خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


دقیقا" اواخر شهریور بود که تصادفی تو لابی بیمارستان شرکت نفت دیدیمت. بهمراه پدرت بودی. خیلی سرحال و غبراق تر از آنچه که فکر میکردم. تنها چیز نامتعارف پوشیدن سویشرت و شال گردن در هوای گرمی بود که نشان از حساسیت آن بدن رنجور و نحیف بود. 

با پسرکم در انتظار تحویل دارو بودیم که دیدیمت. اونم در یک نوبت دهی طولانی. زیر لب از سر بیکاری ترانه ی " جاده یکطرفه " رو زمزمه میکردم که دیدیمت. باذوق به نزدت آمدیم. با خوشرویی پذیرایمان شدی. وقتی بهت گفتم که چقدر خوشحالم که شمارو سلامت و سرحال میبینم بیشتر از خودت ، پدرت بود که لبخند زد و تشکر کرد. پسرکم ذوق زده از دیدارت به پهلوی نحیفت تکیه زد و نگاهتان در قاب این تصویر ثبت شد. 
از روز جمعه که رفتی با پسرکم بارها و بارها این تصویر رو مرور کرده ایم و بارها پسرم تکرار کرده که باورم نمیشه و چقدر حیف شد .
از پارسال که ترانه ی جاده ی یکطرفه ات را شنیدم، تراک محبوب من در ماشین است و ترانه ی حذف نشدنی از فولدر ترانه های گلچینم
ماه عسل 93 با نگران منی مهمان قلبمان شد و گزافه نیست که بگویم از برنامه سوم ماه عسل بود که این ترانه آنچنان بر قلبم جان گرفت که تمام آن 27 برنامه ی بعدی را بی وقفه با شروع تیتراژ اشک ریختم و از آن موقع در گوشیم ،همدم لحظات تنهاییم بود.
دیروز در حالی که پسرم را به کلاس میبردم او ترانه ی " یکی هست " را بارها و بارها ری پلی کرد و باصدای بلند با آن همراهی کرد و هربار گفت مامان مرتضی پاشایی حیف شدا.
ازت ممنونیم که آنقدر زیبا و با تمام جان و احساست به کلمات جان دادی که حتی کودک 11 ساله ام از رفتنت دلتنگ است و نبودنت را میفهمد. بخاطر تمام لحظه های نابی که با شنیدت سوز صدایت به دقایقمان دادی ممنونم.
چقدر شجاعانه با تلخ ترین اتفاق زندگیت روبرو شدی و در طول یکسال مبارزه ات چقدر حقیرش کردی !!!
بدرقه ی آخر تو بی شک در ذهن همه ی دوستدارانت ا فسانه خواهد شد و اینجاست که باور میکنیم که ...
تنها صداست که میماند
روحت شاد و یادت ماندگار

شنبه ۱ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog