ کنن. 

به لطف امکاناتی مثل وایبر نیز میشه دوستان جانی ات را در یک گروه قرار بدی و تراوشات ذهنی تان را به اشتراک بزاری و بدین ترتیب بازم میل به نوشتنت رو ارضا کنی.

*******************************

 

بگذریم سال 92 برای ما هم پر از تلخی و شیرینی بود

شروع سال 92 برایمان تلخ بود . درگذشت دخترخاله ی جوان همسرم در روز اول فروردین کلا نوروز را برایمان بی رنگ کرد.

ماه اردیبهشت و خرداد در فضای بیم و امید گذشت. در خرداد ماه دو جشن ملی داشتیم که کام اکثریت ملت ایران رو شیرین کرد. پسرک 10 ساله ام در هردو جشن پا به پای ما ، شادی میکرد و شادمان بود .

تابستان 92 ، با گرمای کلافه کننده اش هم گذشت . در شهریور ماه پسرکمان اولین حضورش در کنسرت آموزشگاهی رقم خورد و من به عنوان یک مادر عاشق موسیقی ، غرق لذت و شعف و هیجان شدم. 

در پاییز 92 ، پسرکمان کلاس پنجمی شد و همزمان این تلنگر را به ما زد که یواش یواش مقطع جدیدی از زندگیش شروع میشود. تغییرات خلق و خوی و لجبازی و حاضر جوابی ارمغان شروع این مرحله گوارای وجودمان...

زمستان هم با روزهای کوتاه و سرمای گاه و بیگاهش گذشت. بالاخره امسال بعد از مدتها در تهران هم برف سنگینی بارید و بعد از سالها دیدن کوچه پس کوچه های پوشیده شده از برف ؛ بسیار نوستالژیک بود.

در نیمه ی اسفند نیز ، پسرک دومین حضورش در کنسرت آموزشگاهی را به در قالب تک نوازی و گروه نوازی تجربه کرد و باز من مادر حال خوبی را تجربه کردم.

مع الوصف سال 92 بازم به من درسهای زیادی داد من جمله اینکه خیلی از آدمها واقعا ارزش محبت رو ندارن و فقط باید همینجوری قبولشون کرد و ازشون فاصله ی منطقی گرفت. 

دوباره و دوباره به این باور رسیدم که بعد از پدر مادرم ؛ تنها نزدیکان واقعی ام در روزهای سختی فقط همسر و پسرکم هستند ولاغیر .

***************************

در آخرین ساعات سال 92 ، بقدری خسته و کوفته هستم از خانه تکانی که همین چند خط را هم به زور مینویسم .  با چشمانی خسته و خواب آلود برای همگی سالی سرشار از عشق و سلامتی و دلخوشی آرزومندم............

 


ســـــــــــال نــــــــو مـــبارک

 

 

 

  

ایام به کام

 

 

 

 

 

چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٢ | ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog