خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


1-  اواخر زمستان 90 بود که یه سفر فرس مازوری به استانبول داشتیم از همین پکیج های متداول 3 شب و 4 روز.  هیچ وقت نسبت به ترکیه احساس قرابتی نمیکردم و در آن زمان سفر به استابول صرفا" به اصرار همسرم بود .  همان روز اول عملا" عاشق استانبول شدم. زنده بودن شهرش ، زیبایی دریاش و خیابونهای باصفاش همه و همه منو شیفته این شهر کرد. گرچه اینقدر هوا سرد بود که گردش شهریمان را مختل میکرد . در طی اون چهار روز هر آنچه که از نزولات الهی که متصورید ، روی سرمون بارید. سرما و برف و باران همسفرمان بود لحظه به لحظه.  خاطره خوش این شهر زیبا با من ماند. حتی پارسال که با ترکیش ایر لاین به مقصد اسپانیا ، در فرودگاه آتاتورک توقف داشتیم ، دیدن شیروانیهای قرمز و قهوه ای دلم را برد.  امسال که برای سفر تابستانیمان فکر میکردیم با توجه به نرخ دلار و هزینه های بالا ، چرتکه امان را بالا و پایین میبردیم باز هم بین گزینه های  استانبول  و تایلند ، قرعه ی شانس من به استانبول افتاد و یک هفته ای عازم این شهر زیبا شدیم.

2- پکیج سفر : 7 شب و 8 روز

هتل 4 ستاره + یک گشت شهری + گشت با کشتی + یک سیم کارت

پروازمان با آسمان ایرلاین بود. خوشبختانه این ایرلاین ، جدیدا ایرباس خریداری کرده و از این جهت خیالمان راحت بود که هواپیما نو و درست درمونه. نکته قابل توجه در این پرواز دیدن " کرو " همه سن بالا و شدیدا" مذهبی بود. من تابحال مهماندارانی اینقدر مسن ندیده بودم. همه هم روزه بودند. بانوی مهماندار با سگرمه هایی بسیار درهم و لبانی خشک و دلمه بسته از مسافرین پذیرایی میکرد. 


کاپیتان سامی ( خوشبختانه به درخواست سامی در رفتن به کابین و دیدن کاپتین روی خوش نشان دادند )

 

مقصد فرودگاه " صابیحا " در قسمت آسیایی استانبول بود. تور لیدری بنام یوسف پذیرای ما و تعدادی از مسافرین بود. در طول مسیر آفرهای پیشنهادی آژانس رو بهمون داد که قیمتهاش عجیب بالا بود. بعد از رسیدن به مرکز شهر شروع به رساندن مسافرین به هتل های مربوطه اشان کرد. پروسه ای بس طولانی و خسته کننده. هتل ما The City Port در منطقه ی آکسارای بود. خودم انتخابش کرده بودم بخاطر دسترسی مناسبش به سیستم حمل و نقل عمومی.

اطاق 3 تخته و بسیار تمیز اما کوچک. در بدو ورود بلافاصله لب تاب و روی میز گذاشتیم تا مزه ی اینترنت وایرلس پرسرعت بدون فیلتر کاممان را شیرین کند. هر چی سرچ کردیم و آی پی دریافتی از رسپشن رو وارد کردیم دیدیم نخیر کانکت نمیشه. دماغمون آویزون شد اساسی. زنگ زدم به رسپشن که خوشبختانه جز معدود ترکهای انگلیسی دان بود ،  چک کرد و دید بله اینترنتشون مشکل داره. جالب تر این بود که بهمون یوزر نیم و پسورد هتل روبرویی رو داد که بلافاصله کانکت شدیم و ای حال داد ...

فردا گشت شهری تور: دوباره پروسه برداشتن نسافرین از هتل ها ( عکس عمل دیشب ) کلی طول کشید و کلافه امان کرد. رفتن به یک نمایشگاه چرم

و دو مرکز خرید و یه نهار نه چندان دلچسب و متعاقبا" یه گشت با کشتی تفریحی روی تنگه ی بسفر که بسیار عالی بود. دو تا تور لیدر شیطون و اهل حال و شعر خواندن یکی از آقایون که صدای خوبی داشت و همسرایی من که متن شعرها رو بهتر از بقیه بلد بودم و آخر سر برای منم دست زدند ..


در ضمن خبری از سیم کارتی که وعده داده بودند نیز نبود !!!


اون شب بعد از رفتن به هتل بعد از کمی استراحت ، پیاده به سمت سلطان احمد رفتیم. محوطه ای که من بی نهایت عاشقشم. از ایستگاه تراموا " گراند بازار تا دو ایستگاه بعد از سلطان احمد یعنی ایستگاه " گلحانه " مسیر محبوب من بود. دلم برای این خیابون بازم تنگ شد...

 

ادامه دارد.............

پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢ | ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog