خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


وقتی ننوشتنت طولانی میشه دیگه نوشتنت نمیاد.  خیلی وقتها آنلاین بودم ولی حس نوشتن نبود ولی به خونه دوستان سرک کشیدما یادتون باشه اگه کامنت نذاشتم مال همون بی حسیه بوده ها!!!!

۱- ترجیح دادیم سامی در نیمه دوم  فروردین به مهد نرود و درکنار مادر مهربانش روزگار را شبانه روز سپری کنه. کاملا ایام بخور و بخواب و بی هدفی داشتیم. تا ساعت ۱۰ صبح خواب بعدشم دیدن برنامه کودک . بازی پلی استیشن. گهگداری مهمانی رفتن و خلاصه الکی بودن طوری که حال خودم بهم خورد لذا به آقا سامی که خالا پشتش هم شدیدا باد خورده بود اوالتیماتوم دادم که پسرم در ماه اردیبهشت شما مجددا به مهد کودک مشرف خواهید شد. البته پسرک کمی بازی احساسی از خودش نشون داد که نه مامان خوبم من دلم برات تنگ میشه میخوام همش پیش تو باشم میخوام خونه بمونم ولی در روز موعود به قول خودش تیپ زد و رهسپار مهدش شد. از شوق دیدار نازنین جونش ( مربی مهدش ) و دوستاش چنان هیجان زده بود که تو کوچه دوبار زمین خورد. خلاصه بازار بوس و بغل و قربان صدقه چنان در مهد برقرار بود که همانروز اول از نازنین جونش خواستگاری میکنه و میگه من بزرگ بشم میخوام زن بگیرم و تو رو هم میگیرم !!!!

۲- تصمیم جدی گرفتم تا بیشتر برای خودم وقت بذارم. خیلی وقته که نیاز به یک تحرک خوب و دلچسب جسمانی دارم تا  هم جسم و هم روح صفائی کنند. بعد از زایمان فقط یه دوره کلاس بدمینتون رفتم یا اکثر مواقع پیاده روری کردم که البته هیچ کدام چندان اثر مطلوبی در کاهش وزن اینجانب که آرمان بنده است ایجاد نکرده است. در اقدامی محیر العقول اسم خود را در باشگاه ورزشی ثبت نام کردم و یکروز درمیان حدود ۵ ساعت مشغول ورزیدن هستم ایروبیک و بدنسازی. فعلا نتیجه جسمانی محسوسی ندارم ولی از لحاظ روحی کاملا ارضا شده ام چرا که بالاخره یک هیچ به نفع خودم جلو رفتم.  باید کاری کنم شدیدا دچار بیهودگی و روزمرگی شده بودم. از خودم بدم می آمد . یادم میاد یه زمانی چقدر اکتیو بودم. سرکار میرفتم . مسئولیت خانه پدریم بواسطه بیماری سخت مادرم به عهده ام بود. از سرکار کلاس ورزشم را میرفتم . در خانه آشپزی و نظافت و خرید رو انجام میدادم. روزهای جمعه هم بی برو برگرد کوه بودم. یعنی استراحت و تن پروری ممنوع. در اوایل ازدواج هم که شوهرداری و اداره منزل مشترک هم به آن اضافه شد . درسته که سخت بود ولی پیش میرفت. ولی بعد از بارداری فقط شدم یک مادر و زن خانه دار. هردو نقش را بسیار دوست میدارم ولی من آدمی نیستم که برای همیشه همین دو نقش را در زندگیم بازی کنم. دلم تکاپو میخواد برنامه میخواد وگرنه تو همین تکرارشدنها میپوسم. همه بهم میگن تو که خانه داری چرا سامی رو اینقدر زود گذاشتی مهد کودک. میگم پس خودم چی. یعنی من فقط باید از اون صبح که پا میشم دور خودمون بچرخم. من درس خوندم تو اجتماع بودم حالا با یک زن عامی چه فرقی میکنم. بعضی وقتها فکر میکنم از بس راکد موندم خاله زنک شدم اصلا با اون چیزی که بودم فاصله زیادی گرفته ام . البته این سالها درسهای زیادی گرفته ام اینکه چطور بر اعصابم مسلط باشم. ارتباط خودم را از حالت عاطفی صرف با اطرافین به سمت رابطه منطقی و عقلانی پیش ببرم و خودمو زیاد برای دیگران نکشم و دهها نکته خوب ومثبت دیگه. ولی باید کاریکنم. فعلا یه فرصت به خودم دادم تا با رفتن بهخ کلاس ورزش بازم یک کم خودم پیدا کنم . دوباره قسمت کوچکی از اجتماع رو لمس کنم.

۳ - برادرزاده ام بامداد کوچولو هم که عمه قربونش بره خوبه و ماشالله داره بزرگ و نازتر میشه. سامی هم همچنان رقیب سر سخت این بچه است و احساس خوبی در مواجهه با این بجه نداره. خیلی سعی میکنم در زیر نگاههای نگران سامی به بامداد بی تفاوت باشم ولی نمیشه تا این بچه رو مبینم دلم ضعف میره و مثل یگ ماده گرگ به سمت این بره کوچولو یورش میبرم!!!

۴- وای پنجره بازه داره نوای یک ترانه قدیمی با صدای الهه میاد:

     بعد از این دیگر نیامد بیوفا حتی به خوابم   میشوم تنهای تنها میدهی اینسان عذابم

    آخ که من چقدر از این ترانه خاطره دارم مامانم خدا بیامرز عاشق صدای الهه بود و ترانه هاشو قشنگ هم زمزمه میکرد. این ترانه رو خیلی باهم گوش داده بودیم . یادش بخیر  لالای لای لای لا لای .....

۵- امروز فرصتی شد تا فیلم اشک سرما رو ببینم با بازی گلشیفته فراهانی و پارساپیروزفر. بابا این گلی خان عجوبه ای است در بازیگری. واقعا که محشره. چقدر زیبا نقش دختر کرد را بازی کرده و به گویش زیبای کردی چقدر زیبا بازی کرده. و چقدر این دختر زیباست. واقعا زیبائیی کولی وار شبیه شاید جینالولو بریجیدا . فیلم بسیار زیبائی بود توصیه میکنم ببینید.

 ۶- اینم چند تا عکس بدون ترتیب

سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٦ | ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog