خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


ديروز بالاخره يه نفس راحت كشيدم چون صداي قلب ني ني رو شنيدم . بعد از كلي كلنجار كه دكتر با گوشي و شكمم داشت بالاخره صداي گروپ گروپ اين ني نيه بگوش رسيد عين صداي چلپ چلپ بچه قورباغه در بركه
با ديدن گزارش سونوگرافي هم دكتر آبي بر آتش نگرانيهاي من ريخت و مرا مطمئن ساخت كه بيخودي نگرانم و همه چيز خوب و عالي بنظر ميرسد. خدا را شكر.
بعد از بيرون آمدن از مطب دكتر و حس هواي دلپذير بعد از بارش باران , جو مرا گرفت و خلاصه بكوب حدود يكساعتي پياده روي داشتم . شايد باورتان نشود ولي اولش اينقدر تند راه ميرفتم و تو ذهنم همش داشتم ميگفتم بدوم برم به مامانم بگم صداي قلبش چجوري بود ولي باز بعد از چند دقيقه دوزاريم افتاد و كلي حالم گرفته شد. هنوز بعد از گذشت يكسال و نيم از سفر بي بازگشت اون معبودم , اولين كسي است كه هميشه ميخواهم پيامهايم را بهش بدهم و يا بعضيي اوقات ميدوم سمت تلفن كه بهش زنگ بزنم ولي صد افسوس كه اين حقيقت تلختر از زهر رو بايد همچنان بخودم بباورانم و دلم را به روز ديدار خوش كنم.
كاملا ميتونم تصور كنم اگر بود الان با چه لحن و چه لبخندي از اين ني ني و مراقبتهاي مربوط به ني ني برام ميگفت . صداش , اخمش , خنده اش , گريه اش تماما چون يك تصوير محو نشدني جلوي رومه . واقعا حيف , حيف, حيف . روحت شاد عزيزترينم.
چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸۱ | ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog