خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


۱- هفته گذشته خیلی بد بود و بد گذشت. بطور ناگهانی فشار خون برادرم ۲۰ روی ۱۰ شد و در سی سی یو بستری شد. این ماجرا برای من مثل یک شوک بود. اینقدر حالم بد شد و فشار عصبی تحمل کردم که نگو. الان هم بعد از گذشت یک هفته از شروع این ماجرا هنوز سرم درد میکنه و از یادآوریش دلشوره میگیرم. واقعا فاجعه بود. توی اون سه روزی که برادرم در سی سی یو بستری بود واقعا احساس کردم که پیر شدم. خدا میدونه که چقدر بیتاب بودم. الحمدالله و خدا را شکر حالا بهتره. واقعا خدا را شاکرم. همینطور از ارواح مهربان پدر و مادر عزیزم که مطمئنم دعای پر مهر اونا هم در بهبودی برادرم بی تاثیر نبوده. واقعا نور خدا رو تو لحظه های افطار و سحر دیدم. خدا را شکر. امیدوارم خدا همه بیماران رو شفا بده. واقعا چقدر سخته دیدن چشمان اشکی منتظر در پشت در آی سیو و سی سی یو.

۲- ماجرای بالا همه زندگیمو تحت شعاع قرار داد اینقدر افسار زندگیم از دستم در رفت که نگو. تا چند روز توی دستام احساس پارکینسون وار داشتم. دست و دلم به هیچ کار نمیرفت. میخوام بگم که اینقدر خونمون ریخت و پاشه که نگو. اصلا دل و رمق کار خونه ندارم. البته فردا روز خوبیه و من پر انرژی به جنگ این شلختگی خواهم رفت.

۳- با آغاز سال تحصیلی جدید سامی وارد مرحله پیش آمادگی شد. اون حالا به مهد کودک دو زبانه دارا و سارا  میره. روز اول مهر برام خیلی جالب بود. من و سامی هر دو ذوق داشتیم. توی راه دیدن بچه مدرسه ایها برام یه حال و هوای نوستالژیکی رو زنده میکرد. وقتی سامی وارد مهد شد خندان بود و من گریان. بی اختیار اشک میریختم. احساس کردم چه بزرگ شده این بچه من. مراسم افتتاحیه جالبی داشتند. برنامه خیمه شب بازی و بازی گرگ و خرگوش. خدا رو شکر این سه روز رو خیلی با ذوق رفته. انشاءالله تا آخرش اینجوری باشه.

۴- ابو سامی ماموریته و باز من و پسرک تنهائیم. روزای اول زیاد مهم نیست ولی آخراش خیلی کلافه میشم. جای همسرم خیلی تو خونه خالیه. جالبه اینبار دلتنگیام منو شدیدا عصبی کرده باهاش حرف که میزنم دلم میخواد باهاش دعوا کنم بی دلیل. شایدم ناشی از ضعف اعصاب من از هفته پیشه.  خدا کنه زودتر هفته به پایان برسه و مسافر ما هم بیاد سر خونه اش پیش دل تنگ زن و بچه اش

۵- خوب دیگه بهتره برم ساعت ۱۲ سخنرانی احمدی نژاده تو سازمان ملل !!! از حرفاش تو دانشگاه کلمبیا بدم نیومد ببینیم اینجا چه میکنه

۶- از این سریال میوه ممنوعه خیلی خوشم میاد. بازی امیر جعفری فوق الغاده است و بی نظیر ولی از ترکیب نیما رئیسی با اون دختره حاجی غزاله خوشم نمیاد. عاشق بودنشان دلنشین نیست یه جورائی حال بهم زنه. موسیقی پایانی هم عالی . یک سروده بی نظیر دیگه از دکتر یداللهی. بعد از اونم فعلا این سریال اغما سرکارم گذاشته تا ببینیم این شیطان خوش سیما (‌حامد کمیلی ) چه میکنه.

سه‌شنبه ۳ مهر ۱۳۸٦ | ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog