خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


از همه دوستاني كه لطف ميكنند و به اينجا سر ميزنند و برام پيام محبت ميگذارند واقعا ممنونم.
يلدا جون از تو هم خيلي ممنونم كه وقت ميگذاري و نوشته هاي آشفته منو ميخوني. من كه واقعا شرمنده ام كه بدليل گرفتاريهاي عديده هنوز نيما توچولوي تو رو نديدم ولي بدون بيصبرانه براي ديدنش لحظه شماري ميكنم
خدارا شكر امروز رفتم سونوگرافي . كمي خيالم راحت شد . ساعت 30/9 صبح وقت داشتم ولي تا ساعت 20/12 معطل شدم ولي بهرحال انجام شد . هر چي توي مونيتور سرك كشيدم زياد چيزي دستگيرم نشد. قربون خدا برم گاهي وقتها اينقدر بنده هاش گوشت تلخند كه آدم واقعا با يه من عسل هم نميتونه قبولشون كنه و اين مصداق دكتر مربوطه سونوگرافي بود. با اخم و سكوت به مونيتور خيره شده بود.
- آقاي دكتر قلبش ميزنه؟
- بله
- آقاي دكتر وضعش خوبه ؟
-بله
- آقاي دكتر ميشه نشونم بديد؟
- سكوت
-سكوت
- آقاي دكتر ميشه بهم نشونش بديد ؟
و شازده با طمانينه به سمت سر و پاي ني ني نشانه گرفت و يه چيزهايي نشونم داد.
- آقاي دكتر جنسيت چي؟
معلومه؟
- خير
خلاصه اين بود آب پاكي كه رو دست اين مادر دلواپس ريختند و در گزارش سونوگرافي هم سن ني ني رو حدود 1 + و - 15 هفتگي اعلام كردند. ودر كل وضعيت ني ني نرمال و طبيعي بود.
يه خورده خيالم راحت شد. ولي ديشب خيلي حالم خراب بود . تا بيخود و بيجهت يك دل سير آبغوره نگرفتم آروم نشدم كه نشدم . باباي ني ني بيچاره داشت غالب تهي ميكرد هر چي ميپرسيد چي شده من جوابي نداشتم بهش بدم فقط احساس ميكردم يه بغض قوي گلومو فشار ميده و بس. چقدر بده آدم لوس باشه !!!

یکشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۱ | ٢:۳٧ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog