خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


شب عید مبعث منزل یکی از دوستان قدیمی مهمان بودیم. صحبتمان گل انداخت تا نزدیکیهای ٣ صبح آنجا بودیم. وقتی به خانه رسیدیم و خوابیدیم سه و نیم صبح بود. میتونید تصور کنید که چقدر تشنه خواب بودیم.  منم وقتی ساعت خوابم میگذره کلی بدخواب میشم فکر میکنم یه سه ربعی جون کندم تا خوابم برد. فقط جای شکرش باقی بود که دیگه روز تعطیل بود و هممون میتونستیم تا دیروقت بخوابیم.  مست از خواب احساس میکردم صدای نابهنجاری داره تو گوش و سرم میکوبه هی خودمو جابجا کردم. چشمام باز نمیشد. متاسفانه صدا هم قطع نمیشد. لای چشمامو باز کردم دیدم ساعت هشت و ده دقیقه صبحه و این صدا از خانه در حال ساخت روبرو می آید که بگانم مشغول تراشیدن و برش سنگ بودند. همسرم هم نا آرام شده بود. جفتمون زیز لب فحشی نثار مجوز دهندگان ساخت و ساز کردیم و دوباره تلاش برای ادامه خواب. 

.... هندونه هندونه قند و عسل دارم. هندونه قرمز و شیرین. خونه دار بچه دار  زنبیلو بردار بیار

چشمامو باز کردم ساعت ٩ صبح بود. صدای مزخرف فروشنده دوره گرد از پشت بلندگوی مزخرفترش عرعر کنان به گوش میرسید. سرم از شدت درد داشت میترکید. دو خونه آنطرفترمان سگی دارند که به فرکانسهای این بلندگوهای دستی بسیار واکنش بخرج میدهد. داشته باشید فریادهای فروشنده . پشت بندش  صدای زوزه دردمند این آقا سگه رو در ضمن صدای سنگتراشی رو هم فراموش نکنید که همچنان ادامه داشت. از اینهمه آلودگی صوتی اونم تو ی صبح تعطیل حالم داشت بهم میخورد. بالشم رو برداشتم رفتم تو پذیرائی که در واقع سمت دیگر ساختمان ماست.  با رو زمین خوابیدن زیاد میونه ای ندارم. تازه داشت اوضاع به کام دلم میشد که صدای بلند تلویزیون با برنامه فیتیله بهم هشدار داد که سامی هم بیدار شده. حالا فریادهای ذوق زده سامی هم اضافه شده بود که داد میزد بابا پاشو فیتیله شروع شد بعدشم پرسشش از پدرش که بابا پس مامان کو؟ بعدشم که منو پیدا کرد و حالا سوال پشت سوال که مامان چرا اینجا خوابیدی؟ خلاصه که خواب خوشی داشتیم. اگه یوقتی خدای نکرده دچار بدخوابی و بیخوابی شدید و دنبال یه مکان  پر از آرامش و سکوت بودید مدیونید اگه تعارف کنید حتما تشریف بیارید خونمون. بخصوص اگه روز تعطیل باشه.

پنجشنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٧ | ۳:٥۸ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog