خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


اين عمو پورنگ ( آقاي داريوش فرضيائي ) عزيز بسيار دوست داشتني است . اين دستيار جديدش ( امير محمد ) هم كه واقعا اعجوبه اي است. برنامه عمو پورنگ يكي از معدود برنامه هاي كودكه كه من ديدم بزرگترها هم مشتاق ديدارشند. عجب حرفهاي اين عمو پورنگ به دل بچه ها مينشيند. سامي كه خيلي دوستش داره و حرفهاشو به ياد ميسپاره و اجرا ميكنه. چند روز پيش برنامه اش راجع به چهارشنبه سوري و ترقه بازي بود و امير محمد شيطنت كرده بود و مثلا آسيب ديده بود. خلاصه چقدر عمو پورنگ از بدي ترقه گفت بماند. سامي كه خيلي دقيق اين برنامه رو نگاه كرده بود شب به باباش گفت: بابا من خيلي از ترقه بدم مياد براي من نخريها!!
باباش هم كه خودش عاشق چهارشنبه سوري و ترقه بازي است گفت باشه براي تو زوده امسال من خودم بازي ميكنم تو كه بزرگ شدي اونوقت برات ميخرم باشه؟ سامي هم كمي تفكر نمود و گفت: گفتم كه من از ترقه بدم مياد تو هم اگه ترقه بازي بتني (بكني ) من ميدونم و تو ها !!!!

ديروز هم داشت با ستايش ( دخترك همسايه ) بازي ميكرد و باز صحبت راجع به ترقه بود:

سامي : ستايش ترقه نخري ها بابات دعوات ميتنه. هر كي ترقه بخره باباش دعواش ميتنه.

منهم گفتم : من چي سامي من ترقه بازي بکنم

سامي: تو كه بچه نيستي بابات دعوات بتنه . تو مامان بچه اي !!!!!

---------------------
رفتيم فيلم چپ دست. خيلي حال داد . ليلا اوتادي ( بازيگر نقش سارا ) بسيار زيباست و شباهت زيادي به ابرو خواننده ترك دارد. حميد گودرزي جون هم اينجا بسيار بانمكه مخصوصا اوايل فيلم و خنديدنش. اتفاقا اسمش هم ساميه . تا تو فيلم صداش كردند سامي ، پسرك ما هم كلي ذوق كرده بود و بلند بلند ميگفت مامان اينم ساميه.
----------------------
اين روزها سامي خيلي منو ياد بچگيهاي خودم ميندازه زمانيكه كفش و لباس عيد ميخريدم و روزي دهها بار وارسيشون ميكردم. حدودا يه 10 روزيه كه براش كفش خريديم هر جا بذارمش پيداش ميكنه و دهها بار از جعبه درشون مياره و ميپوشه و درمياره و دوباره از نو ( هر كي ندونه فكر ميكنه طفلكي تا حالا رنگ كفش و لباس رو نديده ) و هي اين پروسه تكرار ميشه. هر چي هم كه بهش ميگيم بابا اينا مال عيدته خراب ميشه ميگه نه ميخوام بپوشم. ديروز كمي از دست اين كارش عصباني شدم خودش كه ديد هوا پسه گفت مامان جونم الان ميرم میذارمش تو كمدم . رفت و داد زد كفشام كجائيد بيائيد بذارمتون تو جعبه بابا كه منو بر تو عيد من شما رو ميپوشم بعد همه بگن به به چه كفشاي اشنگي چقدر خوشگله از كجا خريديشون. چقدر تو مثل ماه شدي دسته گل شدي .

یکشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٤ | ۳:٥۸ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog