خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


دوستان خوبم وفاي عزيز و صفا جان واقعا ممنونم كه يه سرو ساموني به اين وبلاگ آشفته بازار من داديد . ديشب تا پاسي از نيمه شب بيدار بودم و ديگه كلي كلافه شده بودم. مطالب جديدم نشان داده نميشد. خلاصه حكايتي داشت.

خدا رو شكر اون پسر كوچولوي دوستم معجزه وار بهتر شده. از همه كسانيكه انرژي مثبت فرستادند ممنونم. واقعا معجزه شده. كافيه شما يه ليوان پلاستيكي رو از طبقه چهارم پرت كنيد پائين ميبينيد كه ترك ميخوره. اونوقت قربون لطف و خواست خدا بروم كه اين بچه معصوم از اون ارتفاع ميفته و زنده ميمونه و كم كم هم از كما درمياد. خدا را صد هزار مرتبه شكر.

واي شيطونك من سه ساله شد . بيست و چهارم ارديبهشت تولد دلبرك من بود. امسال بدليل مقدمات اثاث كشي از گرفتن جشن معاف بوديم . فقط يه كيك كوچولو گرفتيم و تنها مهمانمون هم ستايش دخترك همسايه بود . برادر و زن برادرم هم شب قبلش اومدند و كلي سامي رو خوشحال كردند. قولش رو بهش داديم كه در منزل جديد براش تولد بگيريم انشاءالله اگر از زير بار هزينه تعميرات خونه و خريد يكسري وسايل جديد جان سالم درببريم. خداي من 3 سال گذشت. داشتم عكسهاي كوچكيش رو نگاه ميكردم و دلم غنج ميزد كه ناگهان چه زود دير ميشود.

سه‌شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٥ | ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog