خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


بوی جشنواره فیلم فجر میاد. آخ که یه زمانی شروع این مراسم چه آتیشی تو وجودم بیدار میکرد. همه حرف و زندگیم این بود که یکجوری بلیط بدستم برسه. دیوونه میشدم وقتی موقع بیرون اومدن از سرکار رئیسم کار جدیدی رو میزم میذاشت و من در دلهره نرسیدن به سئانس سینما آفریقا و کریستال تمرکز انجام کارم رو از دست میدادم. آخ که چه زود گذشت. دوست عزیزم صفا  و داداش وفا و مهرنوش و نازخاتون عزیزم همه یادگاری از اون دوران هستند. نازخاتون جونم هفته پیش از ینگه دنیا بهم زنگ زد و یکساعتی باهم گپ زدیم و یاد جوونیهامون کردیم. یاد پیاده رویهای بعد از سینما عصر جدید - یاد کپی کردنهای فیلمهای وی اچ اس - یاد مراسم ترحیم مادر یکی از دوستان مشترک که در عین ناراحت بودن از خنده ضعف میکردیم و سرمون رو میذاشتیم رو زانوانمون که بقیه فکر کنند از شدت گریه است که شونه هامون میلرزه و خلاصه یاد گذشته و حال و آینده.

آره جشنواره برای من یه دنیا میارزید. مجله فیلم تو یه دستم  بود و جدول پخش فیلمها هم در دست دیگرم و در بدر دنبال بلیط و کارت .  هیچوقت یادم نمیره ساعت ۵ صبح با مهرنوش دوستم رفتیم تو صف فیلم هنرپیشه . تازه اونموقع صبح نفر دهم بودیم. خدا بیامرز بابام چقدر حرص میخورد میگفت آخه اینهمه فیلم دیدی چی شد ؟ چرا اینقدر خودتو عذاب میدی.  اما برای من سینما زندگی بود . چقدر بارها خودمو سرزنش کردم که چرا این رشته رو بصورت آکادمیک دنبال نکردم ولی عمر مثل برق و باد میگذره و حسرت کارهای نکرده است که به دلم میمونه. دیشب شوهرم اصرار داشت که بریم ببینیم بلیط گیرمون میاد بریم جشنواره از اون اصرار و از من انکار خنده داره نه ؟؟؟؟

دیگه سینا برام اون پرده جادوئی و افسانه ای نیست دیگه نمیترسم که اگه این فیلمو نبینم فیلمدونی خونم کم بشه. با یه سرک کشیدن به میدون انقلاب همه فیلمها با سانسور و بی سانسور مهمون خونه ات میشن و بی استرس کارت و بلیط پاتو دراز میکنی و فیلمتو میبینی. ولی واقعا جوونی کجائی که یادت بخیر!!!!!

شنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٥ | ۳:٠٧ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog