خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


۱- مرسي از راهنمائيهاي پزشكي شما عزيزان كه همه يه جوري منو در مصرف دارو يه تكون كوچولو دادن. لازم به ذكره كه بنده همچنان در همان حال و احوال به سر ميبرم. شدت حمله هاي اضطرابي ام و همچنين دفعاتش يه كمي كم شده ولي هنوز ادامه داره. رفتم پيش دكتر غدد و بهم گفت كه در مرز پركاري تيروئيد هستم ولي بايد همچنان لوو تيروكسين را البته با دوز كمتر مصرف كنم چون اثرات مخرب كم كاري تيروئيد بدتره. بهم گفت كه دچار حملات اضطرابی شدید شدم ( پنیک اتک ) و وضعیت تیروئیدم هم اونو تشدید میکنه. خلاصه که بلبشوئیه.

امروز رفتم دکتر روانپزشک اونم همین تشخیص رو داد قابل توجه همه دوستان متخصص بنده که ایشان تمام قرصهای بنده را قطع کردند غیر از لوو تیروکسین و بهم قرص والپروات سدیم و پرفنازین دادند که از امشب باید نوش جان بفرمایم بعدا بهتون میگم اثر بخش بوده یا نه ؟

راستی طبق فیلم راز این قانون جاذبه عجب چیزیه لاکردار. وقتی حیرون بودم از عدم کاهش وزنم در پی تلاشهای بی شائبه ام در این امر مهم همش دعا میکردم که برم آزمایش بدم بلکه تیروئیدم کم کار باشه تا بعد قرص بخورم لاغر بشم . دقیقا این اتفاق افتاد ولی حالا اصلا دلم تیروئید کم کار و پر کار نمیخواد فقط سلامتی روح و روان و جسمم را طالبم  ( جاذبه میشنوی ؟؟؟؟‌)

۲- از سه شنبه به اتفاق اخوی و عمه ام زدیم رفتیم شمال ویلای پسر عمه گرامی در رستمرود. جاتون خالی ویلای ترو تمیز و رو به دریا . حسن بزرگش اکسیژن بود و بس . آرامش آخ آرامش.

باورتون میشه جدیدا همش به این ترانه گوگوش میندیشم :
                     یه تنهائی یه خلوت                                                                                       یه سایه بون یه نیمکت

                       میخوام تنهای تنها باشم دور از جماعت

آخ كه واقعا بعضي اوقات سكوت عجب چيزيه. البته حال بنده يه بار شديدا بد شد و كار به بيمارستان و نوار قلب و اينا كشيد كه خدا رو شكر عارضه قلبي نبود فقط پنيك اتك( اسم فرنگيشو ميگم خيلي خوبه خيلي كلاس داره ) هوا روز اول آنچنان داغ بود كه من شديدا نگران شدم چون فقط براي سامي لباسهاي پشمي و زمستاني بار كرده بودم  ولي از فرداش هوا خنك و پائيزي و ابري بود. و موجها ي دريا هم شديدا دلهره آور و خشن. اين وسط فقط يه خورده بنالم از اين سامي كه تنها صداي برهم زننده آرامش بود. البته بچم حق داشت گير كرده بود بين چند تا پر و پاتال بي حوصله و ننه مريض و بيحال و دائي شديدا فراري از صداي بچه و لي بچم تا تونست حال گرفت و يكسره نق زد و بابا مهردادشو ديوانه كرد. خدا به تن اين همسر من سلامتي بده و عمر باعزت بهش بده كه تو اين وانفسا خدائيش خوب اعصابي داره خوب!!! خدا حفظش كنه كه تنها دلخوشي اين بچه اون بود و بس. اون پدر سوخته بامداد هم كه يه جيگر طلائي شده كه بيا و ببين. خيلي جالبه واكنشهاي هيجانيش فقط واسه شوهر منه. به محض ديدن يه لبخند از طرف مهرداد نيشش تا بنا گوش باز ميشد و من مدام بهش ميگفتم آي كيو من عمه ات هستم واسه من حظ كن اما بي فايده بود.

۳- راستي اين آلبوم جديد معين و ترانه ملاقات عجب چيزيه. اينقدر تو جاده با صداي بلند گوشش كردم كه نگو. قسم به عشقمون قسم      همش واست دلواپسم

۴- راستي در راستاي روان درماني هاي متعدد  اسمم رو تو كلاس رقص عربي و شنا ثبت نام كرده ام. رقص عربي كه حكايتي داره . بابا عجب سخته اين لرزوندنهاي موضعي !!!! وقتي حالم پريشونه و ميرم كلاس رقص جالبه تو اون گير ودار آموزش و صداي نانسي من خموده و كسل ميشم و هي خميازه ميكشم.

۵- هفته پيش تو يه جمع دوستانه بودم خيلي خوش گذشت. اونجا نه از طپش قلب اثري بود نه از دلشوره. جالبه نه. شايد از بركت ديدار دوستان قديمي و جديدي بود كه همت عالي آي تك جون دور هم جمعشون كرده بود. دستش درد نكنه.

شنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٦ | ٦:٤۸ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog