خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


۱- شدیدا مشغول خونه تکانی هستم و اصلا هم حال و حوصله کار دیگه ای رو هم ندارم. دوتا قورباغه گنده تو خونه تکانی ما وجود داره اولیش قورباغه گنده آشپزخونه بود که ۴ روز طول کشید تا قورتش دادم و دومیش اطاق سامیه که در این مودد نه دیگه میلی به خوردن قورباغه دارم نه هنوز قورباغه قبلی هضم شده ولی چه کنم که با دیدن زلزله ۷ ریشتری اطاق سامی افسردگی های ادواریم به سراغم میاد.
۲-  کتاب طراحی نظم رو خوندم و همون شب تصمیم گرفتم که عملیات فینک شویی رو انجام بدم و تونستم تا حد زیادی کمدها رو خلوت کنم و از یه سری چیزها دل بکنم. چقدر لباس با سایزهای کمتر ریختم بیرون. همه رو نگاه داشته بودم برای اون روزهای باشکوه که کیلوهای اضافی دور دورتر بشن ولی زهی خیال باطل. کلی مجله و کاغذ و کفش و کیف و .... ولی خودمونیم چه حالی میده وقتی میبینی بدبخت کمدها و کشوها دارن نفس میکشن .
۳- یه عالمه کتاب نخونده و یه عالمه دی وی دی ندیده. ولی انقدر شب خسته ام که حس و حالش نیست. فقط پرسپولیس مرجان ساتراپی رو دیدم که بنظرم کار نوئی بود و کلی هم خنده دار بود.
۴- مراسم اسکار دیشب برگزار شد و من مطلع نبودم امروز گزارش رادیوی اونو از شبکه جوان که توسط مهران دوستی اجرا میشد شنیدم و کلی افسوس خوردم. ولی آلوچه جون بهم این نوید رو داد کهامشب تکرارش پخش میشه. دیدم ولی با جان کندن و از لای نویز وحشتناک در واقع جز صدای قرچ قروچ صدائی نداشتم فقط دلم خوش بود که مثلا مراسم رو دیدم!!

۵- داداش وفا فعلا حس نوشتن راجع به کتاب و آهنگ نیست خسته ام  . از اینکه مرا به بازی دعوت کردید ممنونم

سه‌شنبه ٧ اسفند ۱۳۸٦ | ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog