خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


با تمام شدن عاشورا گوئی محرم هم تموم ميشه. تموم عزاداريها و كارناوالها بعد از خوردن نهار روز عاشورا تموم ميشه و ميره تا سال بعد. سامی امسال از ديدن اين عزاداری اول كمی بهت زده شده بود و شب اول هاج و واج خيره مونده بود ولی امان از روز عاشورا كه استغفرالله فقط قر داد و رقصيد.

من آدم مذهبی نيستم ولی برای يكسری از اعتقادات و باورها احترام خاصی قائلم. حضرت علی و امام حسين برای من خيلی قداست دارند و ارادت قلبی خاصی بهشون دارم. فكر ميكنم توی دهه اول محرم پسنديده است كه اصولی رعايت بشه. مثلا روز عاشورا ميبينی دختره اومده با روسری قرمز و آرايش خفن و داره سان ميبينه. دلم ميخواست بهش بگم آدم ناحسابی تو با اين قيافه تو مجلس ختم پدرت به مسجد ميري؟

تموم سال ميميره واسه رنگ مشكی و اونوقت يه همچين وقتی صورتی و نارنجی ميپوشه!!!! ساعت يك نصفه شب عاشورا ميبينی چهارتا دختر با پالتوهای مينی ژوپی و آرايش وحشتناك و چكمه قرمز و مشكی اومدند سر خيابون وايستادند و منتظر ماشينند. بابا هر .... كه ميخوای بخوری لا اقل بيخيال يه همچين شبی شو.

بيست و يكم و بيست و دوم بهمن هم رفتيم دماوند منزل پدر خانم برادرم. جاتون خالی خوش گذشت . سگ توله خوشگلی هم اونجا بود بنام تيدارو كه سامی كلی حال كرد و باهاش كلی بازی كرد. هوای بهمن هم شده عين هوای عيد و بهار حتی دماوندش هم به سردی هميشه نبود.

--------------------------------------------------

رفتم فيلم چهارشنبه سوری. بازيها فوق العاده بود. ترانه عليدوستی محشر بود.

-------------------------------------------------

ايليا جون تولدت مبارک. يبا سميه جون صحبت کردم حال خودشو گل پسرش خوب بود. به اميد ديدن عکسهای اين دلبرک

یکشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٤ | ٢:۱۳ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog