خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


وای اينقدر حرف زدن سامی با نمك شده كه حد نداره. ديگه تقريبا هراسمی رو كه ميخواد صدا كنه آخرش يه جون ( با تلفظ خودش : دون  ) ميذاره و كلمه بلغور ميكنه.

ديشب روی پای باباش خوابيده بود و گفت بابا ماسای يعنی ماساژ . باباش شروع كرد پشتش رو ماليدن. دستور ميداد بالا حالا پائين خلاصه كلی خنديديم.

دوتا جوجه كوچولو بارش گرفتيم فعلا با اونا مشغوله و هی ميگه جوجوها جيك جيك ميكنند.

راستی با اين گرمای حال بهم زن چطوريد؟

اينهم دوتا عكس سامی در همدان

یکشنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٤ | ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog