خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


همسر من در گذر از مرز چهل سالگي نيز همچنان روحيه اي شاد و كودكانه دارد . گاهي اوقات به او غبطه ميخورم كه چقدر دلخوشي هاي كوچك زندگي نيزط براي او اينقدر جالب و هيجان انگيزند. بزرگترين حسن او ريلكس بودنش ميباشد كه به ندرت چيزي اورا بيش از حد مكدر ميسازد و دلخور ميكند اگر هم اين اتفاق بيفتد ديري نميپايد كه بر اعصابش مسلط شده و بيخيال ميگردد. در هر صورت من و او مثال آب و آتش هستيم . من دائما در رودخانه پر تلاطم احساسات و شور و تنش و اضطراب و دلتنگي و عصبيت غوطه ورم و اون چون رودي آرام در گذر زمان و مكان . شايد اگر اينگونه نميبود زندگي موفقي نداشتيم.

تمام اين حرفها توصيفاتي بود از مردي كه روحيه شاد وشنگولي بچه گانه اش را بسيار دوست ميدارم. قبل از بدنيا اومدن سامي ميگفت آرزو دارم بشينم و با بچه ام پلي استيشن بازي كنم. چند شب پيش به اين آرزويش رسيد. نميدونيد اين منظره چقدر براي من دل انگيز بود. ديدن اين پدر پسر در كنار هم و در حال بازي فوتبال پلي استيشن.

اينقدر ريخت سامي از پشت خنده دار بود كه نگو!!! يك موجود نيم وجبي كيپ باباش نشسته بود و بي هدف با دگمه ها و دسته پلي استيشن ور ميرفت و دلش خوش بود كه داره بازي ميكنه. قربونشون برم الهي.

پسرك كوچك من كم كم داره شعر خوندن رو ياد ميگيره:

پائيزو پائيزه

برگ درخت ميريزه

هواشده كمي سرد

روي زمين پر از برگ

دسته دسته كلاغا

ميرن به سوي باغا

همه ميگن يكصدا

قار و قار و قار

من و همسرم وقتي با هم آشنا شديم داشتن دفترچه جوك يكي از بزرگترين نقاط تفاهممان بود . جفتمون ميميريم براي شنيدن و گفتن جوكهاي دسته اول . حالا آقاي همسر به سامي هم يك جوك كوتاه ياد داده كه چندان هم مؤدبانه نيست:

سي ديه ميره ازوين الندو ميشه ( يه سي دي ميره قزوين النگو ميشه ) و همچنين :

يارو ميره شكار خردوش صدا هويج درمياره

خلاصه وقتي جوك ميگه ميفهمم كه فرزند خلف من و باباشه

ا

دوشنبه ٧ آذر ۱۳۸٤ | ٩:٤٩ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog