خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


سد سفيد رود 

چهارشنبه گذشته رفتيم رامسر. جاتون خالی جای بسيار خوبی بوديم و خيلی خوش گذشت.

كاخ شاه در رامسر 

سامی كه ديگه از ديدن دريا ديوونه شده بود و اصلا دلش نميخواست از آب بيرون بياد. حسابی هم برنزه شده.

 

رامسر شهر بسيار زيبائيه . از اون جالبتر همجواريش با منطقه جواهرده است كه حدود ۲۵ كيلومتر رو از يه جاده بسيار زيبا ميری بالای كوه. بينظير بود با اختلاف دمائی حدود ۱۰ درجه. خلاصه فوق العاده بود.

جواهرده

 شنبه هم برگشتيم يكسر رفتيم لاهيجان و شيطان كوه كه وای از اون بالا لاهيجان چقدر خوشگله دقيقا عين اين دهكده های اروپائی

 و بعد هم رفتيم رشت منزل دائی همسرم كه بسيار خوش گذشت و يكشنبه هم برگشتيم تهران.

حالا هم كه همسرم برای يك پروژه كاری رفته كرمانشاه و ده روزی اونجا خواهد بود. و من سامی فعلا تنهائيم.

گنجينه لغات سامی خيلی بيشتر شده و خيلی بهتر ميفهمه و حرف ميزنه. چندروز پيش انگشت دستش را نشونم داد گفت مامان اين چيه؟ گفتم انگشت انگشت بعديش رو نشون داد و دوباره گفتم انگشت خلاصه هر پنج تا انگشتش را نشون داد و سؤال كرد و منهم گفتم آها اينا همه انگشتاتند گفت نخير اين دسته!!!!

پنجشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٤ | ٢:٥٧ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog