خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


يه سؤال دارم آيا تا بحال شده كه دور از جون  به شعورتون  توهين بشه و احساسات و غرورتان را ناديده بگيرند؟

در اينصورت چكار كرده ايد؟

-----------------------------------------------------------------

چهارشنبه گذشته با تور محل كار همسرم رفتيم همدان. تور بزرگی بود شامل ۷ عدد اتوبوس ولو  يعنی حدود ۳۰۰ نفر آدم!!!  از شهر همدان خوشم اومد. سر سبز و دلباز بود. بابا يه خونه هايی داشت آنچناني. ويلائی تو مايه خونه های زعفرانيه و فرشته. اگر گذرتون افتاد كوچه پشت لونا پارك !

بالاخره  اين غار عليصدر را ديديم خيلی جالب بود. عجب آب زلالی و چه قايق سواری وحشتناكي. من كه خدائيش ترسيده بودم. سامی كه فقط دلش ميخواست دولا بشه و دستش رو بكنه تو آب.

ولی جالبتر از همه ديدن غار كتله خور بود در فاصله ۱۶۵ كيلومتری جاده همدان - زنجان نزديك شهرستان گرماب. وای فوق العاده بود. عجيب غريب و و حشتناك. قنديلهای كريستالی با قدمت ۳۵ ميليون سال. اين غار عجيب در ۶ طبقه بود كه فقط ۲۵۰۰ متر از طبقه اولش برای بازديد بود. واقعا جالب بود توصيه ميكنم يه سری بريد و ببينيد.

امامزاده شهر قيدار و گنبد سلطانيه و ديدن از شهر ابهر هم بقيه سفر بود. خلاصه اين سامی شده سام كوپولو و فعلا شديدا مشغول مسافرته!

از يكهفته پيش هم جالبه كه سامی زبونش خيلی باز شده و مثل طوطی خيلی كلمات رو تكرار ميكنه و جمله ۳-۴ كلمه ای هم ميسازه. مثلا ميگه ماشين بابا خراب شد. بابا نرو كار. امروز هم خيلی بامزه شيرين زبونی ميكرد گرفتمش بغل گفتم ببينم تو آدم شدی حرف ميزني؟ نيم ساعت بعد خانم برادرم زنگ زد. گوشی رو برداشت گفت: آزاده سلام. من آدم شدم!!!!

عكساشو بزودی ميزارم اينجا

 

 

چهارشنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٤ | ۱:٤٤ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog