خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


۱- تهرونیها هوای تهران داره بدجوری گرم میشه مگه نه ؟ البته دیشب و امروز یه خورده هوا داره دوباره دونفره میشه. یعنی ابری و باد ملایم و بارون نم نمک. دیشب داشتم از پنجره اطاق خواب آسمان نیمه ابری رو نگاه میکردم و در افکارم سفری داشتم به خاطره های دور دوران کودکی. یادش بخیر اون موقع که بچه بودیم و بالاپشت بوم میخوایبدیم. ۴ تا تخت فلزی گذاشته بودیم پشت بوم . بابام همیشه میگفت غروب که میشه یکی بره رختخوابها رو پهن کنه رو تخت که تاشب خنک بشه و کیف بده. شب هم با رادیو میرفتیم بالا. برادرم هی این موج رادیو رو میچرخوند گاهی قصه شب بود  و گاهی آهنگ هندی. بعض وقتها هم بی بی سی و رادیو اسرائیل. چقدر دیدن ستاره ها کیف میداد . جای من بین مامان و بابام بود آخ که یادش بخیر. گاهی وقتها همچین که تو عالم خواب بودی یدفعه قطرات آب تلنگری بصورت آدم میزد  چشاتو باز میکردی و میدیدی بارون گرفته . خلاصه مامان بلند بلند میگفت بچه ها پاشید داره بارون تند میشه. هرکی یه بالش و تشکشو بر میداشت و ده دررو.  یادش بخیر صفائی داشت. فقط ایرادش این بود که صبح زود باید پا میشدی چون آفتاب همچین روت میتابید که پوستت کنده میشد. هرچی هم هی خودمونو جمع و جور میکردیم بازم زور آفتاب بیشتر بود. از اون گذشته صدای قار قار کلاغ و وای وز وز مگس. یادش بخیر چه زود گذشت. دیگه بچه های امروز نمیدونند تو جائی غیر از اطاق سربسته هم میشه خوابید. حالا تا هوا یخورده گرم میشه همه رو به سمت کولر میارن. حالا دیگه تا صبح صدای تسمه کولر همسایه است که برامون لالائی میگه.

۲- آخ امون از این ماموریت های شغلی. باز ابو سامی امروز رفت سفر تا آخر هفته. تقریبا یکهفته در میون رفته. گاهی اوقات بد نیست که زن و شوهر از هم برای یه مدت دور بشنو ولی من جدیدا خیلی دلتنگش میشم. بخصوص سامی که عاشقانه باباشو دوست داره و بهش وابسته است. از لحظه ای که میاد خونه از مهد فقط میگه بابا با با. خدا همه عزیزان دور از خونه رو در پناه خودش نگاه داره. الهی آمین.

۳- چند شب پیش فیلم closer رو ديدم با بازي جوليا رابرتز و جود لاو . دو سال پيش كه رفته بودم انگليس همه جا تبليغ اين فيلم بود . از اون موقع خيلي دلم ميخواست كه ببينمش. بالاخره توفيق دست داد. فيلم جالبي بود كمي هم عجيب. چقدر تعاريف عشق و وفاداري در جوامع مختلف تعابير مختلف داره. و چقدر زندگي عده اي عجيبه. من خودم معتقدم وقتي متعهد ميشي بايد پاش بايستي و تا زمانيكه حلقه تعهد و تاهل را در ربر داري بايد پايبندش باشي هرچند كه مطابق ميلت نباشه . حتي اگه ميخواي شيطوني هم بكني بايد اون حلقه گسسته باشه ولي توي اين فيلم همه چيز خيلي باز و ريلكس اتفاق ميفته و اعترافات صادقانه نسبت به اين اعمال ولي موضع گيريها از همه جالبتره. بهتون توصيه ميكنم ببينيد.

۴- راستي فردا چهارمين سالگرد تولد پسرك شيرينمه. زود گذشت نه؟؟ قربونش برم پسرم داره مرد ميشه. متاسفانه يكي از همسايگان اين آپارتماني كه توش ساكنيم فوت كرده و تازه جمعه چهلمشه و ما مجبوريم تولد سامي رو به احترام اين همسايه موكول كنيم به هفته آينده.  از يكماه پيش دارم ليست مهمون مينويسم و هي خط ميزن و هي اضافه ميكنم. آخرين آمار چيزي حدود ۷۸ نفر بود كه نتيجه گرفتيم يدفعه بريم براش خوستگاري كه يه نامزدي هم از توش در بياد.  آره ديدم اين تعداد وحشتناكه. تعدادي از مدعوين ما زنجيره هستند. يا همه يا هيچ كدام. از طرفي هم ديدم روز تولد هركس بنظر من بايد به همون شخص خوش بگذره و مهموني مختص همون طرف باشه و بس. توي اين ليست مهمون شايد ۶۵ نفر آدم بزرگ بودند بقيه بچه. بنابراين تصميم گرفتم كه به همون تولدهاي ساده و صميمي گذشته بسنده كنيم و در سالهاي بعد وقتي سامي بزرگتر شد در خدمت ميهمانان گرامي باشيم.

بهر حال پسر گلم. سامي قشنگم تولدت مبارك. دلبندم چهارسال تو عزيزم به من عشق دادي. بهترين احساس دنيا و شيرين ترين تجربه عالم رو كه همان مادر شدن باشه رو با تو عزيز دلم مزه مزه كردم. عشق من پسركم وقتي ميبينم كه قد كشيدي و دنياي كودكانه ات روز به روز رنگين تر ميشه غرق شادي و عشق ميشم. اميدوارم كه نازنينم هميشه سلامت و تندرست باشي و ساليان سال به وجودت بباليم و افتخار كنيم. بدون كه بزرگترين  سرمايه من و پدرت وجودتوست .     دوستت داريم

راستی اینم چند تا عکس جدیدی سامی . دوتای اولی مربوط به ایام عیده که رفته بودیم دماوند. این بره ها هم که میبینید آمریکائیی بودند و فوق العاده زیبا. در گیر ودار گشت زدن تو کوچه باغهای دماوند تو یه باغ پیداشون کردیم. سامی هم که ذوق کشون شده بود و نمیدونست چجوری اینا رو بغل کنه و نازشون کنه.

اینم آقا سامی که کشت مارو تا رخصت داد ازش عکس بگیریم.

یکشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٦ | ٢:٥٤ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog