خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


۱- سرمای بیش از حد هوا یه مقداری دپرسم کرده. در پارکینگمون یخزده و سنگین در جای خودش  گیر کرده بود و یه مقدار زیادی ما رو تو خونه محبوس کرد.

۲- تو این مدتی که نبودم چندین بار حال روحیم بیخود و بی جهت بهم ریخت. دوباره دلشوره ها و استرسم بیخودی شروع شد که خیلی کلافه ام کرد. حالا حالاتم شکل جدیدتری به خودش گرفته حالا دیگه همش نگران حال جسمانی خودم هستم و همش فکر میکنم که مریضم. از حالات مزخرف فعلیم اینه که فکر میکنم مشکل قلبی دارم و در خودم کنکاش دردهای گاه و بیگاه قلبی میکنم. به دکترم هم مراجعه داشته ام و اون به من اطمینان کامل داده که همه ناشی از اعصابه نه ناشی از بیماری قلبی و رفتن نزد متخصص قلب رو برام ممنوع کرده. خلاصه که فعلا هستیم دیگه .

۳- وقتی میرفتم شنا حال و روزم خیلی بهتر بود فعلا به خاطر صرفه جوئی در گاز استخر مورد نظر تعطیله چند تا از استخرهای دورو برمون هم تعطیل شده فعلا بوی موندگی گرفتم و از دست خودم ناراضی هستم.

۴- تو این مدت چند تائی کتا ب خوندم : - بازی آخر بانو  اثر بلقیس سلیمانی  ( بدک نبود اما طول کشید تا تمومش کردم )    - بامداد خمار ( بعد از چند سال دوباره خوندمش و بازم دوستش داشتم )
- حالا هم دارم سمفونی مردگان  عباس معروفی رو میخونم  که زیادم ازش سر در نمیارم

۵- کانال مولتی ویژن  پخش فیلم way back to love  رو شروع کرده که شاید ۵ بار دیدمش با بازی
هیو گرانت و درو بالیمور  فیلم فوق العاده ای نیست فقط به خاطر بازیگرانش میبینمش. درو بالیمور شباهت عجیبی به خواهر یکی از دوستانم داره که خیلی دوستش دارم.

۶- سریال پریدخت را میبینید؟ یه جورائی شتابزده و تند و تیز جلو میره. البته من این زوج لیلا حاتمی و علی مصفا را بسیار دوست میدارم و بطور مداوم یاد فیلم بی نظیر لیلا میفتم . یادش بخیر با یلدا دوستم رفته بودیم جشنواره سینما کریستال. تا آخر فیلم جیکمون در نیومد . آخر فیلم هردو مون تو گلومون پر بغض بود و چشمامون اشکی. رسیدم خونه به مامانم گفتم ماماتن فیلمش بی نظیر بود و شروع کرده بودم با آب و تاب براش تعریف کردن و اونم هی چشماش پر و خالی میشد.  موسیقی پریدخت به نظر من بسیار زیباست همینطور در قسمتهای ابتدائی این مجموعه شاتهائی که از لیلا حاتمی گرفته بودند خیلی زیبا بود اکثرا نیمی از صورتش تیره و نیم دیگر روشن.

۷- بوی جشنواره داره میاد ؟ نمیدونم امسال حالش هست یا نه ؟

۸- آموزش بلز سامی شروع شده برای آشنائی با نتها شعری رو حفظه که روی بلز میزنه و میخونه:

دو   دهنش بازه   
ر شکمش گندس 
می  شبیه شونه اس
 فا دندون شکسته است 
سل زبون درازه
لا شبیه کوهه
سی شبیه عینک

روکش بلزش سبزه و سامی به این قضیه شدیدا معترضه که من پرسپولیسی ام چرا قرمز نیست؟؟

۹- روز عاشورا  برای سامی نذر داشتیم  تاسامی  فقط به بچه ها تی تاب و ساندیس بدهد اصرار داشت که خودش این کا ر را بکند . چشمتون روز بد نبینه اگه یه آدم بزرگ میخواست از تو سینی چیزی برداره آنچنان سامی جیغ بنفش میکشید که دست نزنید فقط مال بچه هاست که یارو سه متر میپرید هوا

۱۰- فردا پنجمین سالگرد فوت پدر عزیزمه. بابا جون روحت شاد. یادت هرگز از یاد ما نمیره. از آخرهای دی همینطور مرور خاطره کردم اون روزارو تا به امروز و فردا رسیدم. چه جمعه بدی بود اون روز و چه نقش تلخی از خاطره تو وجودم زده. بابا جون خیلی وقته نیومدم سر مزارت. دلمم برات یه ذره شده. فردا میام . خدا کنه برف نباشه تا بشه راحت خونتو پیدا کرد. برای تو و مامان گلم از خدا آرامش و مغفرت آرزومندم. روحتان شاد. 

 

پنجشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٦ | ٥:٢٥ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog