خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


۱- تکاندن خونه ما همچنان ادامه داره. خدا رو شکر ۸۰ درصدش حله . البته بیشتر جاها فقط تمیز شده ولی هنوز بهم ریخته است. البته بزرگترین دغدغه این روزهای من هنوز انجام نشده. پروژه اطاق سامی که وحشتناک شده. تحت هیچ عنوان این بچه ما حاضر نیست اطاقش رو مرتب کنه. هرچی قربون صدقه میرم- بین خودمو خودش مسابقه میزارم - براش جایزه تعیین میکنم- تهدید میکنم - داد میزنم ابدا تاثیر نداره فقط قیافه اش را به حالت زار و نزار میگیره که من نمیتونم خسته میشم ولی در همون حال به چشم بر هم زدنی میتونه هم اطاقش رو به هال منتقل کنه و بازی کنه. خلاصه که تنبل خان بد تنبلیه.

۲- عجب هوائی شد این دو روز تعطیلی به قول اون خانم کارگره آخ که این هوا فقط جون میداد برای ملافه شستن. ما که این دو روز دربست ماندیم خونه و سابیدیم

۳- فیلم Cast Away رو دیدیم فیلم جالبی بود با بازی فوق العاده تام هنکس و یه فیلمبرداری فوق العاده که براحتی ۴ ساعت رو مجذوبت میکرد که یه ضرب بشینی پاشو ببینی. بنظر من برداشت نامحسوسی از فیلم رابینسون کروزوئه داشت.

۴- سنتوری رویت شد. آقای مهرجوئی واقعا متاسفم بخاطر عرضه شدن قاچاق این فیلمتون . اما چکار کنیم که فیلم شما برامون حکم میوه ممنوعه رو پیدا کرده بود. آقا نتونستیم بر نفسمون فائق بیایم و فیلم که بدستمون رسید درنگ نکردیم و دیدیمش. بهر حال خسته نباشید. فیلم خوبی بود. بازی رادان زیبا بود. گلشیفته هم مثل همیشه خوب بود. آخ که من چقدر این دختر و صداشو دوست دارم. البته خنده هاش کاملا روی اعصاب یورتمه میرفت و زیاده از حد بود ولی خوب من دوسش دارم دیگه. چقدر هم این دختر هنرمنده. پیانیست- ویولونیست آفرین. صدای چاووشی هم به خوبی روی صورت رادان نشسته بود. آلوچه جون باهات کاملا موافقم. صحنه رویاروئی علی سنتوری و پدرش بسیار رقت انگیز و متاثر کننده بود و واقعا مو بر تن سیخ میکرد. به قول دوستی ( فکر میکنم امیر در خاطراتی برای فردا ) این فیلم مهرجوئی لااقل پایان مشخصی داشت و تماشاچی رو وادار به حدس و گمان درباره چگونگی پایان داستان وانمیدارد.

۵- امشب فیلم فریاد مورچگان مخملباف را دیدیم. چقدر این آقای مخملباف از چهره گذشته خودش فاصله گرفته اصلا قابل باور نیست که این نویسنده و کارگردان همان آدم است با سابقه پیشینش. فیلم پراست از پرسشها و دغدغه های فکری یک انسان نسبت به درک وجودی خدا. تصاویر محله های فقیرنشین هند بسیار رقت بار است. بخصوص مراسم مرده سوزی در کنار رودخانه گنگ. از هنرپیشه مرد فیلم هم که فامیلش یادم رفت فقط میدونم اسمش محمود بود اصلا خوشم نیومد بازیش تصنعی بود. لونا شاد هم در بعضی از سکانسها خوب بود و در اکثر جاها نه. او را در مقام مجری گری بیشتر دوست میدارم با آن لهجه اصفهانی شیرینش. قبل از شروع فیلم تیزر فیلم دیگر مخملباف بود بنام سکس و فلسفه که باید اونم دیدنی باشه.

۶- سال داره تموم میشه و خیلی از خواسته هایم که قرار بود در امسال انجام بشن همچنان در لیست انتظار سال آینده قرار خواهند گرفت:
- کاهش چندین کیلوی ناقابل وزن ( آرزو بر جوانان عیب نیست هر چند غیر ممکن باشد )
- تعویض مبلهای راحتی که فکر میکنم طلسم شده
-مرتب کردن انباری منزل که از وقتی که اثاث کشی کردیم فقط درشو باز کردیم همینجوری ریختیم توش. خدا میدونه توش چه خبره
-تعویض درب آپارتمان که من همچنان دارم رو همسر گرامی کار میکنم بلکه ازش دل بکنه و سر کیسه رو شل کنه
-تعویض گلاب به روتون توالت فرنگی
- یه برنامه ریزی حساب شده برای گذران وقت
-ترتیب دادن یه مهمونی برای دعوت از چند تا از دوستای خیلی قدیمی و قدیمیم

۷- از این سریال یه مشت پر عقاب خوشم میاد. یه جورائی خوبه. حامد بهداد  هم دوست داشتنیه. البته اوندفعه که تو خانه هنرمندان دیدیمش خیلی بچه پررو بنظ میرسید ولی چهره مظلومش تو این فیلم دلنشین تر از خود واقعیشه

شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٦ | ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog