خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


هفته گذشته یه مسافرت سه روزه به عروس شهرهای شمالی یعنی رامسر داشتیم. جاتون خالی بعد از مدتها فرصتی دست داد تا خانواده سه نفری ما فقط خودش به مسافرت بره و همراهی نداشته باشه.  محل اقامتمون هم هتل جدید رامسر بود هتل 4 ستاره در مجاورت کاخ شاه. اولا آدم چقدر افسوس میخوره که جرا به هتل به این با عظمتی اینقدر کم توجه میکنند و بهش نمیرسند. . مثلا هیچکدوم ازسرویسهای بهداشتی  اطاقها هواکش نداشت و خدا میدونه که بعد از استفاده از حمام و گلاب به روتون دستشوئی چه هوای دم کرده و خفنی رو باید تحمل میکردی. پنجره اطاق را هم که باز میکردی با موجی از هوای گرم و شرجی روبرو میشدی. حالا اطاقها به کنار که لا اقل به فن کوئل مجهز بود از راهروهای طبقات بگم که فکر میکردی وارد آشپزخانه تنگ و ترش و گرمی شدی که سرشاره از بوهای مختلف روغن داغ شده و مرغ گندیده. بقدری هوای این راهروها بد بود که وقتی از اطاق بیرون میومدیم بناچار با دهان باز نفس میکشدیم تا فاقد حس بویایی باشیم و سریعا هم خودمونو به آسانسور میرسوندیم.  قسمت لابی هتل هم مجهز به اینترنت وایرلسی بود که باید لب تاپ میداشتی تا بهره برداری کنی . مسخره بود که دوتا کامپیوتر نگذاشته بودند اونجا تا ملت استفاده کنند در ضمن میتونستند از این بابت درآمد زایی هم بکنند.

البته ناگفته نماند که حیاط هتل بسیار زیبا بود بخصوص مجاورتش با هتل قدیم رامسر که سال ساخت اون بسال 1312 میرسید و بسیار زیبا بود.

سامی در ایوان هتل قدیم رامسر

سامی هم که خدا رو شکر اینبار ما رو اذیت نکرد شاید هم دلیلش وجود همکار شوهرم و خانواده اش در همون هتل بود که ماشالله 4 تا بچه داره که همشون هم بسیار بچه دوست بودند و خلاصه کلی با سامی حال کردند و هواشو داشتند سامی هم که دیگه چشمش به نازکش افتاده بود و خلاصه پادشاهی میکرد.

اینم سامی صخره نورد در نزدیکی سد امیرکبیر - جاده چالوس

سامی وقتی میرسه لب دریا دیگه نه ننه میشناسه نه بابا برای خودش شعر میخونه و حالشو میبره

دوستان سامی ارسلان و آیلار در پشت زمینه مشهودند.

هوا هم که کم و بیش شرجی بود . سالهای پیش هر بار به رامسر میومدیم حتما موقع  رفتن به جواهر ده  برای سامی لباس گرم بر میداشتیم ولی اینبار حتی در اون ارتفاع هم خبری از سردی هوا نبود حتی آفتابش آزاردهنده هم بود. . دو سه باری هم دریا رفتیم که سامی رو دیگه بزور از تو آب جمعش کردیم.. جاتون خالی جمعه موقع برگشتن سری به روستای دیدنی کندلوس زدیم. با جاده ای پیچ در پیچ و نسبتا خطرناک و متفاوت. متاسفانه نزدیک غروب بود که به آنجا رسیدیم فقط خیلی سریع چند تا عکس انداختیم و پارکشو دیدیم و از بیرون موزه اش رو چرا که من دلم برای برگشت از این جاده کلی شور میزد. روستای بسیار دیدنی است با هوای بسیار خنک و مطبوع . انشا الله اگه فرصتی بشه باید یکی دو روزی آدم بره اونجا و اطراق کنه. ما که برنامه اش رو داریم اگه کسی دوست داره میتونه بگه تا به اتفاق بریم.

شهربازی ورودی نمک آبرود

روستای کندلوس - به چوبهای شیروانیها نگاه کنید بینظیر بود

ایوان موزه کندلوس

برگشتن به تهران هم بسیار خوب بود چرا که جاده چالوس یکطرفه بود و هوا بسیار سرد و بارانی. خلاصه من و همسرم که ذوق این هوای خنک مدهوشمون کرده بود. فقط غر غر های سامی بود که میگفت یخ زدم شیشه رو بکشید بالا .

اینهفته زیاد سرحال نیستم چون بهم خیر رسید که مادر یکی از دوستان بسیار خوبم به بیماری سرطان خون مبتلا شده اونم از نوع بسیار بدخیمش. وقتی بیتابیهای دوستم رو میبینم باز برام خاطرات بیماری و زجر کشیدنهای مادرم زنده میشه بازم برام همه چیز تداعی میشه و حالم گرفته میشه. از طرفی مادر دوستم بیمه هم نیست و جالبه بدونید که شیمی درمانی در بیمارستانهای خصوصی حدود 5 میلیون تومان و در بیمارستانهای دولتی حدود 800 هزارتومان برای هر جلسه هزینه داره. یعنی شما در نظر بگیرید که تو این مملکت اگه کسی پول نداشته باشه و مریض بشه دور از جان بهتره که رو بقبله دراز بکشه و الرحمن بخونه. این سریال هندی ترانه مادری رو هم که مجبوریم بخاطر اینکه ببینیم بالاخره آخرش چی میشه دنبال کنیم بگذریم که اون دو سه قسمتی که راجع به مرگ مادربزرگ و مراسم سوگواری بود هم چقدر حال منو گرفت و اشکم را درآورد بطوریکه سامی اومد بغلم و گفت مامان اینقدر گریه نکن این فیلمه مادربزرگه زنده اس!!!!

پی نوشت :

1- راستی ما هم معتاد سریال لاست شدیم. لاکردار امونتو میبره بسکه میخوای ببینی بعدش چی میشه.

2- راستی تو این یکی دو ماهه دوبار فیلم سازدهنی امیر نادری رو پخش کردند که چقدر برام جذابیت داشت . فیلم محبوب دوران کودکی من. امیرو گوشتالو با اون صدای گرفته نیمه بچه گانه اش وقتی که برای دمیدن در اون ساز دهنی کذائی التماس میکرد و رقص چوپانی اش فوق العاده بود.

 ۳- راستی راجع به پست قبلیم و فیلم مادرم میخواستم یه توضیحی بدم اینقدر تو خونه ما فیلم ندیده وجود داره که من نمیدونم چه فیلمی رو از کی گرفتم. آلوچه جون گویا بمن فیلم نامادری رو داده بود که من با فیلم درباره مادرم اشتباه گرفته بودمش. القصه که آلوچه هیچ دخل و تصرفی در باره این فیلم غیر عادی نداشته است. حالا خدائیش خودتون بگید من این فیلمو از کی گرفتم رایت کردم راستشو بگو  از تو ؟؟

پنجشنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٧ | ۳:٠٤ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog