خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


۱- راستي اين دو روزه بارونو حال كرديد ؟ گذشته از سرماش ولي صبح از همون حال و هو اهاي دلخواه من بود. فقط بديش اينه وقتي هوا سرد باشه سخته كه از رختخواب جدا بشي . مثل امروز صبح كه نه من ميتونستم از بالشم دل بكنم نه سامي. ابو سامي هم كه طبق معمول اين چند ماه ماموريته. خلاصه هر چند دقيقه فقط سامي رو صدا ميكردم كه پاشو مهد كودكت دير ميشه اونم جيغ و داد كه بزار بخوابم. اينقدر دلم ميخواست كه امروز سامي يه كم ناز و نوزش رو ادامه ميداد تا تقصيرارو مينداختم گردنشو ميموندم خونه. ولي خوب نشد. ولي وقتي رفتيم بيرون واقعا حال كردم. سامي رو گذاشتم مهدو بعدشم تو اون شر شر بارون و سرما به لطف چتر خوبم دلو زدم به دريا رفتم تو پارك پياده روي. واي چه هوائي بود. واي چقدر زيبا بود ديدن رنگ پائيز. چقدر دلم يه دوربين توپ ميخواست براي به تصوير كشيدن اونهمه زيبائي. كلي راه رفتم بعدشم رفتم خريدو خلاصه ظهر بود كه اومدم خونه ولي حالم خوب بود. چيز قابل توجه داخل پارك ديدن يه پيرزن بود كه وسط پارك نشسته بود و كلاه بارونيش رو هم روي سرش كشيده بود و داشت با چاقو و ساطور براي گربه ها اگوشت و استخوان مرغ تكه ميكرد. يه چيزي حدود شش تا گربه خرسنبك و يه چيزي حدود هفت هشت تا كلاغ دورش حلقه زده بودند. واي حالم بهم خورد. چون هم از گربه بيزارم هم از كلاغ كه البته معرف حضورتون هست.

۲- پريشب سامي هوس فيلم آتش بس رو كرده بود و ما هم بالطبع نشستيم و اين فيلم رو ديديم. خيلي جالب بود تجزيه تحليلهاي سامي از اين فيلم و به ما نشون ميداد كه داره كم كم بزرگ ميشه و حواسش هم جمعه. براي بار چهارم پنجم ديدن اين فيلم خالي از لطف هم نبود. تصاوير و ديالوگهاي نابي داره كه بارها ميتونه خنده رو رو لبهات بشونه. يه فيلم ديگه هم ديديم بنام when a stranger calls يه فيلم نسبتا ترسناك كه سامي با پرروئي نشست و پا به پاي ما ديدش تازه امروز هم ميخواست دوباره ببيندش. البته ناگفته نمونه كه دختر هنرپيشه اش عجب تكه اي بود.

۳- شايد زود باشه با ديدن اولين قسمت از يك سريال راجع به آن قضاوت كرد ولي اين سريال روزگار قريب عجيب به دلم نشست. كارهاي كيانوش عياري را در مقام يك سريال ساز بيشتر دوست ميدارم تا در قالب يك فيلم ساز. سريال هزاران چشمش هم بينظير بود و حالا اين سريال خوش ساخت روزگار قريب ميتونه تبديل شه به يكي از سريالهاي پر بيننده. چقدر بازيهاي مهدي هاشمي و بخصوص آفرين عبيسي عالي بود. بعد از اون بحرانهای روحی ام کاملا بی احساس شده بودم و تحت هیچ شرایطی گریه ام نمیگرفت ولی امشب دیدن بال بال زدنهای یک زن عاشق شدیدا منقلبم کرده بود و اشکم را روان ساخته بود . سریال ساعت شنی هم شروع شده فعلا نظر خاصی نسبت به آن ندارم

۴- میخوام برم و فیلم دکتر ژیواگو را بعد از سالها ببینم. بار اول این فیلمو منزل یکی از همکاران مامانم در ویدیو بتاکم دیدیم و چقدر مامانم باهاش حال کرد. بعدها نسخه وی اچ اس و چند سال پیش هم نسخه کاملا سانسورشده اش را به اتفاق همسرم در فیلمخانه ملی و در سینما صحرا دیدیم. حالا میخوام برم دی وی دی اونو ببینم.

سه‌شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٦ | ۱:٠۱ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog