خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


در یک اقدام ضرب العجلانه عازم مشهد شدیم چون شدیدا احساس نوستالژیکی داشتم و باید به این مکان زیارتی می آمدم. تو این فصل و هوای سرد پیدا کردن بلیط هم مکافاتی داشت و چقدر پارتی بازی کردیم تا گیرمون اومد. قطار درجه یک غزال که فقط حسن بزرگش سر وقت رسیدنش بود ۷ شب حرکت کردیم و ۷ صبح رسیدیم ولی ای کاش با هواپیما اومده بودیم. هوای بسیار گرم داخل کابین از یکطرف هجوم هوای بسار سرد به محض باز کردن پنجره از طرف دیگر و صدای قطار همه مانع حتی یکساعت خواب شدند. نتیجه آنکه امروز صبح تا ظهر همه تو هتل در حال چرت زدن بودیم تا شب بتونیم بریم حرم. در این سفر همکار همسرم و خانمش ما رو همراهی میکنند. جاتون خالیه . سامی هم فعلا دلشو برای استخر هتل صابون زده و یکسره میگه من میخوام برم استخر.  کافی نت هتل هم سرعتش فوق العاده است و بعد از مدتها یه اینترنت پر سرعت چه حالی میده. پس تا بعد

سه‌شنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٦ | ۳:٤٢ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog