خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


۱-  نمیدونم شما در روز تولدتون چه حسی دارید خوشحالید یا بدحال ؟ من احساس خاصی ندارم ولی همینجور که که سن و سالم داره کنتور میذاره یه جور تشویش منو میگیره حس گذر سریع عمر و نزدیک شدن به ته خط. اضطراب بزرگ شدن سامی و پیر شدن تو . اضطراب اینکه تو تا چندسال دیگه میتونی یه مامان سالم و سرحال برای پسرت باشی؟ چقدر میتونی برای سامی پناهگاهی مطمئن و سنگ صبوری امین باشی؟ میدونید من چون خودم خیلی زود اسیر دردهای زودهنگام مادر گلم شدم و اونو خیلی زود مریض و دردمند دیدم و خیلی زودتر اونو از دست دادم اصلا دلم نمیخواد این تجربه تلخو پسرم هم داشته باشه. من همچنان در حسرت داشتن مادرم هستم حتی به همان حالت بیمارگونه !!! نه خدایا دلم همون مامان گلمو میخواد اما مامان ۲۰ سال پیشمو که سر حال و سالم و پر حوصله بود. دلم میخواد اگر عمر مفیدی دارم یه مادر سالم و مسمر ثمر برای پسرم باشم . مادری که در وجود پسرم دغدغه و نگرانی رویاروئی با بیماری و از کار افتادگی من نباشه. آره داشتم میگفتم در آستانه ۳۵ سالگی ( وای یه زمانی با دوست خوبم یلدا مینشستیم و میگفتیم وای فلانی شده ۳۰ سالش باور نکردنیه باید بره کتاب زن ۳۰ ساله بالزاکو بخونه . حالا مثل برق و باد ۳۵ سال از عمر نازنین خودم گذشت ) هیچوقت تاریخ تولدم برام تقارن خاصی با چیزی نداشت. فقط بعد از آشنائی با همسرم فهمیدم که من و خواهر شوهر بزرگم در یکروز بدنیا اومدیم و با تفاوت یکسال اون از من دیرتر. اما چندسالی میشه که بیست و یکم شهریور رو روز ملی سینما نامگذاری کرده اند و این نمیدونید برای من عاشق سینما چقدر غرور آفرینه. حس غریبیه. قبلا هم گفتم سینما برای من بخش اعظمی از تفکرات و زندگی منو تشکیل میده. اصلا عشق به سینما در خانواده ما ذاتی است. پدرم که خود دستی بر آتش داشت. مادرم هم که از عنفوان جوانی یکی از سینما روهای قهار بوده و از آن زمان که فیلم برباد رفته رو در دوقسمت در سینما دیانا ( سپیده ) دیده بود عاشق سینما شده بود و پس از آن تمام فیلمهای گاری کوپر- آوا گاردنر - گریگوری پک رو تو سینما میدیده. یادمه تا چند سال که فیلمهای ویدیو خیلی بد گیر میومد همیشه به من و برادرم میگفت اگه میتونید فیلم شبی در رم  گریگوری پک و آدری هیپورنو پیدا کنید. نمیدونید وقتی این فیلم بدستمون رسید مامان با چه لذتی این فیلمو بارها نگاه کرد و از خاطرات جوانی خودش و خدا بیامرز دوستان صمیمی اش خاله طلعت و دخی خانم ( زن برادر فروغ فرخزاد ) تعریف میکرد. برادرم هم که از همان بچگی با بابا و مامان و بعدها با دوستاش راهی سینما میشد. دائی بزرگم که الان ساکن کاناداست در جوانی بازیگر تئاتر بوده و الان عکسهای جالبی از او در کنار مهین دیهیم - سروش خلیلی و فخری خوروش و رقیه چهره آزاد و حمید سمندریان و توران مهرزاد در حال اجرای نمایش دارم. این دائی من که شاهکاره تمام فیلمهای دهه های ۴۰ تا ۷۰ هالیودد رو برات فریم به فریم تعریف میکنه تمام عوامل اصلی فیلمها رو میشناسه و میدونه کی برای چی اسکار گرفته.    مجله فیلم که فکر میکنم بیست و دو سه ساله که مهمون خونه ماست. اونوقت میتونید حدس بزنید که من چجوری با نامگذاری بیست و یکم شهریور به مناسبت روز ملی سنما حال کردم.

۲- هفته پیش رفتیم فیلم قاعده بازی. سامی که کلی حال کرد. فیلم جالب و دور از جان شیر تو شیریه. پر از طنز موقعیتی. جالب بود.

۳- این آقا سامی ما که غالبا موهاش بلند بوده و من و پدرش اونو با موهای بلند بیشتر دوست میداریم. یکهو قیام کرد که چرا موهای من سیخ سیخی نیست. خلاصه بردیمش سلمونی . اینقدر تو آینه شکلک در آورده و از اینکه موهاش قیچی میشدند کیف کرد که نگو نپرس. نیشش بند نمیومد. از ۱۰ روز پیش که موهاشو زده کارش شده بره جلوی آینه و موهاشو بده بالا و بعدشم ژل و موس رو سرش خالی کنه. تا ۲۴ ساعت اول که نه تو بغل من میومد نه باباش میگفه سیخ سیخ موهام خراب میشه. شبی هم که رفتیم سینما رو پای باباش نشسته بود و شوهرم هم مدام شاکی بود که سیخ سیخهای موهای سامی همش میره تو دهنش.  خلاصه از الان ما باید قر و فر مو درست کردن این بچه ۴ ساله رو تحمل کنیم خدا بهمون رحم کنه.

۴ - همسرم معتقده که اخلاق خوب سامی با موهای بلندش عجینه و از وقتی موهاش رو کوتاه کردیم روح شیطانی در او حلول کرده. چون همون ابتدا سامی مریض شد و متاسفانه دکتر بهش کوترموکسازول داد که طبق معمول خوردن آنتی بیوتیک همان و اخلاق قشنگیهای سامی همان. بعد از اتمام این دارو هم باز سامی اخلاقش بینهایت بد شده. خیلی سر وصدا میکنه. جیغ جیغ میکنه. پرخاش میکنه. بعضی اوقات روم به دیوار ادب افشانی هم میکنه و حرفهای خوشگل میزنه. خلاصه دو سه دفعه است که منو مستاصل میکنه و به عرش میرسونه . فقط میشینم های های گریه میکنم. هر چی باهاش صحبت میکنم فقط میگه ببخشید و قول میده و باز کار خودشو میکنه. خلاصه که کم آوردم نمیدونم چکارش کنم. اعتراف کنم که دوسه باری هم کتکش زدم ( آلوچه جون بفریادم برس ) اما فایده نداره. شوهرم هم که میگه از وقتی موهاش کوتاه شده این بچه جنی شده. خلاصه شما پیدا کنید ارتباط آقای گودرزی رو با آقای شقایقی ؟؟؟؟

۵- ماه رمضان هم اومد. من روزه رو با رژیم قاطی کردم و به همین دلیل معمولا بیحالم ولی کم کم دارم عادت میکنم. راستی با سریالهای ماه رمضون در چه حالید. همشون یه جورائی رو اعصاب راه میرن نه ؟ بعدشم اینقدر فیلم و سریال میده که آدم گلاب به روتون گوگیجه میگیره و مجبوره بعد از افطار ولو بشه و فقط پای تلویزیون بشینه. برای مثال من و همسرم روز جمعه گذشته از ساعت ۱۰ صبح تا ۱ نیمه شب پای تلویزیون بودیم. از برنامه فتیله بگیر تا تکرا سریالهای شب قبل که ندیده بودیم و فیلم سینمائی ایرانی و یانگوم جان و پول کثیفو فیلم بگانه ای در ترن هیچکاک از سری برنامه صد فیلم. باور کنید آخر شب دیگه دلم میخواست تلویزیونو از بالی بالکن پرت کنم پائین. جالبه سر فیلم هیچکاک شدیدا خوابم گرفته بود و چرت میزدم ولی هی سامی تلنگر میزد که مامان من میخوام بخوابم تو این فیلمو ببین برام تعریف کن!!!!

سه‌شنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٦ | ۱:٢٩ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog