خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


ديشب فرصتی دست داد رفتيم يكی ديگه از تئاترهای گروه آيدا از سعيد خاكسار رو بنام مانكن ببينيم. از همون نمايشهائی كه گفتم فسفر های مغزتون ذخيره ميشند و فقط ميخندی و خوشي.  باحال بود. سامی كه اينبار از اول تا آخرش بيدار بود و با دقت موضوع رو دنبال ميكرد. يه بسته چيپس هم دستش بود هر وقت موزيك شروع ميشد تندی ميدادش دست منو با تمام وجود دست ميزد. در يك قسمت از اين نمايش همه بازيگرها روی سن بودند و ميرقصيدند. يكی هم نقش معتاد بود و يه گوشه ای مثلا خودشو تكون ميداد و اصلا زياد تو چشم نبود. وقتی اومديم خونه سامی دو زانو نشست گفت من نقش معتادم ( قيافه منو باباشو تصور كنيد). خلاصه كه بچه ها رو بايد خيلی بيشتر از اينها باور كرد واقعا با اين سن كمش همه چی رو خوب ميفهمه و گوشهاش خيلی چيزهائی رو كه فكرش هم نميكنيم رو ميشنوه. واقعا بايد باورشون كرد. در جائی از اين نمايش خواننده تصنيف  گل گلدون منو اجرا كرد كه من هميشه برای سامی زمزمه ميكنم. نميدونيد چه تعجب و در عين حال كيفی كرده بود ميگفت مامان گلدونيه ها !!!

يكی ديگه از حرفهای خنده دار سامی اينه كه وقتی از دستش عصبانی ميشم بهش ميگم اصلا من مامانت نيستم  .  تند تند ميگه نه مامانتم  مامانتم اينقدر اينو بانمك ميگه كه طی روز چندين بار منو باباش از مقام مادری و پدری استعفا ميديم تا اون بگه مامانتم - باباتم

يکی ديگه از کارهای که من ديوونشم که انجام ميده اينه که مياد دستاشو سفت دور گردن حلقه ميکنه و ميگه دوست دارم وای الهی قربونش برم

وقتی هم که قربون صدقه اش ميرم ميگه من خيلی پسر خوبيم !!!  خاله مريم تو مهد تودت به من ميگه پسر خوبم پسر گلم بشين .

راستی يكی از دوستان قديمی و بامعرفت روزگار جوونی ام هم به خانواده وبلاگ نويسا پيوسته كه در اون راجع به دخترك گلش هم مينويسه . آدرس وبلاگش اينه:

www.1safa-2vafa.blogfa.com

دوشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٤ | ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog