خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


امشب شب چهارشنبه سوری است و توی يه همچين شبيه که من به اين نتيجه ميرسم که اعصابم بسيار ضعيفه چون واقعا نميتونم اين صداها رو تحمل کنم و تمام عضلاتم منقبض ميشه و ترس و وحشت هم شديدا تکونم ميده. بابای سامی هم امشب با چند تا منور و موشک و چند تا چيز نسبتا بيصدا و کم خطر اومد خونه و خلاصه سه تائی رفتيم تو حياط و کمی آتيش سوزونديم و به ذوق زدگی سامی خيره شديم و خلاصه منو سامی برگشتيم بالا و ابو سامی رفت تا خودش حال چهارشنبه سوری از خودش درکنه.
شبکه دو مجری بسيار بينمکش رو نشون ميداد که مشغول نصيحت بزرگترها و کوچکترها بود:

- خلاصه عزيزان مراقب باشيد که يک سنت ديرينه رو ( از اين قبيل چرت و پرتها ) ....و کوچکترها دست به اين وسايل خطرناک نزنند و ...

سامی: آقا تقصير من نبود تقصير بابام بود ديده ( ديگه ) من ترقه بازی تردم

و اين وسط قيافه من

سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٤ | ٩:٤٦ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog